بنام خدا.
هرچه فریاد دارید بر سر دکتر عبدالکریم سروش که مرا یاد پروفسور عبدالسلام پاکستانی می اندازد بکشید.دکترعبدالکریم سروش مانند دکترعلی شریعتی ناشناخته یا بد شناخته باقی مانده است. کاش جلال آل احمد زنده شود و خدمت وخیانت این دو روشن فکر را بررسی کند.سپس یک نفر دیگر مانند رحیم پور ازغندی به هر سه تایشان گیر سه پیچ بدهد.
جام جهانی رفت و رو سیاهی به خیلی ها ماند. رو سیاه های مانده از جام جهانی تنها رو سیاه های افریقایی الاصل یا تیم های افریقایی تبار نبودند.خیلی ها از آزمون جام جهانی سرافکنده گشتند نزد ملت همیشه در صحنه و آگاه و ...
دو پست پیش از این من در نوشته ام به شبکه چهار و نقد ادبی خنده دار آن اشاره کردم.چند ساعت نشده بود که یک ایمیل از شبکه چهار داشتم.ایمیل شبکه چهار یک فایل هم ضمیمه داشت.من ایمیل شبکه چهار را باز نکردم. بی درنگ آن را دیلت کردم. اکنون هم هدفی جز تلافی کار ناشایست شبکه چهار ندارم. میان پست پژوهشی ام چند بار شبکه چهار شبکه چهار کردم برای این بود که بدانند فرسان بلاگرخداست.من این همه نام نویسندگان ادبی و وبلاگ های ادبی را می نویسم برایم ایمیل نمی نویسند!!!
خودم هم می دونم شبکه سه جام جهانی را پوشش می داد. شبکه سه هم جام جهانی را پوشش می داد هم تماشاگر نماهای بانو یا (توی اروپا که دوشیزه گیر کسی نمی آید همشون اوپن هستند)که در ماه های گرم جون و جولای تابستان تا فیها خالدونشان را در معرض باد یا فوت مرد هایی که بانو های گرمازده را از بازیکن های گرمازده بیش تر دوست می داشتند.
باید یک پیغام هم برای حضرت مدرس بفرستم. مدرس جان گذشت آن سان که ما همه چیزمان عین دیانتمان بود.اکنون از افاضات دکتر سروش هم قرائت حد اکثری می کنند هم قرئت حد اقلی!!!گذشت آنسان که اصول و فروع دین مبین مو لا درزش نمی رفت. در بازی های کشتی و شوتبال و وزنه برداری که هرسه ویژه آقا های مسلمان است و به درد بانو های مسلمان نمی خورد نوامیس شخصیت های ۳۰ یا ۳۰ به تماشای اندام برهنه ورزشکاران مسلمان و نا مسلمان می پردازند. من خودم همیشه با چشم های خودم می بینم نه با چشم های همسایه های مان.باچشم های خودمان می بینم که پرچم پر افتخار و پر اهتزار کشور پرمقدسمان را بانو های محجبه اسلامی ایرانی تکان تکان می دهند.البته در کشور های خارنجکی. من نمی دانم خانواده های محترم دولت مردانی که توی کشور خدمت می کنند چه گناهی کرده اند؟ درسته برخی ها وضعشون از من به تره و اگر به ورزش گاه ها(استادیوم ها) هم نروند مانند من و از من بد تران نیستند که آنتن ماهواره نداشته باشند.برادر مدرس بی گمان شما با شیوه نگارش من آشنا نیستی و ممکن است چیز شوی.
ساده تر می نویسم.من اهل مسئله و توضیح المسئله خوندن نیستم. شنیده ام که زنای مرد مسلمان بازن نا مسلمان گناهی ندارد.ولی زن مسلمان حتی با مرد مسلمان هم نمی تواند زنا کند.می دانم که می دانی که شهوت مسلمان و نا مسلمان سرش نمی شود.هرکس از ظن خود می شود یار دین مبین.من وارد این جزئیات نمی شوم. ببین برادر جان من خودم با چشم های خودم خوانده ام که یک مرد مسلمان حتی بقصد لذت نمی تواند به انگشت ها یا موهای یک دخترک ۹ ساله مسلمان نگاه کند.نا نوشته نماند که من دارای ایمانی سفت و قرص و محکم هستم. با نگاه کردن که هیچ با مالش و نک نکی هم خودمو خراب نمی کنم. خواهش می کنم نگران من نشو.مگر ننوشته اند که مرد مسلمان می تواند به عکس زن نامسلمان نگاه کند؟ خوب دوربین تلویزیانی با دوربین عکاسی تفاوت چندانی ندارد.چرا مسئولین شبکه سه این اندازه از شرعیات بدور مانده اند؟
در جام جهانی من نه تنها نتوانستم به آلمان بروم و یک مسلمان خوب باشم بلکه از دیدن هرگونه تماشاگر کافر خوبی هم محروم شدم. بجان حنا شبکه سه ایها یاآنقدر تصویر تماشاگر ها را محو می کردند که آدمیزاد شاخ و برگ در می آورد.یا یک صحنه از یک مربی دم دست می گذاشتند و پیوسته آن را نشان می دادند. خودم با چشم های خودم دیدم که صحنه نوشیدن برانکو را آنقدر نشان دادند که برانکو را با برانکارد بردند کرواسی (کروات ها همچنان که از اسمشان پیداست نا مسلمان هستند. یک مسلمان نباید کراوات بزند. من کراوات نمی زنم. اگر یک بار دیگر هم کراوات ها به بوسنی ها تجاوز کنند می روم اول از همه به برانکو تجاوز نمی کنم. نمی کنم درست است.)
گزارش گر های شبکه های تله ویز یانی می روند توی خیابون های تهران بزرگ پایتخت بزرگ یا همان ام القرای خودمون و از زن ها و بانو ها(خواهش می کنم کاری نکنید که من زیاد به پرده خیالی و مجازی بکارت دوشیزه ها گیر بدهم. خواهش می کنم گیر بدهم را با کاف مخوانید)هم میهنم ما فیلم های نا شایست می گیرند.با خانم هایی گفتکو می کنند که موهایشان با روسری مشکل دارد.فیلمبردار روی پاهای بانو ها که بسیار مسئله بر انگیز هست زوم می کنند.بانو هایی را نشان می دهند که با گزارش گران بانوی صدا وسیما از زمین تا آسمان دگرگونی دارد.اگر سروان باتلر که از همه شخصیت های ادبی بی ادب تر و هیز تر بود هم بخواهد چیز های یک گزارش گر بانو راتجسم کند نمی تواند ولی یک برادر نابینا بخوبی می تواند بلندی های بالایی بانو هایی که گزارش گرهای مرد مغرضانه با آنه گزارش می کنند را از بلندی های جولان به تر تجسم می کند.
اکنون که من این ها را می نویسم شبکه دو دارد یک فیلم وسترن نشان می دهد. شما نشان می دهد را پخش می کند هم می توانید بخوانید. پیش از نمایش یا پخش فیلم سینمایی گزارش گر شبکه دو که فیام های شبکه دو را مجری گری می کند به یک دوشیزه(اینو دیگه می تونم رو دوشیزگیش سوگند بنویسم) که زنگ زده بود تا در به اصطلاح مسابقه فیلم های تابستانه شرکت کند گیر سه پیچ داده بود. مجریه از دوشیزهه که من روی دوشیزگیش با هر کس وناکسی حاضرم شرط پرسید: شما برای گرامیداشت روز مادر چه خریده اید؟ دوشیزهه گفت نمی شه بگه!!!
مجری گستاخ گستاخانه روی کادویی که دوشیزه با حیا نمی توانست بگوید کلید کرد و خودش را با یکی از شرکت کنندگان مسابقه سی پرسشی اشتباهی گرفت. من از حیای اون شرکت کننده پی بردم که یک دوشیزه راستین است. مجریه گفت هدیه شما رو سری است؟دوشیزه بنده خدا چیزی نگفت. مجریه گفت مانتوه؟ دوشیزه چیزی نگفت؟ مجریه گفت: عطره؟ دوشیزه چیزی نگفت؟من با همه اپن نویسیم رویم نمی شود دنباله گیر های مجربه را بنویسم.
چون من تصمیم کبرای ام را گرفته ام ومی خواهم زین پس دیگر در وبلاگم خوش ننویسم زیاد این نوشته راکش ندادم، به دانته و بئاتریس و بالزاک که برای( نوشته های بی پرده اش عضو فرهنگستان فرانسه نشده بود و هنگام مرگ جز تئوفیل گوتیه و ویکتور هوگو هیچ غم گساری نداشته بود) گیر دادم!!!
تنها به مسئله زیدان نامرد که آب به آسیاب دشمن های ما ریخت اشاره می کنم. اگر زی زو یک جمله گفته بود ماتراتزی خالی خالی به او گفته بود تروریست.ما خدا تا مشت محکم به دهان فاشیست ها و امپریالیست جهان خوار می زدیم.
جام جهانی رفت و رو سیاهی به خیلی ها ماند.
بانو پروانه هیچستان گاهی به من می نویسد مطمئنی متولد بهمن نیستی؟یا می نویسد چون بی پرده نوشته ای برایت نظر نمی نویسم.گاهی که من از دانسته هایم بیش از اندازه استاندارد در اختیار شما می گذارم دوستان جدیدی چون بیلی و من به من می نویسند تخم کموتر حردیه؟یعنی تخم کبوتر خورده ای؟
من پیوند بانو پروانه هیچستان و بیلی و من را در اینجا نمی گذارم چون پبوند آنها در میان پیوند های من است.
می خواهم شما را با یک دوست دیرینه که در پرشین لاگ با ما هم وبلاگی بود آشنا کنم. اول اسم این دوست گرامی مسیح عادی است.آب دستتون است روی میز بگذارید و بروید و نوشته های زیبای و هفت یا ده بخشی او را بخوانید.
این نوشته حتی یک بار هم باز خوانی نشده است.شاید، کیبورد فشاری می کنم که شاید گاهی جمله ای با دقت نوشته شده باشد. اگر فعلی یا ضمیری یا مصدری از نظر ادبی با جمله ای هم خوانی نداشته بود سخت نگیرید. من خودم این نوشته را چندین بار خواهم خواند. غلط های املایی و انشایی آنرا کشف خواهم کرد. تخم خواننده ریز بین و ادیب را ملخ خورده است.
من از دست یک بانوی بلاگفایی خشمو نیستم ولی دلگیرم.اون خودش می دونه کیه.من سر پل صراط وای می ایستم وپل صراط را تکون تکون می دهم تا او بخواهد بیافتد توی چاه بی انتها و من دستشو بگیرم و با هم بیافتیم. دو شب پیش که بهش نوشتم توی جهندم می بینمت گفت من جهندمی نیستم.او نمی دونه که من چه نشقه ای براش کشیدم شما هم چیزی به او نگویید. بین خودمون دو نفر بمونه.
