تبليغاتX
کیبوردفرسایی های فرسان - فرسان و چسان فسان 1

کیبوردفرسایی های فرسان

من هم فرهادم هم شیرین چنان که مولانا هم لیلی بود هم مجنون خویش.

 

دیروز پس از مدتها چسان فسان کردم وبیرون رفتم. راستش را بخواهید

چسان فسانم کردند.نمی دونم چرا خانواده ام گمان می کنند نشانه های

افسردگی را در رخسار مبارک من دیده اند!!!

برای اینکه به آنها نشان بدهم هرگز برای چنین پدیده و رویداد مسخره ای

که کوچکترین نقشی در آن ندارم خم به ابرو یا هیچ نقطه ای دیگری از بدنم

نیاورده ام پیش چشمانشان همه یاد بود ها و ایدی های کسانی که

باید برای همیشه قیدشان زده شودندارم رادلت کردم مانده چند تا کار

کوچک دیگر که بزودی انها را هم بفرجام خواهم رساند. داشتم می نوشتم

همه پولهای آبیی که یک دو با چهار تا صفر دارد را در جیب گذاشتم و با

روحیه ای شاد بیرون رفتم.

نمی دانم چرا تا من چسان فسان می کنم زنان و مردان  دیدگاهشان

دگرگون می شود!!!(این قصه سر دراز دارد...)

بزودی در این باره نیز کیبورد فرسایی خواهم کرد.فقط اینو بنویسم که دیروز

یک روز موفق بود برای من روز موفق برای من روزی است که با ادمهای

خوش دل و خوش گل در تماس باشم.

اینو هم بنویسم اگر شما دارای روحیه قوی هستید و گوشتان بدهکار

متالکی که می شنود نیست چسان فسان کنید. نکته دیگر اینکه با یک

دوست از همان جنس های لطیف قرار گذاشته ام که پیاده روی

های طولانی انجام دهیم و از شر این شکم مسخره اسوده گردم. بیکبورد

فرسانی باید بنویسم خودم کردم  که لعنت بر خودم باد.

امروز ساعت ۴ ونیم به تمرین والیبال خواهم رفت پس از آن به دیدار یک

دوست بسیار مهربان و زیبای قدیمی می روم تا با هم برویم دوربین

دیجیتالم را درست کنیم.کامی جونو هم باید هر چه زودتر درست

کنیم خیلی خراب شده.

شهریور نیز مانند دیگر ماه ها مناسبت هایی دارد که یکی از آنها مربوط به

نویسنده محبوب من جلال آل احمد می باشد بزودی مقاله پر محتوایی در

باره ان مرد شیرین خواهم نوشت.ازیادمان های دیروز نیز

عکس هایی گرفته ام که باید اسکن کنم و به یکی از وبلاگ هایم بفرستم.

هنوز هم از شر خود سانسوری جهنمی که خود دچار خود کردم اسوده

نشده ام ولی نگران نیستم .(کسانی که در عکس هستند درخواست کرده

اند)

راستی دیروز به کتابخانه رفتم در یک گروه مختلط سرود نام نویسی کردم

برای چند سفر کوتاه درون استانی که باز هم مختلط هستند نام نویسی

کردم و خیلی کارهای دیگر که در دفتر چه خاطرات تازه ای که شیرین برایم

گرفت نوشتم .

این پست باشتاب نوشته شد هنوز هم بلاگفا کما فی سابق سر بسر

فرسان می گذارد واورا ناگزیر می سازد اینگونه کیبورد بفرساید به بزرگی

خودتان ببخشید.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم شهریور 1384ساعت 10:27 قبل از ظهر  توسط هوشیاری که درمیان مست ها بنشسته است  |