تبليغاتX
کیبوردفرسایی های فرسان - مراقب باشید از این پست شاخ و دومب و سمب در میاورید.

کیبوردفرسایی های فرسان

من هم فرهادم هم شیرین چنان که مولانا هم لیلی بود هم مجنون خویش.

 

 

چون عطای لاگ بازی را به لقایش بخشیده ام برای یادمان خودم و نه سوختن آنجای برخی ها نام کتاب هایی که در این چند روز خوانده و یا در دست خواندن دارم را می نویسم.

کتاب کوری نوشته ژوزه ساراماگو. مرد تکثیر شده این خوش نویس را هم خوانده ام.

از مجموعه هفت یا هشت جلدی در جستجوی زمان از دست رفته حضرت مارسل پروست کتاب های "طرف خانه سوان" و " در سایه دوشیزگان  شکوفا" طرف گرمات۱" و چند صفحه از طرف گرمات ۲" را خوانده ام. کتاب زنی که گریخت نوشته دی اچ لارنس و انسان و سمبول هایش نوشته  دکتر کارل گوستاو یونگ ( این کتار را برای این می خوانم که یک حال اسای به دوست خوش نویس ِ خشموی ِ تافته جدا بافته ام سعیدیوس بدهم). کتاب استخوان های دوست داشتنی نوشته آلیس سبالد(پرفروش ترین کتاب سال دوهزار و دوی آمریکا جان) را نخوانده ام.

کتاب های درجستجوی زمان از دست رفته را برادر گرامی مهدی سحابی به پارسی برگردانده است. ترجمه های آقای سحابی دست کمی از ترجمه های میم الف به آذین بزرگ ندارد.

جایزه ادبی نوبل دوهزارو شش را هم که به من ندادند و به یکی از برادران دوست و مسلمان ترک دادند.نوش جانش باد.

به دوستان زیادی سر نزده ام. اگر توانستم یک بار دیگر به نت بیایم نخست به برادر ابراهیم و بهمن خدایی و دیگر خوش نویس های لر سر می زنم و باز به یکی دو نفر که قرارد داد گسترش نظر با هم بسته ایم. در پست پیشین هم نظر ها نوشته شده است.

 

چون این پست یک پست آگاهی بخش آنه است به آگاهی دوستان می رسانم که در این چهل و چند روز یا سی و چند روز که نبودم دستم به مثانه و مجاری ادار و اجزاء مجاری ادار بند بود. از یک دوست که عطاری دارد درگوشی پرسیدم ایا دارو یا پمادی برای بازگرداندن درازی یک عضو شریف درحجره اش یافت می شود؟ او از من توضیح بیش تر خواست. به او گفتم پیش از برامده تر شدند شکم و بالارفتن وزنم عضو شریفم دراز تر بود ولی اکنون کو تاه تر شده است. او گفت از آیینه کمک بگیرم!!!!!!!!!!!!!

از یک بانو  فوق متخصص الت تناسلی قت گرفته بودم که عضو شریفم را بکوبانم روی میز پزشکی اش که دوشیزه های حسود اجازه اون کار را به من نداند. رفتم نزد یک فوق متخصص کلیه و مجاری ادار که یک پیر مرد بود. او تشخیص داد دارای التهاب مثانه استم. سه نمونه قرص برایم نوشت. یک نمونه از قرص ها تمام شده است. دو نمونه دیگر هم بیاری خدا و خودم تا چند هفته دیگر تمام می شود. از پیرمرد فوق متخصص پرسیدم زوربای یوانی را خوانده ای گفت بله؟ به او گفتم پس اکنون می توانی مرا درک کنی.

 

به شیوه تیارتی بخوانید.

فری: آقای دکتر دستم به روپوشت کمکم کن.

دکتر فوق متخصص: نگران نباش چون ممکن است ریشه اصلی زود ارضایی ات همین التهاب مثانه باشد.

فری: دکتر جان نگران زود ارضایی نیستم چون یک قرص هایی پیدا کرده ام که مپرس. اول اسم خارنجکی اون قرص ها ارکت است. البته نمونه ایرانی اش هم هست که برای من افت دارد از آنها استفاده بکنم.

دکتر:  چشم و مغز دکترمانند فیلم های انیمیشنی واکنش نشان داد.

فری: دکتر جان رویم نمی شود یک نکته را با شما درمیان بگذارم.

دکتر: دکتر چون فوق متخصص بود و مطبش خیلی شلوغ بود و پیر مرد خوبی نبود از فری خواهش نکرد تا  اون نکته را با او در میان بگذارد.

 

برای من مهم نیست که شما از این نبشته سر در بیاورید یا شاخ یا دمب. مهم این است که من یک خوش نویسم. این نوشته هنوز باز خوانی هم نشده و نخواهد شد؛ به همین شیوه فرستاده می شود. نویسندگانی چون ( همه نویسنده های چیره دست و حرفه ای) که به ادبیات خیانت کرده اند و برای نان و نام نوشته اند با من دگرگونی دارند. من اگر مانند آنها روی نوشته هایم کار کنم خودم را نخواهم بخشید چون بانو ها مرا آدم ربایی می کنند. آسودگی در گم نامی است.

اگر یک کار بر ادبی هستید و ادبیات برایتان ویژگی دارد پرسش هایتان را بنویسید تا دوستان با وفای من مرا ازآنها آگاه کنند و من به آنها پاسخ بدهم. اگر هم اهل ادبیات نیستید بروید به جهندم. این پست  یک پست خشنگ است. برخی بند های آن ناقص هستند و شاید در آینده آنها را تکامل بخشود. در این پست به اندازه چند سال لاگ بازی ام از واژه های تازی بهره برده ام.

 

سال گرد بسته شدن پرشین لاگ را هم به خودم و دوستانم شاد باش می نویسم.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم آبان 1385ساعت 2:55 بعد از ظهر  توسط هوشیاری که درمیان مست ها بنشسته است  |