+ نوشته شده در پنجشنبه ششم مهر 1385ساعت 5:16 قبل از ظهر  توسط هوشیاری که درمیان مست ها بنشسته است
|
اول اسمم فرسان است.بیست وچند سال است که دست در عصا راه می روم.دلباخته وپاکباخته نوشته ها و سروده های زیبا هستم.پدرم باورمند است مرد عمل نیستم.روزی هزار بار خودرادر هزارتوی ادبیات می اندازم.یکی از برادرانم که اول اسمش فرزان است نیز در این سایت وبلاگ دارد.اندیشه های او نزدیکی زیادی با اندیشه های امیرعلا و کافکا و بورخس وهدایت دارد.او باورمند است آیینه ها ونزدیکی(پدری)شنیع اند چون سبب تکثیر آدمی می شوند.با اینکه من با کسی همسانی ندارم ولی گاهی میلان کوندرایی ومارکزی می شوم...