بنام خدا
باز هم پست!!!می پستم نه برای شما که هر را از بر تشخیص نمی دهید. می پستم ولی نه برای شما که آهنگ پریدن یا پایان دادن به ریدن از روی بلندای دیوار ها و پرچین های حاشا و انکاررا ندارید.می پستم نه برای شماییکه ازپست های من چیزی در نمی یابید.در این پست نه از عصا های سیاه و سپیدم می نویسم نه از ماجرای خط خوردنم از تیم.
این پست را پیش کش می کنم به یک گلبدن. گلبدنی که نه باید به بدن و اندام او دست زد. گلبدنی که بدنِ گلش شاپره ندارد ولی باز هم نباید به بدنش دست زد.گلبدنی که بی دست هم نباید با بدن گل او فعل کردن را کرد صرف.
گر زنبق دره نوشته ماندگار انوره دوبالزاک با برگردان خنده دارِ بهروز بهزاد را نمی خواندم یا نسخه ای که حضرت میم الف به آذین به پارسی برگردانده بود به دستان پینه بسته ام می رسید به تر با گلبدن هایم چت می کردم.
برای گلبدن جمع بکار بردنم برای این بود که عمر دوستی با گل بدن ها مانند عمرگل ها اندک است.
کاش می شد بجای چهره محمود کویر یا آقا میرزا عسگری درون کمانک مانی که در زمره سرخلوتیان هستند چهره یک گلبدن را در وبلاگ گذاشت. گلبدنی که شماره موهایش از همه پادشاهان و پیغامبران بیش تر باشد.

« ابليس زيبا»
محمود كوير
باغ پيراهنت، ا
عطر گناه، ا
و آن دو سيب سمرقند. ا
ابليسی زيبا كه منم! ا
کاش می توانستم یکی از نقاشی های حضرت جبران خلیل جبران را در این پست بگذارم.تا یک لبنانی دل آور ودلاور از راه گوگل یا دیگر جستجو گرها به اینجا بیاید.در باره بدن های گلگون لبنانی ها فروان خوانده و نوشته و گفته وشنیده ایم.من روزی به لبنان خواهم رفت.بخون خواهی گلبدن های لبنانی پوست از سر صهیونیست ها خواهم کند.
چشمان:
ختن!
دو تا بچه آهو!
لبان:
توت هراتی!
دو پستان:
سیب سمرقند!
کمر:
نسترن.
همه جان و تن
کرده ام من چو آغوش
بهاری کن و دکمه واکن
مرا! گلبدن
بنوشان! بپوشان! رها کن!
محمود کویر جان
بخشی دیگراز کتاب خشت و خاکشیر آقا میرزا عسگری را خوانم.پیوند آن را در اینجا نمی نهم.چندسروده اروتیک زیبا هم خواندم که آنها را هم به کسی پیشکش نمی کنم.
با اجازه خودم باز هم چند بندی می تایپم.
جبران خلیل جبران در ماجرایی نوشتنی و خواندنی به دعا گیر می دهد. گروهی گربه را گرد می آورد و از زبان میو میوی یک گربه دیگر به آنها می گوید اگر دعا کنید باران موش از آسمان خواهد بارید.سگی که آن سو تر ایستاده می خندد ومی واق واقد وبا خود می گوید که اینها نمی دانند جز باران استخوان چیزی از آسمان نخواهد بارید!!!
آدمیزادو ترجیحا ولگردهای نتوند گمان می کنند اگر به خدا جون بگویند یک بانوی چاق و چله بی استخوان یا یک باربی بی چربی بفرست،آخدا هم دعای آنها را استجابتمی کند(برمی آورد)؟!!!
آن خدا نیست که بانوهای چاق و چله بی استخوان یا باربی های بی چربی را به تور یا چنگ یا لاگ یا مسنجر آدمیزادمی اندازد. خوش نویسی است که این پاداش ها را به خوش نویس می دهد و نداری و تهی دستی و تنگ دستی سبب می شود خوش نویس نتواندن از خجالت بانو هایچاق و چله بی استخوان و باربی های بی چربی بدر آید.
ای کسانیکه هر از بر را تشخیص نمی توانید داد. یکی از برهان ها و دلیل های دراز نوشتن من این است که شما بیشتر به بد نویسی خویش پی ببرید. تف به اونجای کسی که ازکیبورد زد بانو های چاق و چله بی استخوان یا باربی های بی چربی بدون اجازه من سوء استفاده نماید.
با ابنکه ممکن است گلبدن کنونی ام خشمو شود می نویسم که دلم برای یکی از بانو هایِ ... خوشنویس بلاگفا تنگ شده است.این دلتنگی را بهپاس نه ماه گل گفتن و گل شنیدن و گلبدنی او نوشتم.ساختمان مغزی گلبدن کنونی از ساختمان مغزی پور سینا شگفت انگیز تراست. پیکره ترشان و تندیس سازان رومی و هلندی هم نمی توانند چنین الهه ای بتراشند. باشد که روزی چیز پدر اورا در زر بگیرن داوران گلبدن شناسی و چیز زرین را به پدر این گل اندام پیشکش کنند.
خدایا این خوش نویسی را از من مگیر چون تا هنگامی که من خوش نویس باشم بانوهای گلبدن دست از سر خودم و چیزم برنخواهند داشت.خدایا من زوربا نیستم که آرزو کنم چیزم تا هشتاد سالگی به من کار بدهد. خدایا من ژنرال داستان پاییز پیشوا نیستم که سه بار ستاره دنبال دار را ببینم و به پیش خدمتها و روسپی ها تجاوز کنم.خدایا من یک خوش نویسم
