
عاشق و مجنونت شدم؛نخونده مهمونت شدم
كلي پريشونت شدم؛اما بازم نيومدي
قهوه ي فنجونت شدم؛شمع تو شمعدونت شدم
خاك تو گلدونت شدم؛اما بازم نيومدي
برف زمستونت شدم؛رسوا و حيرونت شدم
چك چك ناودونت شدم؛اما بازم نيومدي
افتاب و بارونت شدم؛اشكاي غلطونت شدم
عطر گلابدونت شدم؛اما بازم نيومدي
ماه تو ايوونت شدم؛خراب و ويرونت شدم
گل گلستونت شدم؛اما بازم نيومدي.........
ساعت۳ و ۱۳ دقیقه سه شنبه
۲۴ خرداد ۱۳۸۴
اخرین روز های شهر یار
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم خرداد 1384ساعت 3:16 قبل از ظهر  توسط هوشیاری که درمیان مست ها بنشسته است
|