تبليغاتX
کیبوردفرسایی های فرسان - جام جهانی رفت و رو سیاهی به ...

کیبوردفرسایی های فرسان

من هم فرهادم هم شیرین چنان که مولانا هم لیلی بود هم مجنون خویش.

 

 

 

بنام خدا

این پست پیش کش می شود به یک دوشیزه خوش گل و خوش دل زیر  بیست سال بلاگ فایی که من توی مسنجر به او می نویسم،دختر مهربون.اگر سن و سال این دوشیزه خوش دل و خوش گل را نادرست نوشته ام از او پوزش می خواهم.دوشیزگان و بانوان همواره به من مهرورزیده و با من مهربان بوده اند.تنها خدا یا شیطان می داند من چندین بار از دوستان بانو یا دوشیزه این ترنتی ام خواسته ام خودشان را بشناسانند یا باز شناسانند!!! چون همه بانوان و دوشیزگان همواره در تصورات باطل بسر می برند و ممکن است خودرا آن دوشیزه زیر بیست سال بیانگارند می نویسم که این دوشیزه مهربان درون کمانک دختر مهربان کسی است که توی نوشتمان گر و گفتمان گر و دیدمان گر یاهو(یاهو مسنجر) به او مژده دادم دی سی می کنم و پستم را می نویسم و بر می گردم. 

 

شیخ شما شیخ فرسان الدین نتّار سپاهانی که حق کلفتی به گردن شما دارد و گردن برحق خودش و چیزش کلفت است هفته گذشته می خواست شما را با هفت مرحله عشق آشنا سازد که آنا نساخت!!! به شما می نویسم که نگران پاراگراف ها نباشید چون گر من بلاگرم ومی دونم پستم چند تا پاراگراف داشته باشد.بله من می خواستم برایتان بنویسم که عشق را هفت مرحله است که ...فرمان داد اینترنت بی اینترنت.من برای خشنود ساختن...رایانه ام را نیمه کامل برچیدم.آن را به اتاق پدرم بردم و از داداش فرشید که پنهانی با اینترنت کار می کرد خواستم تا نظرات نظر نویسان را برایم بخواند.

 

ای کسانیکه به من سر زدید و ای کس آنیکه من درگذشته به شما سر زده بوده ام...

 

با اجازه خودم بجای سه نقطه بالا یک یا چند پاراگراف می نویسم.از تیم ... معلولین و جانبازان خط خوردم.(نگران سه نقطه یا ... جمله پیش نباشید.نیازی به نگرانی شما نیست.اگر من بلاگرم می دانم چند پاراگراف بنویسم)

بسیاری ازشما ها ازراه های دور و نزدیک گرد وبلاگ من آمده اید چون نمی توانید گرد خودم آیید.ناتوانی شما درگردهمایی ها یا چهارگوشه هم آیی ها (اصطلاحی است مانند میز گرد و میز نا گرد)نکته انحرافی است.شما یا در حال فخر فروشی و برخ وبلاگ هم کشانی یک دیگر بوده اید یا دزدان بی سروپای این ترنتی هستید که نوشته های خوش نویس ها را بدن نوشتن نام نویسنده و سروده های خوش سرا ها رابدون نوشتن نام خوش سراها یا نقاشی و کاریکاتور های خوش نقاش ها و خوش کاریکاتوریست ها را بدون نوشتن نام خوش نقاش هاوخوش کاریکاتوریست های ننه مرده(بیاد برادر نیک آهنگ کوثر و آن مزدور که به سوسک ها نوشت ترک و به ترک ها نوشت سوسک.البته برادران آذری به نوشته آن کاریکاتوریست کاری نداشتند و به کاریکاتورآن خوش نویس کار داشتند) را نا جوانمردانه می دزدید و در وبلاگ های نامشروعتان می گذارید.

اگرمن بلاگرم می دانم در این پست چند پاراگراف بنویسم!!!

حضرت ریموند کارور یکی ازخوش نویسان بزرگ است که شما ها اورا نمی شناسید.آقای کارور فرزند پدرش بوده است که به بیماری الکلیسم دچار بوده است.بیماری خود آقای کارور از دید من و هم کاران من بیماری شناخته نمی شود.هرکه بانو دوست نباشد نویسنده نیست و بی ماراست.کارور جان نیز یک بانو دوست خوش نویس بوده است.از دید من بیوگرافی نویسان یا زندگی نامه نویسان از منتقدان (نق نقویان)بالا تر هستند.حضرت گابریل گارسیا مارکز بزرگترن خوش نویس همدوره ماست. چون من آهنگ فخر فروشی ندارم به حضرت گابریل گارسیا مارکز نمی نویسم غول بی شاخ و دم زنده یا یکی از بزرگترین غول های زنده ادبیات.حضرت گابریل گارسیا مارکز از همه رند ها و کاکو های شیرازی رند تر بوده است.عالیجناب مارکز بزرگ زنده ام که روایت کنم را نوشت تا به مرده خواران یا همان زندگی و بیوگرافی نویسان اجازه  مرده خوری یا مرده خواری ندهد.

بسیاری از شما نه مارکز شناسید نه کتاب پاییز پیشوا که در ایران بنام های پاییز پدرسالار یا خزان پدرسالار شناخته می شود را خوانده اید.دست کم سه سال پیش من با این کتاب بزرگ آشنا شدم.آشنایی من بامارکز سبب شد که نه بخوانم نه بنویسم.توی فرسان پرشین لاگ نوشتم که مارکز یک جادوگر است.نوشتم یک پاراگراف از مارکز بزرگ بسان یک معجزه است.گمون یا گمان کنم توی دفتر خاطراتم هم نوشته باشم که مارکز از من خوش نویس تر است.اکنون نیز مرا یارای ادعای روشن اندیشی نیست.آن هنگام که قَدَم کار نکرده بودم و با نواقصم چندان آشنا نبودم.با خود گفتم در دنیای ادبیات به اندازه کافی برای دو غول و نویسنده بزرگ جا نیست!!!پس چند ساعتی دست از نوشتن شستم و کشیدم!!!

پاییز پیشوایکی ازکتاب های داداش فرزان است (روی فرزان کلیک کنید وبروید یک پست کوتاه ولی رسا وبلند و گیرا از نظر ادبی و و ورزشی که ۴۰ الی ۵۰ واژه بیشتر ندارد را بخوانید).داداش فرزان و برادر مارکزو پسر خاله محمد رضا راه ور دست بدست هم داده بوده اند تا من پاییز پیشوارا بخوانم و به ریش یا روی شما بخندم.

شوربختانه کتاب ابله داستایوسکی را نتوانستم گیر بیاورم.بکوری چشم برخی ها کتاب های زنبقِ درّه نوشته ارزشمند نویسنده بانو دوست بزرگ فرانسه حضرت انوره دو بالزاک را با ترجمه بهروز بهزاد و جان شیفته نوشته رومن رولان با ترجمه زنده یاد میم الف به آذین و چراغ آخر زنده یاد و خوش نویس بزرگ درگذشته میهنمان، صادق چوبک را گیر آورده ام و خواهم خواند.

 

برخی از بی کارها و بی عارها و بی وبلاگ ها(از دید من بکار گرفتن الف و نون برای جمع بستن یک خیانت کلفت است به ادبیات. برای همین من از ها برای جمع بستن بهره می برم)تا به وبلاگ من می آیند و می خواهند در بخش نظر نویسی خودی نشان بدهند روح پرفتوح شیخ اجل سعدی شیرازی یا قائم مقام فرهانی یا محمد علی ندوشن می رود آنجا خودشان و نودترشان!!!

شما جای من باشید بدانها چه می نویسید؟

برخی دیگر گمان یا گمون می کنند راستی راستی من بر تارک همه نکته دانان ریده ام و هیچ نکته دانی بر تارک من نریده است!!!برای اینکه اجازه برون رفت از این یا اون جهل مرکب را به اون برخی ها ندهم یکی از کشف های کلفت عرفانی و عشقانی ام را به چشم شما می رسانم.

تا پایان پاراگراف بعدی می توانید مرا فرسان الدین نتّار(نت کار) سپاهانی  بر وزن فرید الدین عطّار  نیشابوری بخوانید.

من به شما می نویسم که عشق را هفت مرحله است.حضرت یونگ(نتام کوچکش را نمی دانم)در آغاز شاگرد پیامبر عظیم الشان سکس و سون و ایت و نایت حضرت زیگموند فروید بود.یونگ در آغاز حسابی خایه های منحصر بفرد فروید بزرگوار را مالاند و سپس به او نارو زد.نوشتن نام یونگ برای تئوری مسخره کهن الگو یا زبان سمبلیکی عدد هفت نبوده است. چون فروید الدین سکسی بر وزن فرید الدین بود نام یونگ خایه مال را نوشتم.

 

دنباله نوشته بالا فردا یا پس فردا یا پسین فردا نوشته خواهد شد.

 

ای کافران از فرسان بی خبر. ایمان بیاورید به فصل گرم. این منم، مردی نشسته در آغاز فصل گرم.

 

هر هر هر (فردا یا پس فردا یا پسین فردا بجای هر هر هر دنباله پست نوشته و نهاده می شود)

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم تیر 1385ساعت 11:39 بعد از ظهر  توسط هوشیاری که درمیان مست ها بنشسته است  |