تبليغاتX
کیبوردفرسایی های فرسان - پنکه ام سوخت...

کیبوردفرسایی های فرسان

من هم فرهادم هم شیرین چنان که مولانا هم لیلی بود هم مجنون خویش.

 

 

بلاگ فاییان درود

ازدوشنبه شب تا کنون بیرون نرفته ام.امروزبازهم پنکه ای دیگر

از ابزار الکتریکی سرای ما سوخت.اتاق من پنجره ای ندارد تا

انرابگشایم و دست بدامن نسیم گردم.اینجا هوا بس ناجوانمردانه

گرم است.روزگارم بد نیست . شب گارم بد تر نیست.دیشب

صفحاتی از کتاب مادر ماکسیم گورکی را از نت گرفتم و در

پوشه ای گرد اوری کردم.کتاب گیل گمش را هم دارم گرد اوری

می کنم.کتاب کاغذی ام دارد به پایان می رسد و کتاب های

کاغذی دیگری را خواهم خواند از روی انها یاد داشت خواهم

برداشت. هنوز بودجه تعمیر و ارتقاء رایانه را پدر نپرداخته است.

دیروز مادر گفت ژیلتم را پیدا کرده.کاش تیغ هایی که پدر یک

هفته پیش خرید را گم نکرده باشم. صورتم خیلی ریشو نشده

ولی همان اندک ریش نیز برایم آزار دهنده است.

این هفته با کمک داداش محسن ۳ بار مسواک زده ام.تنهایی

 مسواک زدن برای من دشوار است.دوروز است که می خواهم

نرمش های ویژه پرورش بازو را انجام دهم ولی هنوز دمبل و وزنه

هایم را از زیر زمین بیرون نیاورده اند.یک هفته با بازوانم کار کنم

حجم انها مانند گذشته می شود.

هنوز به فرمول زیستن برای امروز دست نیافته ام ولی هراسم از

آینده و نیامده هاو  ناشناخته ها کم شده.

 

از اینکه نوشت مرا خواندید ممنونم.

فرسان پرشین لاگ بروز شد 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم شهریور 1384ساعت 3:44 قبل از ظهر  توسط هوشیاری که درمیان مست ها بنشسته است  |