درود دختـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرا
درود پــســــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرا
پیش نویس:چشم و گوش وبینی وزبان و حلق بسته ها تا بخش
چهارم بخوانند
1
دوبار به دوتن از دوستان گفتم درود مرد به من گفتندسلام پسر.برای همین
دیگه به کسی نمی نویسم یانمی گویم درودمرد،که به من بگویند یا بنویسند سلام
پسر یا چطوری پسر.
2
برای چندمین بار می نویسم ،من دکترای علوم سیاسی یا حقوق وجامعه وروان وخدا
و پیغمبر شنا ۳۰ندارم.وارد گفتمان یا نوشتمان های دینی و سیاسی و اجتماعی و
علمی هم نمی شوم.
3
اگر از نویسنده ای مانند حضرتِ علی دشتی (جان هَم سران یا هم سِرّان ِ تان
کدامتان نام این نویسنده وپژوهنده نامدار را شنیده یا خوانده اید؟)می نویسم
نشانه۳۰ یا ۳۰نویسی یا دینی نویسی من نیست.
بیا که رونـــق این کارخانه کـــم نشـــــــــــود
به زهد هم چو توئی یابه فسق همچو منی (حضرت حافظ)
دارم کتاب کاخ اِبداع نوشته شادروان علی دشتی را می خوانم. این کتاب در
باره حضرت حافظ رند پرآوازه و خردگرای شیرازی است. از علی دشتی کتاب
۲۳ سال را هم خوانده ام.
در باره رند شیرازی یک کتاب دیگر هم بنام در کوچه رندان نوشته دکتر
عبدالحسین زرین کوب در دهه ۷۰ خوانده ام.در باره رند فرزانه شیراز
سروران و نامدارانی چون عباس احمدی،احمد شاملو و سیاوش اوستا
مقالاتی نوشته اند. که برخی از آنها را هم خوانده ام.
به باور من مصلح الدین شیخ اجل سعدی شیرازی خیلی زیرک ...بوده.
هم زن بازی و بقول و نوشته برخی بچه بازی و کودک نوازیشو کرده هم با حکایات و
شعر های اخلاقی گزک دست مُلا ها نداده ومانند حضرت حافظ اون همه
شکنجه و سختی و تحریم ندیده و کشته هم نشده. سعدی غزلیات بسیار
زیبایی در قالب غزل یا همون عشق بازی با زنان دارد که هنوز هیچ شاعری
نتوانسته به تر از او در این زمینه بسراید.
4
شنبه پرشین لاگ و گفتمان بسته شدند. پرشین لاگ سایتی بود
مانند بلاگ فا و بلاگ اسکای و بلاگ اسپوت و میهن بلاگ( دوست ندارم نام پرشین
بلاگ را بنویسم)که فضای رایگان برای نوشتن در اختیار بلاگر می نهاد.گفتمان
هم یک سایت فاروم دار بود که تالار های سودمند و کاربران دانشمند و ادیب و
هنرمندی داشت .من گفتمان را بیشتر از پرشین دوست داشتم. با اینکه نسبت
به چند تا از بلاگران پرشین احساس تعلق و دلبستگی داشتم و دارم اقرار می کنم
گفتمان را بیشتر می پسندیدم.از وبلاگ خودم و خیلی های دیگه بک آپ
تهیه کرده ام. بسیاری از مباحث گفتمان را هم در رایانه گردآوری کرده ام. با اینکه
دوماه پیش به من گفته شده بودکه این سایت ها بسته می شوند جدی نگرفتم و
نوشته های سودمند زیادی را در گفتمان از دست دادم.
پرشین لاگ و گفتمان وابسته به سایت کامیران بودند
5
خوانندگان ارجمند چهار بخش بالا برای شما نوشته شد. فاش می نویسم نوشتن بشیوه بالا برایم
دشوار است ولی بخاطر گل روی برخی از چشم و گوش وبینی وزبان و حلق بسته ها
سختی را بجان خریده ام. بنا بدلایلی نمی توانم توی دفتر های کاغذی بنویسم. بی خیال نوشتن هم نمی توانم
بشوم چون از سال هزارو سی صدوشصت و شش تا کنون رویداد ها و ماجراهایم را نوشته ام
.دست کم هرگاه با خوب رویی بوده ام را نوشته ام این بخش آخر هم تنها برای خودم نوشته شده است. پس
خواهش می کنم به بزرگی خودتان و به حق همه ادیبان کاری به این بخش نداشته باشید اگر هم نظر
نوشتید مهربانانه بنویسید چون من کاربر حساس و زود رنجی هستم
.امروز با دوتا عزیز رفتم سینما و فیلم اکواریوم را تماشا کردم.توی سینما هنرهفتم راپاس داشتیم و
کاری نکردیم. از اینکه من در باره این فیلم کیبورد فرسایی نمی کنم هم به فیلم شناسی
امیدوار و مانیاببخشیدم. در راه برگشت توی ماشین یک بوسه هول هولکی برای خدا حافظی به درخواست یکی از آن
عزیزان دادم وگرفتم.ماشین های پشت سری و کناری هم دیدند و خودشونو زدند به کوچه علی چپ.هنگامی که
توی ماشین هستم هرکی سر وسینه وبازوان مرا ببیند بی خیال امر بمعروف و نهی از منکر می شود حتی اگر
زمان هفته مقدس بسیج باشد یا سرنشین یکی از خودرو ها بسیجیان جان بر کف باشند، اَن دیشه درافتاد با من را به
اَن دیشگاهشان راه نمی دهند
بجان حنا اگر آن لبان سرخ فام رانمی ماچیدم دل آن عزیز می شکست.
مباش در پی ازار و هرچه خواهی کن
که در شریعت ما غیر از این گناهی نیست
گرمن از سرزنش مدعیان اندیشم
شیوه رندی ومستی نرود از پیشم
زهد رندان نوآموخته راهی به دهی است
من که رسوای جهانم چه صلاح اندیشم.(حضرت حافظ)
