رویا صدر پس از چند دسته ده تایی روز تارنوشتش را بروز نمود. برای خواندن نبشته تازه این خوش نویس روی بی بی گل کلیک رنجه نمایید. بی بی گل

زلف آشفته و خوي كرده و خندان لب و مست
پیرهن چاک و غزل خوان و صراحی در دستنرگسش عربده جوی و لبش افسوس کنان
نیم شب دوش به بالین من آمد بنشست
سر فرا گوش من آورد به آواز حزین
گفت ای عاشق دیرینه من خوابت هست
عاشقی را که چنین باده شبگیر دهند
کافر عشق بود گر نشود باده پرست
برو ای زاهد و بر دردکشان خرده مگیر
که ندادند جز این تحفه به ما روز الست
آن چه او ریخت به پیمانه ما نوشیدیم
اگر از خمر بهشت است وگر باده مست
ای بسا توبه که چون توبه حافظ بشکست
ساعت ۷ بامداد است. کیبورد فرسایی نخواهم کرد. یکی از چکامه های حضرت حافظ را به چشم شما خواهم رساند. به حسن آقا زود سر نمی زنم چون زود به من سر نزد. پروین بانو هم که وبلاگ ندارد تا به او سر بزنم. توی وبلاگ دیگران هم به او سر نخواهم زد. روزی یا شبی با یک خنده اهریمنی این وبلاگ را دیلت خواهم کرد.بدون اندکی پشیمانی.
هیجده ساعت این پست توی وبلاگ من بود و کسی اشاره نکرد که مصرع نخستش نبشته نشده است!!!
از پست تازه هم خبری نیست. به کسانی هم که با دیر کرد به این تارنوشت سر زندند می نویسم که با دیر کرد به آنها سر خواهم زد. گرچه با اکانت شبانه فرسان تنها می تواند به عقده ادبیاتی اش پاسخ دهد.
