
بــــــــــــــــــــــیا،داداش فرزان (سه پست اخرشو بخونین)
هیچی نشده میگوید بیـــــــــا بی خیال زیر ناف شو!!!می گویم:داداش
قربون شکلت،بردباریت کجا رفته؟اون هوش سرشارت کجا رفته؟پاسخ
ژن های ویژه ای که ازپدر به تو رسیده است را چه میدهی؟ عقرب
نافش کجابوده؟تازه گیرم عقرب ناف هم داشته باشه و کژ دم ترین
عقرب ها ناف اورا بریده باشد،ناف چه ربطی به کــــون دارد؟!!
بین خودمون بمونه او نمی دونه می خواهم بنویسم:ک... آدمو چنان
کون زنبور ونه زن بور نیش بزند تا بشوداندازه گرز حضرت رستم،ولی
سروکارش با بعضی هانیافته!!!
نگران نظرات شما نیستم چون باید تایید بشوند. که برخی از آنها
ردصلاحیت می شوند. من از دست،ببخشیداز کون هیچ عقرب یا زنبوری
خشمو نیستم.اون نیم وجبم هم بقول شما:دیر زمانیست حالت نعوذ
نیافته وبقول خودم یک وجب از بدنم مانند چوق(همون چوب شماها
که در شهر ما بدان چوق می گویند.بر وزن جوق که همان جوب شما
باشد)نشده است. باور نکنید
خوانندگان همیشگی یا همون همیشه در وبلاگ هم بی خیال بایگانی و
تاریخ دقیق شدن های من بشوند.نشدندهم بدانند که با مانعی درازبنام
تایید شدن نظرات روبرو خواهند شد.بقیه اش هم به خودتان مربوط می
شود.خودتان هم یعنی کسانی که می آیندبا نام های خوشگل ۲
خطرانه نظر می نویسند، نشانی صندوق پستی شونو هم با هزار امید و
آرزو و به بهانه پشتیبانی از مهران مدیری از کیبورد نمی اندازند.
من در همین پست به آنها می نویسم:بدانید وآگاه باشیدکه آقا مهران
تف هم در وبلاگ شما نمی اندازد.
پس از نیش عقرب که نه از راه کون است وکون زنبور بر ک... آدم( مردان
ودوجنیسیتی ها چون زبنور های نر هنری برای پیشگاه دیگر گروه ادمی
ندارند)نیش زناد(اگر زناد مصدر یا فعل ناشایستی بود اشاره فرمایید
جایزه بگیرید نگران تایید هم نباشید.چکار کنم ادب دوستان را دوست
دارم )بزودی یک پست با نام ،شاید هم در اینجا باید :(دونقطه)
می نوشتم:بازهم ادباودوستداران ادب بی کار نمانند. فلاشبک به
پستی با نام،:دراز و راز خواهم نوشت.
کسی بر موریس مترلینگ که حتی از نزدیکی و بارداری وزایمان و
هزارویک کار سودمند(از دید گاه ما ادب وفلسفه دوستان وکار ناشایست
و حساسیت زا از سوی برخی کاربر نماها)کتاب نوشته خرده نگرفته
است.حضرت مترلینگ در باره زنبور ها و موریانه ها و مورچه ها کتاب
نوشته.
این پست اگر بازبینی و ویرایش شود از نظر ادبی و دستوری دگرگون
خواهد شد. شماهم با عینک ادبی بخون.من داستان های سکسی
وبلاگ ادبی ت... را تنها با عینک ادبی می خونم.
خودتون توی گوگل یا پارسیک ت... را جستجو کنید.برای اینکه در وقت
وهزینه ادب دوستان صرفه جویی شود،پیشنهاد می کنم از خودم
بخواهند تا برایشان پیوند آن پایگاه ادبی را بفرستم.بجان حنا آدم با
خواندن ان داستانهایاد نوشته های شادروان صادق چوبک که
خاکسترش بربادرفته و در اقیانوس افتاده می افتد. اکنون که همه
مجهزبه عینک ادبی شده اید در عمق آلت زن شمایک دهانه است
را بخوانید. این باصطلاح داستان ارزش ادبی بالایی ندارد. من از اون هم
قشنگ تر می نویسم.تازه او به بانو منیرو روانی پور جون که پیوند
وبلاگش در میان پیوند های ادبی همین وبلاگ است هم دهان کجی
کرده.آنان که دستی بر ادب دارند می دانند اون آقاهه به همه دهان
کجی می کند.اونها هم که دستی در این ترنت دارند می دانند
کاربرهای مشکل افرین وتنش زا که همیشه اشکمشان پر آشوب وبلوا
است و تازه به دنیای مجازی آمده اند و بقول صمد آقا خوب لاگ می
نویسند و هیچ کی مانند اونها لاگ نمی نویسه می خواهند قوانین
دنیای مجازی رابا دهاتشون یک دست بکنند و پاسخشان توجه نکردن
است.
زین پس برای آشنا کردن برخی با دنیای زیبای ادبیات چند پیونداز گردن
کلفتان دنیای دانش و هنرادب به همراه نوشته های ادبی خودم در
وبلاگ خواهم نهاد.
نوشته آینده در باره نقش سوراخ در کیفیت گروه کثیری از پستانداران
خواهم نوشت.من در این رشته دارای افتخارات کلفتی هستم.
خوانندگان روشن بین هم هرگز روح بزرگشان را به تیره اندیشی عوض
نمی کنند.مثلا من در اون وبلاگم که سه سال توش می نوشتم یک
بارنوشتم درد زیپی کشیده ام که مپرس!!!یک خانم خیلی کتاب خوانده
و منتقد دربخش نظرات نوشت اون هم درد زیپ کشیده و درد زیپ
یکی از نقاط مشترک گروه های پستان دار و پستان نداران است.
سالگرد درست شدن وبلگام هم نزدیک است.تا هنگامی که نامدارنامدار
نشوم هرگز همه نوشته هامو بشکل مرتب یا یک پارچه در وب نمی
گذارم.
بی هوده هم منویسید یا بالای درخت نرو یا اگر میروی ازاین شاخه به
اون شاخه نپر. جمله پیشین جون می دادبرای عنوان ولی این تنهانظر
شخصی شماست که تایید نشده است...
