تبليغاتX
کیبوردفرسایی های فرسان - بیاندیشید

کیبوردفرسایی های فرسان

من هم فرهادم هم شیرین چنان که مولانا هم لیلی بود هم مجنون خویش.

 

 

 

پیروزی برا دران حزب الله لب نان را شاد باش می نویسم.

حضرت سعدی(همو که هم بانو نواز بود و هم بی نو نواز) درپایان چکامه ای چنین می سراید:

سعدی در بستان هوای دگری زن
وین کشته رها کن که در او گله چریدست

با اجازه خودم چند نشانه شگفتی نا دیدنی در پس اون بند بالایی نهادم. من داعیه جامعه شناختی و از شما به تری و منتقد ادبی و سعدی شناسی و زن شناسی ندارم. خویشتن را هم جای این سراینده دنیا دیده نمی گزارم. هرچه خواستیداز بند بالا برداشت کنید. از پیکره های اندیشمند بالا بیاموزید و بیاندیشید.تا کی من بجایتان بیاندیشم؟

ای کسانیکه کشفی کلفت نموده اید و کامنت نبشته اید، شتاب من در خواندن شگفت انگیز است! از شما می پرسم، کتاب نخوانم چه کنم؟ پست بزنم؟ پست نزنم؟

ورزش که نمی کنم. به کنار زنده رود و میان قمار بازان هم که نمی رم. در بی نوایی هم از فانتین (پس از گیسو بریده گی و بی دندان شدن. فانتین مامان کوزت جون بود) بی نواتر شده ام. تله ویـــــــــزیان نیز نمی نگرم.همه کارم ز ناکامی شده کتاب خوانی!!! بدمیکنم هم خود کتاب می خوانم هم دیگ؛ که چه بنویسم؟ پاتیل حسادت شما را بجوش می آورم؟ پیوند کتاب های خواندنی را در نوشته ام می نهم تا شما نسکی به چنگ آورید و ...

نوشتن دل خوش می خواهد. یک نویسنده چیره دست اگر نوشته هایش را پیش فروش کرده باشدزیر بار بده کاری ونداری کمرش دوتا شده یا دلداده و الکل و تریاک و قمارش لنگ در هوا باشد باز می تواند مداد یا کیبوردی بفرساید.

کافه نادری ما هم شده سایت زرین ِ بلاگفا. در بازی پیکار اندیشه ها(شطرنج) هرگاه پیش یک حرکت نشانه شگفتی می نهادیم نشانه خوب بودن آن حرکت بود و هرگاه نشانه پرسشی می نهادیم نشانه بد بودن آن حرکت. داوری اینکه میزبان مهربان ما بلاگفا پذیرای اش در خور نشانه شگفتی یا پرسشی است با شما.

دلم برای درازنویسی تنگ نشده. یکی از غول های نویسندگی امریکای جهانخوار بی شرف بی خواهر مادر ... در یک فیلم ۳۰ نمایی می گفت هنگام نوشتن با دلت بنویس سپس با خرد و تاکتیک های ادبی ات آن را بویرای. من که پند اون نویسنده بزرگ را بکار نمی بندم. اگربخواهم چنان کنم نوشته ام دراز می شود و برخی خواننده نماها به پر شولایشان بر می خورد.

در پایان تازه ترین اندیشه ام را می نویسم. سودای شب وروزم شده این که یک دانه شوالیه(رزمنده، جنگنده، سامورایی، چریک، کماندو، چیره دست، نجیب زاده، نژاده و...) ببینم. حالم از لکاته ها و رجاله ها به هم می خورد. اگر بیم لغزیدن نمی بود آرزو میکردم بازگردم به سه سال پیش که مانند قهرمان بوف کور تریاک می خوردم و چشم های اثیری می کشیدم.

پس نوشت: در پست آینده نمونه ای از نوشته های فنی و ادبی نویسنده های پیشین پارسی نویس را به دوستان خوبم پیش کش خواهم کرد.

اگرعکس زیبای اندیشه ای را ندیدید(جان حنا دختری که در کشتزار کار می کرد به فعل ندیدید توجه کردید) بدانید عکس فیل تر شده است و باید با فیل تر شکن آن را بگشایید. من عکس رابگونه فیلترشکن سرخود نهاده ام. به خواهران وبرادران چشم بسته هم پیشنهاد می کنم به تندیس اندیشه سمت راست که باسنش پیداست نگاه نکنند و اگر کردند بجای اینکه یقه وبلاگ مرا بگیرند یقه وجدانشان را بگیرند.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم مرداد 1385ساعت 2:19 بعد از ظهر  توسط هوشیاری که درمیان مست ها بنشسته است  |