چندروز است که می خواهم در باره انسانی* مهربان وفداکار بنویسم
هربار بنا بر رویدای پیش بینی نشده از نوشتن باز مانده و توجیهی
دست وپا می کنم.
عشق و دوست داشتن برای من دارای دو جنبه و مشخصه بیشتر
نیست دانایی و توانایی.وگرنه هر سوء تفاهم و بد گمانی و بدبینی
همزاد حساس دوست داشتن (تنفر وبیزاری)را از خواب سبک بیدار
و اکتیو می کند.
هنگامی که فقرو ناداری درمیان باشد عشق مسخره ترین و بلکه دهشتناک
ترین ابزارها می شود.تنگ دستی و تنگ اندیشی و تنگ نگری افت های
همیشگی رویاهای من بوده و خواهند بود.
چون می دانم این نوشته را می خوانی برایت می نویسم روزی در اوج
نیرومندی دوست داشتنم را در پیشگاه اثیریت جاودانه می سازم.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم شهریور 1384ساعت 0:56 قبل از ظهر  توسط هوشیاری که درمیان مست ها بنشسته است
|
