دیروز هم روز بدی بود هم خودم اونو بد کردم. از این لحظه به یک پیوند جهنمی و شوم که تعلق خاطر من به یک وبلاگ و یک سایت بود را گسستم.با شناختی که از خودم دارم می دانم اگر زمین و زمان به هم دوخته شوند باز نخواهم گشت.مگریک معجزه انجام گیرد.
راهنمایم می گوید هرچیز و هرجا و هر کس کهحالت را بد می کند رهایش کن. حوصله خود فریبی نداشتم ان سایت حالم را ناخوش می کرد.بخودم و دیگران خسارت می زدم.مرگ یک بار شیون هم یک بار.تصمیم من از روی خشم نبود. نیاز و صلاح من در این تصمیم بود.
ارزو می کنم امروز برای همه روز خوبی باشد.کارهای فراوانی باید انجام دهم.خوشبختانه ترسی ندارم و راهکار های لازم را بدست آورده ام.دارم ماجراهای دکتر جکیل و آقای هاید که نزدیک به یک سال در جستجویش بودم را می خوانم. کتاب خیلی جالبی است.دلم برای رابرت لویی استیونسن می سوزد. زندگی کوتاه و پر رنجی داشته است.
به گمان فراوان در این وبلاگ بیش از پیش خواهم نوشت. اکنون اندکی حالم ناخوش است پس دعای آرامش جبران خلیل جبران را می خوانم و بدان می اندیشم.
پروردگارا آرامشی بخش تا بپذیرم آنچه را که نمی توانم دگرگون سازم.
دلیری تا دگرگون سازم آنچه را که می توانم.
و دانشی که دگرگونی این دورا دریابم.
از اینکه نوشته مرا خواندید از شما سپاس گزارم.
