اگر بگویم می خواهم برایتان داستان بنویسم اقای ترانه سرا
جناب سعید کریمی خواهد گفت کی گفته اینها داستان است؟
و سخنانی شبیه به این نوشته ودرس شیرین نقد وبلاگی را با صدای
دل نشینش در گوشهایمان تداعی می شود.
برتولت برشت میگوید: نمایشنامه نویسی جدید، که با خیال راحت به کار خود ادامه میداد تمام فنون سخنوری را به کار گرفت تا به این تئاتر بفهماند که باید خود را یکسره و از بن دگرگون کند اما تئاتر این سخنان را به گوش نگرفت، اگر به دنبال پاسخ سئوال اصلی هستیم باید آن را در دو موضوع قالب و مضمون در قصه جستجو کنیم.در شیوه شکل گیری قصه نوعا به دنبال پی یافت قالب بوده اند تا موضوع.
من هم که دانش این کار را ندارم .وجز سکوتی معنی دار کاری نتوانم کرد
پس وبلاگی را که درد نمی کند نمی نویسند.
گر بخواهم با شعری دزدی از وبلاگ های بیشمار فارسی پستی زده
و نظری بکف ارم هم به حس کیبورد فرسایی نپاسخیده ام.
شما بودید چکار می کردید؟
می دانستم که شماتا کنون درچنین وادیی مانند تشنه در بیابان
گیر نکرده اید .تازه واردی هم خودش بلایی است اسمانی.
باید مراقب کسانی که که با کیبورددرازی های تو اشنا نیستند باشی.
همه اینها یک طرف ذخیره کردن وبلاگ های انگشت شمار خود
و برادران و دوستان یک طرف.گرداوری نظرات یک طرف.
درست حدس زده اید من یک نت زده هستم وممکن است تا
پایان اکانتم در قید نت بمانم.
اما چون بلکه زیرا پرانتز باز کروشه بسته رادیکال منهای مثبت
وهزاران نشانه ریاضی و دستوری و فعل وصفت و واژه دیگر
وبجان حنادختری که درمزرعه کار می کرد و پاریکال و تام وجری گرفته تا
هاج زنبورعسل اگر متوجه شدی که این اولین و اخرین بار کوته نویسی
وخود سانسوری است که شدید وگرنه بعد از این من وپست های
هزار جمله ای به شیوه دیرین در خدمت نهضت وبلاگ نویسی خواهیم بود.
