تبليغاتX
کیبوردفرسایی های فرسان - سفر نامه مارکو فرسان

کیبوردفرسایی های فرسان

من هم فرهادم هم شیرین چنان که مولانا هم لیلی بود هم مجنون خویش.

 

نام خدا.

اکنون من از امیر غربتی غربتی ترم. توی یک شهر کوچولو مانند قناری در گل گیر کرده ام. سفرنامه را بزودی می نویسم و در وبلاگ می گذارم. به آگاهی برادر گاهی در سنگر وبلاگ می رسانم روانپزشک شدن من باری به هر جهت نبوده است. با در نگر گرفتن نوبت دوستان بی مار همه آنها را درمان خواهم کرد.

برایم دعا کنید. مهربان ترین و پول دار ترین و نازنین ترین دوست کنونی ام رفته است به مهربان ترین و نازنین ترین و پول دار ترین دوست پیشینم بزنگد. چون نیازی به دعای شما ندارم از شما نمی خواهم دعا کنید در این باره.
من از کافی نت وارد وبلاگم نمی شوم. این پست را برای نظرات داداش فرزانم نوشته ام و او آن را در وبلاگم خواهد نهاد. دوروز است دوش نگرفته ام وریش هایم اندکی روییده اند با این وجود هنوز خوش تیپم. از کافی نتی پرسیدم اینجا کافی شاپ داره؟ گفت نه. چون تا کنون مشتری خوش تیپ و خوش نامی چون من نداشته شاگردش را فرستاده برایم نوشیدنی بیاورد

نکته های باریک تر از موی فراوانی کشفیده ام همه آنها را به چشمانتان خواهم رساند. می خواهم بنویسم دختر غربتی ها(کولی های) شهر خودمون از دختر غربتی هایی(کولی هایی) که توی جاده های شمال دیدم خوش گل تر و خوش هیکل تر هستند.
من پسر خیلی خوبی استم. اگر روی نوشته هایم کار کنم از حسن جون هم خشنگ تر می نویسم. برای اینکه با این حسن جون آشنا شوید توی بخش پیوند ها می توانید آنرا پیدا کنید. توی بخش نظرات هم می توانید روی پیوندش کلیک کنید. برای پاس داشت انسانیت هم که شده هوای اوشان را داشته باشید. به او نظر بنویسید. در سعت 11و 21 دقیقه بامداد یا نیمروز آقاهه ای که توی کافی نت کافی نت گردانی می کند چای ام را برایم آورد. جای همه شما خالیست. این چای را می نوشیم به یاد همه نوش های شیرین زندگی ام. می دونم متوجه شدین از این همه نوش نوش نوش منظوری دارم. بله. حق با شماست. اگر شما هم یک دوست مانند نوشین می داشتید دیگه اندوهی نداشتید. حتی حسن آقا هم چنین دوستی ندار. من نوشین را با همه دوست های بانوی حسن عوض نمی کنم. چشم براه سفر نامه من باشید.

ماچ ماچ ماچ تا ...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم مرداد 1385ساعت 12:58 بعد از ظهر  توسط هوشیاری که درمیان مست ها بنشسته است  |