
با اینکه نوشتنم نمی اومد چند خطی تایپیدم ولی هرچه بود از بین رفت.
نوشیدنی مورد علاقه من یک نوشیدنی تلخ و خوشمزه است.آخرین باری
پس از اینکه از شهر یار(تهران بزرگ) به سپاهان نصف جهان آمدم نتوانستم
بخود بقبولانم که بی او لبی از آن نوشیدنی تلخ وش خوشمزه تر کنم![]()
تا امشب که کافیین خونم حسابی آمده بود پایین.به حسن اقا بقال گفتم
یک پاکت قهوه بده تا فردا یا پس فردا که به جلفا بروم و قهوه خوب تهیه
کنم (بین خودمون بمونه من تهیه نمی کنم من کافیست یک بار به پدر
یا مادر بگویم قهوه هایی که خریدم خوب نیست اونها خودشون می روند
تهیه می کنند![]()
وامشب پس از سه ماه و اندی من قهوه نوشیدم. برای نوشیدن قهوه ای
دیگر از دست یار حاضرم نیم عمرم را بدهم .
می دونم میاد این پستو می خونه ویاد اون پستی که در وبلاگ پرشین
لاگم زدم می افته برای همین صمیمانه ترین قدر دانی را از او بعمل می
آورم و آرزو می کنم از دست یکی از ساقی های بهشت قهوه های بهشتی
بنوشد![]()
![]()
![]()
پا. نوشت:نوشته نخستین از این بهتر شده بود ولی خیالی نیست چون
بزودی بایک فقره کیبورد فرسایی توپ خدمت می رسم. عکس بالا را یار
مهربان برایم پیدا کرد.
