تبليغاتX
کیبوردفرسایی های فرسان - به خدای شعر و ترانه که من با شنیدن این شعر از نغمه های بهشتی بی نیاز شدم

کیبوردفرسایی های فرسان

من هم فرهادم هم شیرین چنان که مولانا هم لیلی بود هم مجنون خویش.

 

به یزدان پاک و پاکان یزدان، من سروده زیر را با صدایی زیبا تر از صدای شاملو و

مسعود فردمنش و مریم حیدر زاده و... شنیدم.بگذار فلاسفه در تعریف و شناساندن

خوشبختی در جدل باشند.من باشنیدن چنان آوای خوشی، بی نیاز از نغمه های

بهشتی شدم و گوش پوشیدم،همان سان که حضرت خیام از حور وشراب بهشتی

 چشم پوشید.خوشبختی همه در آوای او بود. من خوشبخت شدم.

دوستم داشته باش
بادها دلتنگند
دستها بيهوده
چشمها بي رنگند
 
دوستم داشته باش
شهرها مي لرزند
برگها مي سوزند
يادها مي گندند
باز شو تا پرواز
سبز باش از آواز
آشتي كن با رنگ
عشقبازي با  ساز
 
دوستم داشته باش
سيبها خشكيده
ياسها پوسيده
شير هم ترسيده
 
دوستم داشته باش
عطرها در راهند
دوستت دارمها آه چه كوتاهند
 
دوستت خواهم داشت
بيشتر از باران
گرمتر از لبخند
داغ چون تابستان
 
دوستت خواهم داشت
شادتر خواهم شد
ناب تر روشن تر بارور خواهم شد
 
دوستم داشته باش
برگ را باور كن
آفتابي تر شو  باغ را از بر كن
 
خواب ديدم در خواب
آب آبي تر بود
روز پر سوز نبود
زخم شرم آور بود
خواب ديدم در تو
رود از تب مي سوخت
نور گيسو مي بافت
باغچه گل مي دوخت
 
دوستم داشته باش
عطرها در راهند
دوستت دارمها آه چه كوتاهند
 
شهيار قنبري عزيز
 
 
دریـغ که ، خواننده اش را هندی وار *هم نمی توانم ببوسم
 
بوسه هندی = بوسه ای بی منظور که بر روی پیشانی می نشیند.(برداشت فرسانی البته)
+ نوشته شده در  شنبه سی ام مهر 1384ساعت 11:8 بعد از ظهر  توسط هوشیاری که درمیان مست ها بنشسته است  |