تبليغاتX
کیبوردفرسایی های فرسان - اما بازم نیومدی

کیبوردفرسایی های فرسان

من هم فرهادم هم شیرین چنان که مولانا هم لیلی بود هم مجنون خویش.

 

 

عاشق و مجنونت شدم؛نخونده مهمونت شدم
كلي پريشونت شدم؛اما بازم نيومدي
قهوه ي فنجونت شدم؛شمع تو شمعدونت شدم
خاك تو گلدونت شدم؛اما بازم نيومدي
برف زمستونت شدم؛رسوا و حيرونت شدم
چك چك ناودونت شدم؛اما بازم نيومدي
افتاب و بارونت شدم؛اشكاي غلطونت شدم
عطر گلابدونت شدم؛اما بازم نيومدي
ماه تو ايوونت شدم؛خراب و ويرونت شدم
گل گلستونت شدم؛اما بازم نيومدي.........
 
 
ساعت۳ و ۱۳ دقیقه سه شنبه
۲۴ خرداد ۱۳۸۴
 
اخرین روز های  شهر  یار

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم خرداد 1384ساعت 3:16 قبل از ظهر  توسط هوشیاری که درمیان مست ها بنشسته است  |