تبليغاتX
کیبوردفرسایی های فرسان - هرچه فریاد دارید بر سر حسن بکشید.

کیبوردفرسایی های فرسان

من هم فرهادم هم شیرین چنان که مولانا هم لیلی بود هم مجنون خویش.

 

 

بنام خدا

عنوان این پست این است:من می نویسم آن مرد درون کمانک گنجی، رفت.بهنود می نویسد ان مرد یا درون کمانک گنجی آمد!!!

برادر اکبر گنجی، عالیجناب اعتصاب غذایی*دستگاه پرتاب گر دوربردِ درودم خر آب شده است با این همه از یک دستگاه کوتاه بردِ درود سوء استفاده می کنم ویک درود برایت پرتاب می کنم.

سه دو یک

درود.

زنده یاد علی اکبر ده خدا اگر به زبانزدها خوب گوش جان بسپرد یک جلد کتاب بنوشت که اول اسمش شد امثال وحکم،شما چرا فریب زبانزد ها را می خوری؟برادر اکبر گنجی همیشه در تحصن، بجای فریب زبان زدها  رو خوردن برو یک قرص نان آغشته در خین بدست آورد وبخور.قرص نان  وخین در همه دنیا هست.هنگامی که ننه حوا بابا آدم را در تنگنا قرار داد که از میوه ممنوعه بخورد مزه قرص نان رفت زیر دندانش.ننه حوا چون پای به جده گذاشت رسیده و نرسیده سوار بابا آدم نشد.بابا آدم از سرزمینی بنام اندونزی طی طریق کرد بسوی جده.اگر من نام فرودگاه بابا آدم را درست ننوشته ام سخت نگیر.چون  ننه حوا و بابا آدم به هم رسیدند نخستین کاری که کردند همان بود که سبب شد قابیل و هابیل آفریده شوند.ننه ادم ننه سخت کوشی بود.حتی از آن مادر آرژانتینی که رکوردار مادریت است هم بیشتر زایمان کرد.در همه زایمان هایش هم ویاری جز قرص نان نداشت.برای همین هم همه فرزندان خلف وناخلف او نانوا ها یا نانخور های خوبی هستند.ناخلف ترین فرزند ننه حوا که میانه خوبی با نانخوری نداشته بابی سانس بوده است.شما هم زبانش لال، دارید ادای بابی جان  را در می آورید.

فرزنده (این ماده بوده است) ناخلف دیگر ننه حوا که وجود خارجی نداشته و یکی از شخصیت های رمان زنبقِ درهِ آنوره دوبالزاک است و اول اسمش هانریت مورسوف بووده است نیز ۴۰ و چند یا ۵۰ و چندروز لب به قرص نان وآب نزد و جان به جان آفرین تسلیم کرد.راست و دروغش گردن بالزاک بانو باز، بر وزن قمار و خمار باز!!!

بجان همه نان خورها من آنقدر که از مرگ بیوه زن زوربای یونانی  نوشته نیکوس کازانتزاکیس اندوهگین شدم از مرگ کنتس مورسوف زنبق دره انوره دوبالزاک اندوهگین نشده ام.(شاید وقتی دیگر برتری های بیوه زن نیکوس کازانتزاکس را نسبت به کنتس مورسوف نوشتم)شما که خدا را صد کرور سپاس، در زمینه اعتصاب غذا یک نیکو کار هستی.من نمی دانم نام این صنعت را چه خواهند گذاشت خوانندگان نق نقو؟ هدف کلفت من از نوشتن نام زنده یاد دهخدادر آغاز نوشته  برای این بود که حضرت آلفرد هیچکاک گفته است: یک سناریست یا نمایشنامه نویس یا نویسنده غلط می کند نامی از یک شی یا وسیله در اثرش بنویسد و در اثرش از ان سوء استفاده نکند.و فرسان هیچ غلطی نمی کند را بروزن آمریکا هیچ غلطی نکرده و نمی کند وهرچه کرده درست بوده است.

بله برادر گنجی، کارنیکو کردن از پر کردن است و بزنم بتخته ،بزنم بتخته، رنگ روت واشده!!! (از اینکه خواننده ها بزنم بتخته .. را ریتمیک خوانند من سپاسگزارم.چشمداشت سپاسگزاری از گنجی هم نداشته باشید که خود غط است پنداشتتان)چرا دوباره می خواهی فعل کردن اعتصاب غذا را صرف کنی؟

گنجی جان، می دونی که من از بانو شیرین عبادی دل خوشی ندارم؟دانستن یا ندانستن شما مهم نیست به آگاهی خوانندگان خوب و بدم  می رسانم،با این که فرهاد هستم  و بنام شیرین حساسیت دارم از بانو شیرین از گونه عبادی مدل جایزه صلح نوبلی هرگز خوشم نیامده است.شاید خوانندگان بگویند یا بنویسند که فرسان نباید به بانو شیرین گیر می داد.و اکنون شیرین را می خواهد کجای نوشته اش بگذارد؟اگر من بلاگرم می دونم با تو و شیرین چکار کنم.همان کاری را می کنم که آوا و سیما با شما کردند. یعنی چند ثانیه در باره شما بیشتر سخن نگفتند.

خوانندگان گرامی من حضرت ایوب نیستم به جمله صبور باش تا پیام خداوند برسد کمتر از سروده زیبای سعدی یا حافظ باور دارم که سروده اند:صبوری طرفه خاکی بر سرم کرد.خوانندگان گرامی صبوری کنید و ببینید فرجام گنجی و شیرین عبادی را.سیاست دنیایی، شگفت انگیز تر از سرزمین عجایب الیس جان دارد.حضرت خاتمی در دانشگاه صنعتی شریف به دانش جو های خط امام گفت:اگر سرو صدا بکنید دستور می دهم بیرونتان کنند.خاتمی جان با اردنگی و قنداق و باتوم را توی دلش گفت.

گنجی خان در آغاز نوشته ام به نان آغشته در خین اشاره کرده بودم، یادت است؟ اکنون پسر خوبی شو و سخن این چیره دست و خوش نویس را بشنو و برو توی یک کلیسا و به یک کشیش بگو قرص نانت را بزند توی شرابی که به خین خدا یا خین مسیح معروف است.

اقای مسعود بهنود که معرف حضور ان+ ور ِتان است؟او یک مورخ و خوش نویس است ولی بد ترین نوشته ای که من از او خوانده بودم همان بود که نوشته بود توی فرودگاه چشم به بانوی  در فرودگاه بوده است تا شما را ببیند.

بهنود گرامی و محمد علی ابطحی فرهنگ وبلاگ بازی را هرگز پاس نداشته اند.حتی مانند حسن آقا نویسنده وبلاگ هویجور هوو جوری یا بانو پروانه، نویسنده پشت هیچستان هم با فرهنگ غنی وبلاگ بازی آشنا نبوده ونیستند. این بزرگواران(بزرگواری برازنده حسن اقا و پروانه بانو است نه اون گردن کلفت ها.برای کردن کلفت ها نیز کمانک باز کنم؟ای خدا چکار کنم با این خواننده ها؟بابا اکنون مسئله اصلی بهنود و ابطحی استند. گیرنده تون را درست کنید. جمله ...درست کنید امری بود چون خواهش میکنم و لطف+ ان نداشت) توی بخش نظراتشون با یک کار خداپسندانه بنام پاسخیه هم پاسخ نظر نویسانی را می نویسند که وبلاگ دارند هم نظر نویسانی که وبلاگ ندارند!!!گاهی به آدمیزاد سر هم می زنند.ولی شما چی؟(مقصود همان بهنود و ابطحی است )خیال می کنید خیلی خوش نویسید؟یا چون مردانی دیوانی و دولتی ِ بالفعل و بالقوه هستید از دماغ یا سولاخ پایینی  فیل افتاده اید؟

هیچ می دونید من از کدام غول های پژوهش گر و نویسنده بزرگ ایرانی ایمل یا نظر داشته ام؟

بهنود خان یک پیشنهاد به تو می نویسم. برو و نوشته های دکتر علیرضا نوری زاده را بخوان.ببین نوری زاده دانشمند چگونه می نویسد؟در نوشته هایش مانند علیرضا میبدی*از سروده های زیبا سوء استفاده می کند.

نامردی است آدمیزاد از گنجی بنویسد و نام ابراهیم نبوی گرامی خوش نویس را ننویسد.خوانندگان و بینندگان گرامی اگر توان رفتن به گویا نیوز یا روز آنلاین یا هرکجا که ممکن است ابراهیم نبوی گودزیلا وار به گیدورای ۳۰ یا ۳۰ اکبر گنجی گیر داده باشدرا دارید پیوند آن گیردادن را برای من هم بفرستید.

بسیاری از شهروندان همیشه در وبسایت بلاگفا نه گنجی رامی شناسند نه بهنود را نه دکتر علی رضا نوریزاده و میبدی و ابراهیم نبوی جان را. حسن اقا قربون شلکت می دونم تو داش ابرام و داش مسعود را از نزدیک هم دیده ای صداشو در نیار.خداییش من خودم هم گنجی را درست نمی شناسم.هرگاه نام گنجی را می شنوم یا می خوانم یاد کنفرانس کون لختی+ آنه برلین کافر و اعتصاب غذا و عالیجناب سرخ پوش و کاست مانیفست گوگوش و یک دوست قدیمی که هی لوگوی حمایت از اعتصاب غذای اکبر گنجی را در وبلاگش می گذاشت می افتم.من از آدم های عصبی و اعتصابی که بهداشت روانیشان پایین است و راه های کم  پیچ و خم و کم سنگلاخی  لمپن هایی چون طیب و شعبان جعفری را آزموده اند و اکنون در ورطه عصبانی بازی بین المللی بخت خویش می آزمایند خوشم نمی آید.

(گمان کنم طیب و شعبان جعفری هردو از بچه محل های استاد حسن باشند. من بی گناهم هرچه فریاد دارید بر سر حسن بکشید)

اکنون هر کنش و واکنشی را یا با پستیِ پست های ِ کتاب برادران کارامازوف نوشتهء داستایوسکی می سنجم یا با رذالت ِرذلی های ِ  سروان باتلر نماینده رذل های ِ جنوب و شمالِ ایالات متحده امریکای جهان خوار ِ  برباد رفته، نوشته مارگارت میچل.

  پس نوشت:

برا درها و برا پنجره های خوانده و ناخوانده از اینکه این نوشته را خوانده اید نوش چشمتان.فرهنگ لاگ بازی را پاس بدارید. نظر های شما برای من هیچ ارزشی ندارد.نوشتنپاسخ به یک حس است. مانند پاسخ دادن به احساس های خوش آیند و ناخوش آیند.مانند شنیدن یک آوای درونی.من اکنون نه شنیدن آواهای درونی را شفاف سازی می کنم نه دیگر احساس های خوش آیند و نا خوش آیندرا.

حضرت ماکسیم گورکی بی نوا در کتاب چلکاش به یک قزاق می گوید بی گمان عشق بازی و لاو ترکانی با یک کولی خوش پستان به تر از شنیدن پند های من و نوش جان کردن دود چپق من است.و جوانها دوست دارند عشق ببازند و لاو بترکانند.

درون وبلاگ من یک پست هست که ناخواسته چندین دسته یک تایی تویش واژه سکسی نبشته شده است.روزی چند دسته ده تایی از راه جستجو گرها به آن پست وارد می شوند.هدف من سرکار نهادن آنها نبوده است.آنها ناشی هستند.ونمی دانند چگونه توی جستجو گرها جستجو کنند و کدام واژه های کلیدی یا قفلی را بتایپند.من دیروز توی گوگل دنبال نمایشنامه افسانه افرینش ِ صادق هدایت می گشتم که به یک نمایشنامه از سایت کرست(پستان بند ، سوتین) دست یافتم.

در این ترنت برخی هستند که تنها شاهکار ۳۰ یا ۳۰ شان رای دادن به خاتمی و دکتر معین بوده و خواندن نوشته های مردی با عبای شکلاتی و وب نوشت های محمد علی ابطحی.خدارا خدا تا سپاس می نویسم که نه به خاتمی رای داده ام نه به دکتر معین.خدای را خدا تا سپاس می نویسم که از حزب کمونیست هم دل خوشی ندارم. دیروز با کارگر های پلیدو بی شرفی که در نزدیکی خانه ما کارگری می کنند دعوایم شد.چنان مزد بی تربیتیشان را کف دستشان گذاشتم که نپرس.باخودم هم پیمان بسته ام  زین پس با خشم و اخم به همه توده ها بنگرم.

 

شفاف سازی علیرضا میبدی هم می شود این که آقای میبدی گزارش گر یکی از تله ویزیان های ماهواره ای است که من یک سخن پراکنی از او رادر این ترنت گرفته و نیوشیده ام.آن سخن پراکنی با یک سروده بنام افشان کنید گیسو آغاز شده بود.

رفراندوم و نظر خواهی از شما بعمل نمی آورم. بگذار یک میلیانوم  از کاربران به پرو پا و در و دم یک دیگر بپیچند و پوست از کله هم بکنند.من یک خوش نویسم و حسابم از آنها سواست. بد بخت های دزد که نوشته های چهار تا ادم عصبی را می دزدند و ان دکی واکس و روغ و ماست بهشان می مالند و در وبلاگ هایشان می نهند.

 

عکس اکبر گنجی را هم به چشم شما نرساندم چون هوده  ای نداشت.

از دوستان نیز خواهش می کنم زین پس نظر هایی که شایسته تایید نیستند ننویسند.شاید خدا زد پس کله من و پستم را بدون تایید فرستادم.آنگاه  تکلیف شماو آب رو وآب زیرتان چه می شود؟دشنام ها را که حذف می کنم. نظر های شما را هم حذف کنم؟ من یک خوش نویسم از هر پیوند و رابطه ای برای خوش نویسی سود می برم.زی زی و زیزو هم خودتون هستید.آنها که مرا می شناسند می دانند چه اندازه خود خواه و خود رای و خودبین و خود شیفته و خودبین هستم. هنوز بانویی که بتواند سوار من گردد آفریده نشده است. گر تو گمان می کنی بانویی این تو و این من ببینم می توانی سوار گردی؟

چُسمک

 

ماچ ماچ ماچ تا روز رستاخیز.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم تیر 1385ساعت 3:12 بعد از ظهر  توسط هوشیاری که درمیان مست ها بنشسته است  |