برای اینکه یک درس درست و حسابی به شما بدهم این پستم را به بینی و انگشت اختصاص می دهم.همه کشفیات کلفتم را برایتان نمی نویسم.بخشی از آنها را اینجا به چشم های خوشگل و تو وب بروی شما و چشمان باباغوری کاربرنما ها می رسانم
.انگشت در بینی کردن کنشی است خوشایند.کسانی که خوشی این کنش زیر ناخن یا دندانشان می رود از ترک آن ناتوان خواهند بود.هیچ یک ازشما نمی تواند ازدیوار حاشا بالا رفته و بنویسد یا بگوید که تا کنون انگشت در بینی نکرده است.چنانچه به دهان مبارکتان مراجه کنید ته دهانتان مزه های شوری یافت می کنید که نوشته مرا تایید می کند
.از اینجا را با شیوه دانای کل می نویسم
.در دهه شصت خورشیدی پسرکی کنجکاو وبازی گوش و دختر دوست یک دل نه صد دل به دخترکی کمر باریک دین و دل باخته بود. پسرک و دخترک از هر بهانه ای برای هم نشینی سوء استفاده می کردند.یک روز که پسرک به خانه دخترک رفته بود و داشتند با هم مقش ( مشق) راست راستکی و مقش عشقکی می نوشتند پسرک ته مداد سیاه دخترک را در دهان کرد و شروع به مکیدن آن نمود.دخترک دچار استفراغ شد و دوید توی حیاط و مقدار فراوانی استفراغ کرد.مامان دخترک آمد وپسرک را از خانه بیرون کرد.مامان پسرک ازمامان دخترک توضیح خواسته بود و مامان دخترک گفته بود : ته مداد دخترش عن یا اَن دماقی بوده است.مامان پسرک به دخترک و مامانش گفته بود که بویی از بهداشت نبرده اند.مامان پسرک افزوده بود که مداد برای نوشتن درست شده است نه بینی روبی.کار بیخ پیدا کرده و پسرک و دخترک برای همیشه از دیدن هم محروم گشته بودند. پسرک در اعماق دهانش مزه محتویات بینی دخترک را برای همیشه نگه داشته بود.او هنگامی که بزرگ تر شد برای تجربه نمودن محتویات بینی دوشیزه ها و بانو ها زبانش را به سوراخ های بینی آنها می مالید ولی هیچ گاه نتوانسته بود آن مزه فراموش نشدنی را تجربه کند
.در نوشته بالا از شیوه اول شخص مفرد سوء استفاده نشده است.کسی نمی تواند ثابت کند که پسرک من بوده ام. از اینجا به بعدرا با شیوه اول شخص مفرد می نویسم
.اکنون به خساست خدا گیر نمی دهم. در باره حکمت بی پایانش می نویسم. خداوند حکیم فکر همه ء اعضای آدمیزاد را کرده است.انگشت های مرا گر کلفت درست کرده سوراخ های بینی ام را هم گشاد نموده تا هنگامی که می خواهم به کار لذت بخش انگشت تو بینی نمایی بپردازم دچار درد بینی یا دردانگشت نشوم
.خوشبختانه انگشت در بینی کردن من با شما دگرگونی دارد. من میان برهایی پیدا کرده ام که این کار را با شتاب و لذت و دقت بیشتری انجام بدهم.چون آدم دست و دل بازی هستم کشف کلفتم را برایتان می نویسم.بامدادن که از خواب بر می خیزم پس ازرفتن به توالت دست هایم را چندبار با آب و صابون می شویم. با یک روش منحصر بفرد چند تا فین می کنم(درادامه بیش تر توضیح می دهم) از حوله و دستمال کاغذی هم برای خشک کردن صورتم سوء استفاده نمی کنم. به اتاقم می آیم و رایانه ام را روشن می کنم.گوش جان به یک ترانه ترکی یا عربی یا لری یا لکی یا کردی یا شهرام ناظری و علیرضا افتخاری می سپارم.هنگام فینتمان بگونه ای فین کرده ام که همه بینی ام خالی نشود.بخش نیمه جامددرون بینی ام که اون بالا بالا ها جا خوش کرده بوده اندکی جا کن شده وپایین تر آمده و نرم تر گشته است.چنان در این کار چیره دست شده ام که بدون بالا کشیدن بینی به ترین هنگام انگشت نمایی را می دانم
.نک انگشت اشاره(همین که نزدیک انگشت کلفته است) را به لبانم نزدیک می کنم و با ظرافت می بوسم.سپس ان را در سوراخ سمت راست بینی ام فرو می کنم. به نخستین عن یا اَن بینی که بر می خورم می لبخندم و شادمان می گردم.با دست چپ چغانه می زنم .با دقت انگشتم را بیرون می کشم و جلوی دیدگانم می گیرم.دررنگ زیبا وگیرایش دقایقی غرق می شوم. با اینکه دل کندن از تماشای عن دماقم ساده نیست یک دستمال کاغذی بر می دارم و انگشتم را می بوسم و به دستمال کاغذی می سابم(می سایم
).برای اینکه نوشته ام دراز نشود واپسین مرحله را برایتان می نویسم. با اینکه کناره های هریک از سوراخ های بینی ام لذت های ویژه خود را دارد به واپسین مرحله می پردازم.آخرین مرحله از همه مراحل لذت بخش تر است. تا کنون یک بار هم نشده که هنگام بیرون آوردن آخرین عن دماغم ۵۰ سانتی متر کشیده نشود.فکرش را بکنید۵۰ سانت کش دادن عن دماغ از مور مور و قلقلک شدن و ارضاء شدن هم خوشایند تر است
.همیشه خدا من دستمال کاغذی همراه نداشته ام.گاهی عن دماغ هایم را به سُک کبریت هایی استفاده شده که درون زیر سیگاری بود می مالاندم.از شما چه پنهان که همان هم خالی از لذت نبوده است. گاهی ازکاغذ یا پلاستیک ادامس یا شوکولات یا پاکت سیگار استفاده می کردم و عن دماغ هایم را به آنها می مالیدم و در جیبم می گذاشتم.هرگز هم به عن دماغ هایم بی احترامی نکرده و مانند عوام شوتشان نکرده ام
.ترفند های دیگر این کار لذت بخش را روزی که دو دسته ده تایی بانوی ویراستار بدست آوردم و خواستم کتاب هایم را نشر و پخش کنم می نویسم
.از هم اکنون نام کتاب هایم را برایتان می نویسم. شاش نامه، گوز نامه، گه نامه یا عن یا ان نامه که بر دو گونه است. گه یا عن یا انی که نتیجه کار معده و روده است و گه وعن و انی که نتیجه بینی و دماغ است
.عکس یکی از بانو های خوش نویس را دیده ام که در پست های بعدی در باره اش می نویسم.بجان حنا نوشته های خوش این بانوی خوش نویس برای من از همه خوش گلان ارزشمند تر است
.ان دماغ خدا وشیطان تو روح پدر ومادر و جدو آباد (جد وآباء)کسی که بخواند و بخندد نظر ننویسد یا دشنام بنویسد یا برای من معلم بهداشت بشود. من گدایی کامنت نمی کنم ولی دوست هم ندارم نوشته های ادبی ام را بخوانید و نظر ننویسید. اثِ هرکی خوند و نظر ننوشت نوشته ام حالاش مانند عن دماغ
.
این پست یک بار بیشتر نوشته و خوانده نشده است.پر پیداست که همینجوری هم قشنگ شده و قشنگ تر هم می شود.
