تبليغاتX
کیبوردفرسایی های فرسان - دو پیوند ادبی ازدو زن نویسنده و

کیبوردفرسایی های فرسان

من هم فرهادم هم شیرین چنان که مولانا هم لیلی بود هم مجنون خویش.

 

 

 عکس زیر بانو زویا پیرزاد است.

                                                                                      

 

 

لکه ها: نوشته زویا پیرزاد.

خرمگس: نوشته اتل لیلیان وینیچ. برخی ها بجای اتل... می نویسند لیلیان اتل وینیچ!!!

رمان خرمگس را پیش کش می کنم به یک دوست که امیدوارم تا پایان این رمان خواندنی را بخواند.

می خواستم نام این پست را بگذارم: در برابر فرسان بزرگ کرنش کنید. با خود گفتم کرنش این هارا میخواهم چیکار؟

حالم خیلی بده. دارم دیوانه می شوم. دیشب سه بار با کله زدم به دیوار  دو سه تا سیلی زدم سمت راست صورتم وسه تا مشت هم زدم تو بینیم. کله ام خون نیفتاد و بینی مبارکم مشکست. یک درد سری کشیدم که با خوردن استامینوفن بدون کودئین خوب شد.

من که به شما ننوشتم دربرابر فرسان بزرگ کرنش کنید شما هم نباید به دیوانگی ها و خود زنی های من بخندید. پدر جان یک هفته دیگر تشریف می آورند و من ۲۰ هزار تومان بیشتر پول ندارم. سه هفته هم هست که از خونه بیرون نرفتم.یک کارت ۵ ساعته خریده ام که بزودی تمام می شود. شاید با اکانت شبانه سرکی کشیدم.

رمان خرمگس را دو روزه خواندم. پدران و پسران ایوان تورگنیف را هم دیروز دست گرفتم و صدو اندی صفحه اش را خواندم. ربه کا نوشته دافنه دوموریه و ویلت نوشته شارلوت برونته را هم پس ازخواندن پدران و پسران خواهم خواند. بجای اینکه بروید دوسه هزار تومان بدهید و یک خرمگس چاپ جدید بخرید روی پیوند خرمگس کلیک کنید. هنگام خواندن آن هم بیاد من باشید ولی مرا با خرمگس نسنجانید. من و خرمگس همانندی های داریم ولی بی دگرگونی هم نیستیم. کلفت ترین دگرگونی من و خرمگس این است که من از سیاست بیزارم.

سیاست خوب نیست. ادم یا باید تیرباران بشود یا ازاعتصاب غذا درون کمانک خود داری از خوردن خوراک، یا شکستن جمجمه براثر خوردن به یک شی سخت یا خفه شدن یا بدون کتاب درسلول انفرادی تنگ و خون ریزی درونی یا واجبی خوردن یا هزار شیوه مردنی دهشتناک دیگر جان به دژخیم ببخشد!!!

برای دوستان  نظر خواهم نبشت.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385ساعت 9:39 قبل از ظهر  توسط هوشیاری که درمیان مست ها بنشسته است  |