تبليغاتX
کیبوردفرسایی های فرسان - سایه ها

کیبوردفرسایی های فرسان

من هم فرهادم هم شیرین چنان که مولانا هم لیلی بود هم مجنون خویش.

 

اکنون ساعت ۱۴:۳دقیقه یک شنبه ۲۵ تیرماه هشتاد و پنج یک هزارو ۳۰ صدو هشتادو ۵ خورشیدی است.روبروری رایانه ام نشسته ام و دارم داستان پایتناژ را می خوانم. در شهر باستانی ما باید از همه چیز ترسید بویژه همسایه ها.برای ترس های حقیقی و مجازی که من ا ز همسایه و هم سایه ها دارم تله ویزیان را روشن کرده ام.(جمله یشین را بشیوه من تله ویزیان را روش ان کرده ام مخوانید)برای اینکه اتاق من پنجره ای رو به کوچه دارد و هر آوایی از اتاقم به بیرون درز پیدا می کند.پیچ های تختم را سفتِ سفت کرده ام تا آوای جیر جیر ِ گاه بگاه تختم به درون کوچه درز پیدا نکند.از میان چند شبکه ای که آوا و ۳۰ مای میهنی دارد بیشتر شبکه چهار یا شبکه خبر را می نیوشم و می بینم.(از فعل می نیوشم بیش تر بیاد نوشین گرامی و باهوشم بهره می برم)یک باره آوای جیغ و داد بانو های لبنانی بلند می گردد.من از هراس این که همسایه ها بپندارند آوای جیغ وداد از لب دانی مهمان های من است در روز روشن کورمال کورمال بدنبال کنترل تلویزون داداش فرزان که به اتاقم آورده ام می گردم و از شبکه خبر می پرم روی شبکه چهار(رایانه من داری تی وی کارت است ولی چون به یک بانو قول داده ام رایانه ام را جمع کنم دلیری سوء استفاده کردن از توی وی کارت رایانه ام را ندارم)شما می دانید من یک بانو نواز هستم. شما نشانی وبلاگ مرا دارید ومی توانید زیر بخش پیوند های بلاگفا جمله دوست بزرگ خوش دل ها را ببینید همسایه های ما که نمی توانند!!!

 

پس نوشت:  همه مردم جهان می دانند که مردم نصف جهان چقدر فضول هستند و بلای جان همسایه هایند!!!

آهنگ پستیدم نداشتم. این پست تنها بخاطر هشدار یک نفر فرستاده شد. اکنون یک شنبه 26 تیر ماه هشتاد و پنج.برای فری آرزوی آرامش نمایید. لینک پاتیناژ هم یک نوشته اروتیک است دوستان و کاربرانی که به این گونه نوشته ها حساسیت دارند رویش کلیک نکنند. اگر کلیک کرده اند آنرا نخوانند. التماس دعا.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385ساعت 2:10 بعد از ظهر  توسط هوشیاری که درمیان مست ها بنشسته است  |