تبليغاتX
کیبوردفرسایی های فرسان - نوشته ای زیبا از آقای نتوان چخوف در باره زن ها و یک تجربه در باره نظر نویسی

کیبوردفرسایی های فرسان

من هم فرهادم هم شیرین چنان که مولانا هم لیلی بود هم مجنون خویش.

پیش از اینکه نوشتار زیبای اقای آنتوان چحوف را بخوانید از شما درخواست می کنم،اگر آهنگ نوشتن نظر دارید،اشاره ای ناچیز نیز به نوشته بکنید. من آماده لینکیدن هستم البته نه باکسی که نظرات نامروبط می نویسد.

دگرگونی های اساسی در وبلاگم انجام داده ام.بخش های زیادی از لینکدونی را برداشتم تنها لینک های ادبی سیاسی مذهبی خبری و لینک وبلاگ دوستان را بر نداشته ام.پس خواهش من این است اگر می خواهید نظر بنویسید و وقت ندارید یا انلاین هستید همان کاری را بکنید که من می کنم،ازاینترنت بیرون رفته و سپس برای وبلاگ هر اقا یا خانمی که می خواهید نظر بنویسید نظرتان را نوشته و دریک ورد گرداوری کنید و وارد اینترنت شوید وبر روی لینک نظرات ان بلاگر کلیک کنید.

 

آنتوان چخوف
ترجمهء سروژ استپانيان

زن ، از نخستين روز خلقت ، موجود مضر و خبيث شمرده ميشود و از لحاظ جسماني و معنوي و عقلاني در چنان سطح نازلي از پيشرفت قرار دارد که هر رذلِ محروم از کليه حقوق اجتماعي و هر آدم پستي که توي دستمال ديگران فين ميکند به خود اجازه ميدهد درباره او و سخريه کردنِ کمبودهايش به داوري بنشيند .
ساختمان تشريحي زن در سطح نازل تر از هرگونه انتقادي قرار دارد . وقتي پدر وزين خانواده اي تصوير « طبيعي » يک زن را ميبيند ، هميشه از سر نفرت و اشمئزاز رو ترش ميکند و به سويي تف مي اندازد . اين گونه تصويرها را نه در برابر چشم يا روي ميز و يا توي جيب نگاه داشتن ، کمال بي ادبي و بي نزاکتي شمرده ميشود .مرد به مراتب زيبا تر از زن است ؛ هر چه هم اندامي عضلاني و صورتي پر مو و غرق در جوش داشته باشد ، هر چه هم که بيني اش سرخ و پيشاني تنگ باشد هميشه با نگاهي آکنده از تکبر به زيبايي زن نگاه ميکند و فقط بعد از انتخابي سخت و جدي است که تن به ازدواج ميدهد . در دنيا هيچ « کازيمودويي » ( گوژپشتي در رمان گوژپشت نتردام ) پيدا نميشود که اعتقاد نداشته باشد که زوجش حتما بايد زني زيبا روي باشد .
يك ستوان بازنشسته كه هست و نيست مادرزنش را به يغما برده و با نيمچكمه هاي زنش خودنمايي ميكرد به هر كسي كه ميرسيد اطمينان ميداد كه چنانچه انسان از نسل ميمون به وجود امده باشد ، از اين جانور نخست زن خلق شده است ، بعد مرد . يك كارمند رتبه نه اداري به اسم « اسليو نكين » كه زنش تنگ هاي ودكايش را توي گنجه قفل ميكرد غالبا ميگفت : « موذي ترين حشرهء دنيا زن جماعت است ».
شعور زن به درد هيچ كاري نميخورد . مويش دراز حال آنكه عقلش كوتاه است . اما يك مرد درست عكس اين را دارد . با زن ها نه از سياست ميشود به گفت و گو نشست ، نه از نوسان نرخ ها در جهان و نه از وضع كارمند جماعت .
در زماني كه يك كالجيِ كلاس سومي معضلات جهاني را حل ميكند و معلمان كالجي « لغتنامه سي هزار كلمه اي خارجي » را فراميگيرند ، زن هاي عاقل و بالغ فقط از مد و از نظامي ها سخن ميگويند .
منطق زن جماعت حالا دیگر به ضرب المثل مبدل شده است . وقتی یک کارمند رتبه هفت ملهد یا نگهبانِ شهرستان کوچولویی به اسم مثلا « دوروفی » از « بيسمارك » و يا از فوائد علم اندوزي سخن آغاز ميكند ، شنيدن سخنان شان بسي خوشايند و متاثر كننده است اما همين كه همسري به خاطر نداشتن آنچه كه ديگران دارند و او ندارد ، از بچه ها و بدمستي شوهرش سخن ميگويد ، در اين موقع است كه چنين شوهري خويشتن داري ميكند تا فرياد نزند : « باز غژ غژ اين گاري آمد ! و چه منطقي هم دارد ! خدا به داد آدم برسد ! » زن استعداد فراگرفتن علوم را ندارد ، كما اينكه برايش هيچ گونه موسسه علمي هم ساخته نميشود . اما مرد ها حتي اگر ابله و ملهد هم باشند نه تنها ميتوانند علم فرا بگيرند بلكه توان آن را دارند كه كرسي استادي دانشگاه را هم اشغال كنند ، حال آنكه زن اسمش حقارت و پستي است !
او براي فروش ، كتاب درسي تاليف نميكند ، رساله علمي نميخواند ، سخنراني هاي مفصل آكادميك ايراد نميكند ، از رساله هاي خارجي سود نميجويد ؛ سخت كم رشد و عقب مانده است ! در وجودش حتي يك ذره استعداد خلاقه پيدا نميشود . نه تنها هر مطلب مهم و داهيانه اي كه فكرش را بكنيد ، بلكه حتي مطالب پيش پا افتاده و افشا كننده نيز توسط مرد ها نوشته ميشود . طبيعت به زن جماعت فقط همين استعداد را داده كه پيراشكي هاي كوچكش را لاي آثار شوهرش بپيچد و از آن بيگوديِ كاغذي درست كند .
زن ، فاسد و بي آبروست ؛ تمام شر هاي دنيا از او نشات ميگيرد . در يك كتاب قديمي آمده است :
وقتي شيطان هوس ميكند كثافتكاري يا دسيسه اي راه بياندازد در همه حال ميكوشد اين كار را به دست زن ها انجام دهد . فراموش نكنيد كه بخاطر هلن زيبا رو بود كه جنگ تراوا سال ها به طول انجاميد .
مسالينا نمونه ديگري است كه زن هاي زيادي را از راه راست منحرف كرده است ... گوگول ميگويد كه كارمندها فقط به اين خاطر رشوه ميگيرند كه مشوق شان در اين كار همسران شانند . اين سخن مطلقا حقيقت دارد . كارمندها كاري نميكنند جز آنكه حقوقشان را به باد باده دهند ، قمار ببازند و پول به پاي « آمالي » ها بريزند ... اما اموال تهيه كنندگان و پيمانكاران دولتي و منشي هاي اداره هاي پر درآمد هميشه به نام همسر ها ثبت ميشود . به اين ترتيب زن به غايت فاسد است . هر بانوي متمولي هميشه در حلقه ده ها مرد جواني كه آرزو دارند جزو مقربانش شوند محصور است . بيچاره مردهاي جوان !
زن به ميهنش هيچ سودي نميرساند . به جنگ نميرود ، از روي اسناد رو نوشت تهيه نميكند ، خطوط راه آهن نميسازد و با قفل كردن تنگ ودكاي همسرش از وصول ماليات هاي غير مستقيم هم جلوگيري ميكند .
يك كلام ، زن محيل و بيهوده گو و و پرتشويش و دروغباف و دو رو و طماع و بي استعداد و سبكسر و كينه توز است . در وجود او فقط يك خصلت خوشايند وجود دارد : او قادر است موجودات سخت عاقل و مهربان و باشكوهي چون مردان را بزايد و تحويل جامعه دهد ... بيائيد به خاطر همين عمل نيك از كليه گناهانش بگذريم . بيائيد همه مان حتي عشوه فروشان كت پوش و آقاياني كه در باشگاه شمعدان به پوزه شان پرت ميكنند جوانمرد باشيم .

۱۸۸۶

بت سپاس از دوست خوبم leoneboy

ببخشید کمی نوشته دراز شد ولی برای ادب دوستان ارزش فراوانی داره این نوشته زیبا.

دا

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم تیر 1384ساعت 2:0 بعد از ظهر  توسط هوشیاری که درمیان مست ها بنشسته است  |