تبليغاتX
کیبوردفرسایی های فرسان - فراموشی وآنگاه مسخ

کیبوردفرسایی های فرسان

من هم فرهادم هم شیرین چنان که مولانا هم لیلی بود هم مجنون خویش.

چهارشنبه ۵ مرداد

ساعت سه بعد از ظهر است.چند ساعته که دارم دنبال نام یک نویسنده می گردم.می دانم که یکی از داستان های کوتاهش را در کامپیوتر ذخیره کرده ام ولی نمی دانم کجا.ازپوشه های ادبی  شهریور ۸۳ شروع کرده ام به جستجو.

خانه مان را داریم عوض می کنیم. هرچی خرت و پرت بوده مادرمینا جمع کردند توی سالن و حیاط.فقط به کتاب های من دست نزدند.حتی مجلات ادبی وکامپیوتری مرا هم ریخته اند توی یک اتاق.من هم فراموش کردم به مادرمینا بگویم انها را دور نریزند.

توی اون یکی وبلاگ در پایان نوشته هایم نام همین خیابانی که هنوز توی ان هستیم را می نویسم.

اگر بنویسم تا چند وقت دیگر حسابی مسخ می شوم دروغ ننوشته ام.اکنون تنها عنصری که سبب شده مسخ مسخ نشوم بودن یک ابر انسان در زندگیم می باشد.همه کس و همه چیز رافراموش کرده ام.وگرنه نیاز نبود پس  از چند روز فشار اوردن به مغز مبارکم  اکنون دنبال نام ان نویسنده باشم.

هنوز هم نوشته های خودم رابهتر ازنوشته های دیگران می خوانم.حتی دست نوشته هایم را با اینکه خطم چنان بد است که بعضی جاها را دوباره نویسی می کنم.یا بیشتر شخصیت نوشته هایم را بیاد نمی اورم ولی نوشته هامو دوست دارم.

از خیلی ها شنیده ام که می گویند وبلاگ یعنی دفتر خاطرات ،یا ابزاریست برای اکتشاف جنس مخالف اهل حال، سکسی !!!در حالی که انان نمی دانند،  گاهی یک جمله ادبی یا یک پست خیلی کوتاه ادبی در ذهن یک عاشق ادبیات تا پایان عمر جای خوش می کند.یا ادمیزد خاطراتش را در معرض دید همگان قرار نمی دهد.حتی من یا چهارتا کله شق تر از من چنین کاری نمی کند.یا پایگاه و پاتوق کاربران سکسی فراتر از وبلاگ های شخصی ،ادبی می باشد.

گمان نکنم شمار کاربرانی که دنبال نوشته های ادبی یا ارزش گذاری ادبی نوشته ها باشند به ۱۰۰۰۰نفر هم برسد و این کی فاجعه است که ژرفایی به درازی چاه ویل و کلفتی پل صراط دارد.نه اینکه من خواهان منتقدادبی شدن کاربران اینترنتی باشم خیر هاشا و کلا!!!ولی از نظراتی که ملت برای یک دیگر می نویسند می توان به آژیر قرمز گوش دل داد و به پناهگاه ضد اینترنتی  خویش رفت.

آیا هم میهنان من این اندازه تنها و رهاگشته اند که هر کجا می رسند درخواست به من سر بزن بنمایند!!!

باز نوشته ام دارد رنگ جامعه شناختی به خود می گیرد باید برا این بلیه چیره شد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم مرداد 1384ساعت 3:29 بعد از ظهر  توسط هوشیاری که درمیان مست ها بنشسته است  |