ساعت ۳:۱۸ بامداد یک شنبه سومین روز مهر ماه است.
عنوان این پست.ویلیام فالکنر:برای نویسنده هیچ جایی بهتر از فاحشه خانه نیست!!! را در کتاب زنده ام که روایت
کنم مارکز خوانده ام همو که داستان روسپی های غمگین زندگی اش را هم نوشته است.مارکز در کتاب زنده
ام که روایت کنم. چند باری به دنج و آرام و ارزان بودن اتاق های فاحشه خانه ها اشاره می کند.گرچه هراسی
از بیان هم بسترشدن هایش ندارد و بارها از خاک تو سری های خودش و پدرش می نویسد.خواننده از دست او
خشمو نمی شود. من که خشمو نشدم. حتی چند بار هم بخاطرتنگدستی گابی اشک ریختم.
با این که کمبود های اخلاقی فروانی دارم ولی حسی بنام حسادت زیاد ازارم نمی دهد.اگرسردوزامی یا هادی
خرسندی و ابراهیم نبوی از واژگان و افعال کردنی و دادنی بهره می برند.یا مهین میلانی براحتی نوشیدن یک
فنجان قهوه از نگاه هاو پیشنهاد های مردان گوناگون می نویسد. من چرا خودم نباشم؟
باری چند روز است که می خواهم پستی با عنوان خودراضایی بنویسم.بدون اینکه هراسی از داوری خوانندگان
درباره خودم داشته باشم. بخاطر دوستانم خود سانسوری می کنم. امشب می خواهم شیشه هرچه
خود سانسوری را بکوبم به سنگ و بنویسم که هیچ سیه چشم ماه سیمایی نمی تواند مرا همه جانبه ارضا
نماید.
باری تنها خودم هستم که توان راضی نمودن کامل خودم را دارم.منظورمن از ارضا، براورده کردن تمایلات سکسی
نیست.زیرا باور دارم هر نوع تخلیه جنسی منجر به خرسندی و خوشنودی نمی شود.بزرگ ترین و خطر ناک ترین
دوست و دشمن من فکر و اندیشه من است. هیچ جلاد و دژخیم یا هیچ فرشته وپرستار و پریی نمی تواند در حال
من دگرگونی ایجاد کند تا من خودم تمایل نداشته باشم.پس هرچه کشیده یا می کشم از دست فکر بکر و ویرانگر
خویشتن خویشم بوده است. می خواهم پس از این خود آزاری نکرده وخود ارضایی نمایم.
یاد سهراب سپهری می افتم می بینم .روزگارم بد نیست. شب گارم هم آنچنان که باید سیه نیست و گر هم
باشد اندکی صبر نیاز است که ، سحر نزدیک است.وبلاگی دارم و کیبوردی و سر سوزن ذوقی چرا از آنها درست
بهره نبرم؟فردا پاسخ خدا را چه بدهم ؟با چوب تمام سوخته اش چه کنم؟بگویم خدا جون منو ببخش.من پشیمانم.
خیراینگونه نمی شود. زیرا خداوند عز و جل که در اسمانها و اقیانوس ها و وبلاگ ها و وب سایت ها است به من
گفته است. یک بار بیشتر نعمت بودن را به تو نخواهم داد. زندگی کن وبگذار زندگی کنند. به احساست پاسخ بده.
تنها مراقب باش به دیگری خسارت نزنی.
من یک انسان هستم که دارای نیاز های شناخته شده ای هستم.قوانین و مقرارت و عرف و آداب و رسوم
زیستگاهم را خوب می شناسم.بدی و خوبی در قاموس من تعریف شده اند.مرگ در باور من تنها برای همسایه
حق نیست.
می خواهم در پاسخ ویلیام چون بنویسم:برای وبلاگ نویسی، جایی فرا تر از فاحشه خانه نیاز است. این گفتار را
در پست بعدی یا پست های آینده توضیح خواهم داد.البته مقصود من فاحشه خانه از دیدگاه ژان پل سارتری می
باشد. یعنی یک امر ناواقعی و تخیلی .در هر روی اگر عمری بود در اینده در این باره بیشتر خواهم نوشت.
برای همه مون آرزوی خرسندی و خوشنودی می کنم.حالا از گونه خودر ارضائی یا دگر ارضایی.
