تبليغاتX
کیبوردفرسایی های فرسان - خرافاتی و عقده ای ام به کس چه؟؟؟

کیبوردفرسایی های فرسان

من هم فرهادم هم شیرین چنان که مولانا هم لیلی بود هم مجنون خویش.

 

جای بانو نون و بانو پ و بانو میم خالی هر روز و هر شب من و داداش فرشید تخته نرد بازی می کنیم.دارم خودم را برای یک مسابقه بزرگ آماده می کنم. یک بار من به کلنجار دل سوختاندم ایشان رفت شهرشون و هی توی مسنجر و توی این ترنت نوشت مرا برده است.

با اجازه شما این چند خط را همی می نویسم بیادگاری(بهانه ای دیگر برای دراز نویسی نیافتم)

دو هفته ای است ریشو شده ام.خواهش می کنم به قوه تصور و تخیلتان یک نهیب جاننه بزنید. ریش ها ی من با همه ریش های ریشو ها دگرگونی دارد. تراکم ریش های من در هر دو میلیمیتر یک تار است. ریش های من نه سیاه اند نه سرخ اند نه سپید.ریش های من هم سرخ اند هم سیه اند هم سپید.ریش های من مانند موی فرج نو عروسان ۱۳ الی ۱۴ ساله نیستند که پرپری باشند. ریش های من فر فری استند.

دیروز پیراهن سپید (آخوندی) ام را پوشیدم و رفتم نزدآقای معاون توانبخشی بهزیستی. به او گفتم برای یک کار خیر آمده ام.گفت برو خدا روزیتو یک جای دیگه حواله کنه. رفتم توی سالن انتظار اتاق اقای رییس یک ساعت و اندی سماق مکیدم تا آقای رییس تشریف آورد. به او گفتم که در این شهرغریبم و ضامن کارمند رسمی ندارم وبانک از من ضامن کارمند رسمی می خواهد. گفت او در کار بانک دخالت نتواند کرد. گفتم آقای رییس گمان کرده ای خیلی خوشمزه ای؟ من نیامده ام که شما این جمله را بزنی توی ملاج من و دیگر به او اجازه ندادم که پرت وپلا بگوید. گفتم چون خیلی رییس خوبی هستی جشن بگیر دست افشانی و پایکوبی کن. بجان حنا همینگونه به او گفتم.من درخشم و در مهر ورزی پارسی را پاس می دارم.به او گفتم آقای رییس دنیا کوچیک است و یک روزی ما به هم می رسیم.امروز تو یک فرصت زرین را از کف دادی. باش تا روزی پی به اشتباه کلفتت ببری. چند بانو که همه سالم و تندرست و مانکن وباربی بودند(گمان کنم از دانشجو هایی بودند که گذرشان آن ور ها افتاده بود و شل و کور و گر و کر نبودند)آمدند تا با من گفتمان کنند. محل سگ به هیچ کدامشان نگذاشتم.

در پستی که من درخواست یاری از دوستان کردم. یک بانو از من خواست که یک شماره حساب بانکی بدهم تا به من کمک کند!!! شاید ماجرایش را در پست پیشین نوشته باشم شاید هم ننوشته باشم.ارزش نوشتن دو باره دارد. توی مسنجر برای نام آن بانو از پسوند جان استفاده کردم. آن بانو نوشت من نباید برای نام او از پسوند جان استفاده می کردم!!!

دیدم این یارو هر کی هست گروه خون و خودش و پول هایش به من نمی خورد. گفتم بانو من میخ طویله خودت و وبلاگت و همه چیزاتم. البته توی دلم.ورنه توی همون مسنجر چند دقیقه تحملش کردم و از خدا خواستم هیچ آدمیزادی را گیر همچین نیکو کارانی میاندازد و یک آمین کلفت توی دلم گفتم.

 

 َ

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم مرداد 1385ساعت 9:52 قبل از ظهر  توسط هوشیاری که درمیان مست ها بنشسته است  |