بنام خدا.
یک پست بانویی با ژست ادبی آماده فرستادن کرده بودم که بلاگفا زد توی راه گوز خواننده نما های بی همه چیز مفت خور بی تربیت و نگذاشت فرستاده شود.
پیش نبشت: این پست از سوی* من ( فرسان کهنه بلاگر با پیشینه چهار ساله وب نگاری) پیش کش می شود به تازه بلاگر های بی مار که یاد نگرفته اند فرهنگ لاگ بازی را پاس بدارند.
برخی درست شدن وبلاگ های با اسم مستعار را کار ناپسند و نادرستی می دانند. برای این فرضیه و تئوریکشان دلیل ملیل هم دست و پا کرده اند. در این پست من اهداف شوم و پلید وپلشت آنها را را رو نمی کنم. نبشتن پست های شفاف سازی حق مسلم شما باشد یا نباشد به من مربوط نیست. نبشتن در اون باره زمان دراز نیاز دارد. زمان برای من بجای یافتن اتساع (گشادی) انقباض (تنگ) یافته!!!
من با اینکه نام و نام خانوادگیم را در وبلاگم ننوشته ام فرهنگ وبلاگ بازی را پاس داشته و پاس خواهم داشت. به کس آن و کسانی که به من سر بزنند سر می زنم و فراخور دانشم برایشان می نظرم. اگر یک خواننده نما به من گیر ...پیچ بدهد به او محل سگ نمی گذارم. بیش تر بی مار های ِ بد بخت که دستشان از همه چیز و همه جا کوتاه است دست به دامان بلاگ و تخم های من می شوند. شما بخوانید دیواری کوتاه تر از دیوار من نمی یابند. برخورد و پدافند من در این هنگام که دانش این ترنتی پیش رفتش سدی در برابر آنها درست نکرده این است که محل سگ به آنها نگذارم. اگر می بینید در اینجا به اون عده از خدا بی خبر اشاره کرده ام برای پاسخ دادن به اون نظریه پردازانی است که می گویند بلاگر باید با نام و نام خانوادگیش ببلاگد!!!
به عرض مبارک اون نظریه پرداز می رسانم ننوشتن نام و نام خانوادگی آدمیزاد نه تنها کار ناپسند و ناروایی نیست بلکه بجا و بسزاست. دلایل بسزا بودم و روا بودن را هم بخاطر تنگی زمان نمی نویسم.
آدمهای فضول ناکسانی هستند که سرشان بکار خودشان نیست و از این راه هم نام می خورند هم آب. وگرنه به من نا فضول چه ربطی دارد که به دیگران بپردازم؟ من سرم بلاگ خودم است. اگر کسی که برای نوشته ام نظر نوشت به وبلاگش می روم و اگر دیدم طرف آدم حسابی است برایش نظر می نویسم. طرف هرچه قدر هم بد نویس باشد من با خوش بینی به نکته های مثبت نوشته اش اشاره می کنم. تبصره ای که نوشتنش از پست شب واجب تر است این است که من بیش تر نظر نویسانم را می شناسم. اگر بخواهم با یک نظر نویس تازه باب نظر نویسی بگشایم ویژگی های بالا را در نگر می گیرم.
یک آدم بی کار بی مار و بی همه چیز پوزه اش را به وبلاگ من نشانه رفته و گیر سه پیچ داده من توی وبلاگم به اون پاسخ ( اون یارو نوشته جواب) بدهم. مگر من بی کارم که به یک چنین آدم نیرز (بی ارزش) بپردازم؟ تازه او دشنام نوشتن و فضولی را با پرسش اشتباه گرفته است. چون دلم بحال او می سوزد از اینجا این گریز را زدم چون می دانم مانند یک سگ ماده که چیز سگ نر را توی اونجاش می کند و ول کن نیست به وبلاگ ادبی من گیر داده و با چیز سگ نر اشتباهش گرفته و به اینجا می آید می نویسم: خر ما از کرگی نره خر بوده ولی هر ماده خری را ننواخته و نمی نوازد. هرچه دلش می خواهد مرا با خدایان ادب بسنجد. من از همه نویسنده های بزرگ بالقوه و بالفعل جهان خوش نویس تر هستم. هرکس باور ندارد به من ربطی ندارد. من چنان خوش نویس و بزرگ که هرگز عامیانه ننوشته و نخواهم نوشت.
مانند همه نوشته هایم این نوشته نیز از مغز کند و گَندِ آدمهای نفهم فراتر است. گناهش را گردن تنگی زمان انداختم و بیش از این هم توضیح نمی نویسم. انتظار گشاد کردن زمان را از من نداشته باشید. من نیز هنگامی که به خارنجه سفر کردم نوشته هایم را به یک بانوی خوش اندام بالای یک متر و هشتاد سانت می دهم تا ویرایششان کند و اندکی نوشته هایم را عامیانه تر می نویسم. اکنون همین است که است. یعنی گناه نفهمیدن خواننده نما ها گردن من نیست.
به جهندم که شما نگرفته ای و نظر ننوشته ای یا دشنام می نویسی.
خارج از دستور و داخل از پستور. (ر پستور مانند بسیاری از حروف دیگر دکوری است)
در زمان های کهن سمبل خوش گلی تپلی بوده است. نقاشان وپیکره سازان حضرت ونوس را چاق وچله می کشیده و درست می کردند. هر یک از پستان های ونوس را اندازه یک هندوانه درشت می کشیدند یا می تراشیدند. اکنون ذائقه های دگرگون شده. دیگر بانو های چاق و چله آلامد نبوده و دمده شده اند.
نوجوان که بودم گمان می کردم شاه عباس بزرگ غلط اضافی کرده که گفته زن ها مانند تخم مرغ ها هستند و همه شان یک سانند. با خود می گفتم هرکه وزنش بیش آنجایش هم بیش تر !!! هنگامی که از امر خدا بسیاری از راز ها پوشیده بر من عیان گشت دریافتم شاه عباس درست می گفته ولی حق با من بوده!!!
دلیل اینکه من از بانو های دراز خوشم می آید هم هنگامی که به کشور خارنجکی رفتم در نوشته هایم نوشته می شود. در آن هنگام هر گدا گشنه بد بختی نخواهد توانست آن را بخواند و تنها یورو داران و دلار دارن با نوشته های خوش من خوش بخت خواهند شد.
این نوشته مانند دیگر نبشته های من ارزش ادبی دارد و در دراز ترین رمان ادبی جهان که از سوی من نبشته می شود بکار خواهد رفت. اکنون برای آدم های نادان و نفهم که انتظار دارند همه مانند آنها اشتهای ماده خرانه داشته باشند به درد نمی خورد. یادم بیاندازید بزودی در باره برتری های وبلاگ نویسیم نسبت به همه وبلاگ نویس ها یک پست بزنم تا کافران ایمان بیاورند فرسان برگزیده خداست.
نوشته زیبا و گوز شناسانه نویسنده خوش نویس حضرت آقای اکبرسر دو زامی ( کپنهاکی) را پیش کش می کنم به دوستان مودب و ادب شناس و کوفت مار یا چیز خر هم توی چیز خواننده نماهای بی چاره نمی کنم.
بانو ... گواه است که این نبشته با چه شتابی نبشته شد. آنلاین که شدم به آفلاین او پاسخ دادم که دیدم او هم آنلاین است . به او گفتم یک پست در باره خودم و خودش و ادبیات نبشته ام و می خواهم بفرستش که بلاگفا قر و اطوارش گرفته تا دی سی نمودم به مغز مبارکم نبشته های بالا الهام شد. خداوند وبلاگ فا هردو شاهند همین سگان این ترنتی به چند تا از دوستان بانوی من نبشته اند نشمئه و ...
من واژه نشمئه را در نوشته های چوبک جان خوانده ام ولی در لغت نامه عمید آن را نیافته ام. آن فضول ها به دوست های بانو یی من نوشته بوده اند که فرسان خدا تا ... باد کرده و توی آب گلاب خوابانده دارد و ...
شما داوری نمایید آیا کس آنی که تا این اندازه به من و نظر نویس های من گیر می دهند بوی از ادبیت و آدمیت و ادبیات و انسانیت برده اند؟
پس نبشت : سو وقین در گویش لری می شود نشیمنگاه و ریدمان گاه و ... من با نبشتن سو در آغاز نبشته با یک تیر چند ارایه ادبی را بکار برده ام که نامشان را نمی نویسم.
هرهرهرهر.