بنام خدا.
چند روز پیش یک چکامه از رند فرزانه شیراز در وبلاگ نهادم. یک دوست گرامی چکامه زیر را در گوشی برایم خواند. ازاو خواستم رنج نوشتنش را هم بکشد تا من آن را به چشم شما برسانم. از نقاشی هم در این نوشتار خبری نخواهد شد. به کسانی که پست تازه داشته باشند سرخواهم زد. روز خوشی داشته باشید برادرها و خواهر های خشمو و پولدارواز من به تر!!!
کرشمه ای کن و بازار ساحری بشکن
بغمزه رونق و ناموس سامری بشکن
بباد ده سرو و دستار عالمی یعنی
کلاه گوشه به آیین سروری بشکن
بزلف گوش که آیین دلبری بردار
به غمزه گوی که قلب ستمگری بشکن
برون خرام و ببر گوی خوبی از همه کس
سزای حور بده رونق پری بشکن
به آهوان نظر شیر آفتاب گیر
به ابروان دوتا قوس مشتری بشکن
چو عطرسای شود زلف سنبل از دم باد
تو قیمتش سبز زلف عنبری بشکن
چو عندلیب فصاحت فرو شد ای حافظ
تو قدر او به سخن دری بشکن