دیروز هنگام بیرون آمدن از حمام لیز خوردم و با شدت به در ودیوار
برخورد کردم، کتف چپم اندکی آسیب دید.آوای "شیرینم" را هم نشنیدم.
دیشب ۷ نخ سیگار بیشتر نداشتم. با داداش فرشید فیلم سینمایی حرفه ای ها را از
شبکه دو دیدیم.چندبار انلاین شدم و با چند تن از دوستان پرشین لاگی و
بلاگفای گفتمان کردم.با بازی های ورق ویندوز ایکس پی،بی دل و اسپیدربازی
کردم.ساعت سه، ده دقیقه ای توی نت موندم وبرای دوستان نظر دادم.
وبلاگهای
علی قانع، در حضور خلوت انس (عباس معروفی)، از زبان دیگران (اسدالله امرایی)،
کتابلاگ، و سایت خوابگرد و سخن و یاد داشت های نیک آهنگ کوثر سر زدم.ایمیل
هایم راخواندم و کامپیوتر را خاموش کردم. با گوش دادان به کاست آرامش در رویا
"آرنت اشتاین" و اندکی تاخیربه خواب رفتم.
امروز ساعت ۸:۱۵با صدای زنگ خونه از خواب بیدار شدم.داداش فرزان آمده بود. گفت
ازاینترنت چه خبر؟ گفتم خودت انلاین شو و ببین کی بکیه. ساعت ۹ هم
ناشتایی خوردیم وگپ زدیم.ساعت ده برای نخستین بار به یک دوست اینترنتی که
پرشین لاگی هم نبود زنگ زدم.سه دقیقه بیشتر وقت اورا نگرفتم.ساعت ده هم
"شیرینم" زنگ زدو گفت:
چرا دست روی دست گذاشته ام و هنوز خانه نخریده ام و با خانواده آنها
صحبت نکرده ایم.به او گفتم باید صبر کنیم تا پدر پروژه اش را به پایان برساند.
چند دقیقه هم داداش فرزان با من والیبال بازی کرد که زد یک لیوان را شکست
و قندهای قندان را ریخت روی فرش.با کمک داداش فرشید و جاروبرقی اتاق را تمیز
کردیم و باز من و داداش فرزان والیبال کردیم.احتمالا فردا هم برویم تمرین.
ساعت ۱۲ به مهدی دوستی که بارها از او در وبلاگ هایم نوشته ام زنگ زدم و گفتم
چند تا کتاب و سی دی برایم بیاورد.او ساعت ۴ آمد و کاست ققنوس در بارانِ "احمد
شاملو" و یک فیلم خارنجکی بنام "قرمز" که هم صحنه داشت هم زیر نویس فارسی
و کتاب هایِ "مجموعه دوم قصه های کوتاه"نوشته نادر ابراهیمی و کتاب "چنین کنند
بزرگان"نوشته ویل کاپی، برگردانِ نجف دریا بندری و کتاب "داستان های کوتاه ایران و
سایر کشور های جهان" که به کوشش اصغر الهی و پوران صارمی گرداوری شده
است و داستان های کوتاهی ازنویسندگان زیر دارد را برایم آورد:
فرخنده آقای، کورش اسدی، اصغر الهی،منوچهر بصیر، میهن بهرامی، محمد تقوی،
بابک تختی، فرخنده حاجی زاده،سیمین دانشور،علی اشرف درویشیان، فریدون
دوستدار، منیرو روانی پور، حسین سناپور،علی اصغر شیرزادی، پوران صارمی،
هوشنگ عاشورزاده، حسن عالی زاده،سینا علوی، اسدالله عمادی، قاسم
کشکولی، هوشنگ گلشیری، محمدرضا گوردزی حسین مرتضائیان آبکنار،انوشه
منادی و
داستانهای کوتاه خارنجکی
از جی. جی. بالارد، اچ ئی بیتس، ویلیام سارویان، سولز نیسین، ویلاکتر، خولیو
کورتازار،گونر گراس، ماری لاوین، ویلیام مارچ، گابریل گارسیا مارکز، آر. کی. نارایان
اقا مهدی دو تا مجله ادبی قدیمی برایم آورده.
ساعت ۱۷ هم با آژانس به پاساژ انقلاب رفتم . "ز" و "پ" و "م"منتظرم بودند تا من و
"ز" لباس بخریم.هنگامی که از این پاساژ به اون پاساژ . از این مغازه به اون مغازه می
رفتیم هیچ رویداد ناگواری پیش نیامد.ولی کمتر رهگذری بود که بقول اصفهانی ها
دریده،مارا ننگرد.خوشبختانه چند تا فتبارک اللهی هم که شنیدیم از لبان سرخ فام
خانمها بیرون آمده بود.مردم که چشماشونو درویش نکنند،من سگرمه هامو
در هم می کشم تابیش تر از سه هزارم ثانیه زل نزنند.شما بخوانید خدارا شکر که
کار ها با سگرمه در هم کشیدن بخوبی وخوشی حل می شوند!!!
خدا جون دلم برات تنگ شده... دیونتم خداجون
