تبليغاتX
کیبوردفرسایی های فرسان - فری بد جنسه؟

کیبوردفرسایی های فرسان

من هم فرهادم هم شیرین چنان که مولانا هم لیلی بود هم مجنون خویش.

 

 

در زندگی حقیقی هرگز لقب نداشته ام. یکی دوبار هم که جوجه لات ها به من گفته بوده اند فری شل ِ

(شاید هم شَــــلِـــــــــه)گنده لات ها با زنجیر یا ته کارد(می تونستم بنویسم چیز کارد) زده بودند توی

دهانشان. ومن خیلی دیر با لات ها دم خور شدم. تا هیچ ده سالگی و هیجده سالگی همدم دکتر ها و

 مهندس هایی بودم که ازکارهای دولتی  محروم بودند!!! آنها درکنارپیاده رو ها کتاب می فروختند یا

ناخنگیر و قیچی و خرت و پرت می فروختند ولی هیچ یک مانند پیرمرد خنزپنزری نبودند.

به شیوه ازشما به تران سخن می گفتم. از اصطلاحاتی که در رادیوهای ... می شنیدم و توی کتابهایی

که خدایان اصطلاح سازی چون محمد مسعود وصادق هدایت وبزرگ علوی جلال آل احمد می افریدند

اصطلاح درومیکردم.(دروغ چرا؟ هنوز باهوشنگ گلشیری جون آشنا نشده بودم)

باپدرم در راه تهران که برای درمان پاهایم میرفتم هم نام ها واصطلاح هایی که دختر های کمونیست و

پدرم که یک مسلمان راستین بود گوش فرا می دادم. چسان فسان را پیش ازاینکه از سید محمد

علی جمالزاده جون بخوانم از پدرم شنیده بودم.

نمی دانم پدرم چند تا دختر کمونیست را مسلمان کرد ولی می دانم هیچ کس پدرم را کمونیست نکرد.

همه گروه های۳۰ یا ۳۰ در پی شکار پدرم بودند و پدرم تنها عضویت حزب علی ابن ابی طالب را

پذیرفت.

از اصل پست دور نشویم. در اوایل دهه هفتاد خورشیدی وارد گرو ه های لاتی شدم. گروه لات های کوی

خودمان بودند. هرکاری کردند بنگ بکشم نکشیدم. به آنها کتاب و  هفته نامه می دادم و برایشان جدول

های کیهان را حل می کردم. و همه می گفتند سخن گفتنم بادیگران دگرگونی دارد.

بجز گروه لاتی کویمان با گروه های ورزشی و مردانی که با ادبیات و هنر و ۳۰ یا ست آشنا بودند گفتمان

می کردم. گروه های ورزشی و ۳۰ یا ۳۰ هم باوردارشده بودند سخن گفتنم با همه دگرگونی دارد.

  هرگز کسی برایم لقبی درست ننمود. تنها خودم بودم که از فرنام شل بهره می بردم. هنگامی که از

یک کوی نا آشنا می گذشتیم و کودکان با در آوردن شکلک( بشیوه من راه رفتن) دنبالمان راه می افتادند

یا زن ها با نچ نچ و خدا باری کسی مخواهد لب می جنباندند و دوستانم خشمو می شدم می گفتم

سخت مگیرید، بنده خدا ها شل ِ خوش تیپ ندیده اند.

با اینکه سینه ای فراخ و بازوهای ستبرو کمری باریک داشتم و باز هم کسی به من نگفت دراگو(پلنگ کمر

باریک دهکده حیوانات).

امروز به ترین دوستم به من گفت بد جنس!!!

وبلاگ بازی امر خطیر و خطرناکی است. بلاگر برای یافتن سوژه ناگزیر است سر به هر سوراخی بکشد تا

پستی درخور وبلاگش بیابد و به چشمانِ ... خواننده نماها و دوستانش برساند. گفتم در باره بد جنسی

هایم بنویسم. خواهش می کنم باز برایم حرف درنیاورید و منویسید فرسان جنسی نوشته است.

این دوست ارجمند هنوز جنس مرا نیازموده است. شاید از توی وبلاگم یکی دوپست خوانده باشد و

دستگیرش شده باشد که پشمالو نیستم و دماغم ده ماغ است و ...

او به من گفت بد جنس. و من مجنون وار به همین بد جنس دل خوش کردم و این پست نشانه

خشموییت من نیست. تنها فرنامی که من داشته ام خوش نویس بوده که این را هم خودم به خودم داده

ام. شما هم ماذون نیستید به من بنویسید فری بد جنس.

می خواستم دوباره کیبورد فرسایی را ها کنم که این دوست نازنینم سبب شد به نت بیایم.

پس نوشت: نظر دهندگان گرامی که سواد ندارند یا سوادشان نم کشیده است و نمی توانند یک

مصدر درخور از فرسایی در بیاورند بدانند و آگاه باشند که من از خواندن نظری که به من بنویسد کیبوردت

فرسوده می رنجم. کیبورد من از به ترین مارک کیبورد ها درون بازار سخت افزار است. فراسو است . چند

هزارش  را هم نمی دانم.  برای سالگرد زاد روزم گرفته امش.

به دوستانی که برای نظر نوشته اند نظر خواهم نوشت.

فری خوش نویس. بد جنس عمه تونه. تنها دوست خوشگلم می تونه به من بگوید یا بنویسد بد جنس.

گرچه او هم دیگر چنین نخواهد گفت و نخواهد نوشت.

کارت این ترنتم دارد پایان می یابد و پیدا نیست تا کی دوباره این ترنتی شوم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مرداد 1385ساعت 11:43 قبل از ظهر  توسط هوشیاری که درمیان مست ها بنشسته است  |