تا اطلاع ثانوی هیچ گونه آغوشی نمی خوام. آغوش، دارای گونه های با دغدغه و بی دغدغه می باشد.
انگار نوشتن را ، سراسر ز یاد برده ام.(نه اینکه نوشته های پیشینم خیلی خوب بوده اند
)
حرف زیاد دارم . وقت هم دارم .چیزی که دیگه برام نمونده دلبستگی به همه جذابیت های نت می باشد.
پس از چند روز دوری از وبلاگ های خودم و دوستانم و سایت های ادبی آنلاین شدم تا از نتیجه جایزه ادبی
نوبل آگاه شوم. و اکنون سه ساعت است که انلاین هستم و نمی دانم ماجراهایم را چگونه آغاز کنم؟
چهارشنبه پس از سالها یک نامه کاغذی از زیبا ترین دختری که تا کنون دیده ام دریافت کردم(این پست برای
آزردن هیچ یک از دوست دختران یا ... پیشینم نیست)اینکه نوشته ام پس از سالها برای این است
که سه سال است هرچه نامه عاشقانه داشته ام الکترونیکی یا بقول خودمون ایمیل بوده است. نامه اش با
ابیاتی زیبا از حضرت حافظ آغاز شده بود . آخرین عکسش را هم در کنار نامه زیبایش نهاده بود.بدون اینکه بخواهم
یا بتوانم درباره زیبایی و دیگر هنر ها و شایستگی های این دختر زیباوهنرمند مبالغه و بزرگ نمایی بکنم.در اوج
هوشیاری و خود اگاهی می نویسم . با همه افتخاراتی که در دوستی با سیه چشمان و چشم ابی و سبز
دیدگان ها و سهی قدان و ماه سیمایان و پری وشان دارم، باورم نمی شود با چنین لعبتی دوست شده باشم.در
چند هفته گذشته با ۷ دخترمهربان و زیبا و روشن اندیش دوست شده بودم.به خودم مژده یک پاییز پر آغوش
داده بودم.با اومدن این خوش دل خوش گل خوش ذوق(ایشان دارای مهارت در چند رشته هنری هستند) نه تنها
همه پیمان های احساسی عاطفی ام را نقض می کنم بلکه از فکر ماندن در مقام دوست بزرگ خوش دل ها و
خوش گل هابرای همیشه جدا می شوم.
خوشبختانه ایشان با این وبلاگ آشنا نیستند و این پست برای تایید نمودن ایشان نیست.همیشه به جدایی
درود فرستاده ام و لی این بار به چنین دوستیی درود می فرستم و می تایپم نفرین بر جدایی. اکنون بزرگترین
آرزوم درست کردن فرها می باشد.تا همین چند وقت پیش دوست داشتم فرهام داشته باشم. و تا پیش از
خواستگاری حتی به او دست هم نخواهم زد.
خدا یکی
همدم یکی
فرزند هم یکی
پا نوشت
حتی بوسه های تایتانیکی منحصر به فرد فرسان هم به تاریخ خواهد پیوست.![]()
فرهام نام پسر و فرها نام دختراست. من در آغاز تنها به فرهام می اندیشیدم. برای تک تک شما خوبان ارزوی
شادی و پیروزی و تندرستی می کنم.
