
بنام خدا
.دیشب توی نت چرخ می زدم که به وبلاگ یک بابای کاردرست برخوردم.نوشته های صفحه نخستش را جملگی خواندم.توی وبلاگش شماره تلفنش را گذاشته بود. از خوانندگان خواسته بود که برایش بزنگند و با او درگوشی سخن بگویند.من احساساتی هم خر شدم و شمارشو گرفتم.به پرسش هایش مهربانانه پاسخ می دادم تا اینکه او گفت از ادبیات بیزار است.همین جمله برای اینکه بدون خداحافظی گوشی را بگذارم بس بود ولی گوشی رابدون خداحافظی نگذاشتم. هیچ گوشه آسمان نوشته نشده که همه نتوندان ادبیات را دوست داشته باشند. خودمو کنترل کردم.ولی نام و نام خانوادگیمو برای اون دوست جدید وبابای کاردرست نگفتم
.خوانندگان ارجمند و گرامی اگر شما ازادبیات بیزار هستید یا خوشتان نمی آید به تر است این پست را نخوانید.خواندن این پست تنهابه ادب دوستان سفارش می شود. شما دکتر چیز فندرسکیان یا چیزبر چیر یان( چیر غلط نوشته نشده است.گونه ادبی شده یک عضو کاف داراست) هم که باشی از خواندن این نوشته ادبی دچار رعشه و نعشه و خدشه می شوی
.من دلباخته ادبیاتم.دیوانه ادبیاتم.لیکن سرسپرده ادبیات نیستم.تازه من خودم آزادم به خودم هرچه می خواهم بنویسم ولی شما و از شما به تران چنین حقی ندارید.من می خواهم بنویسم چیزم تو چرخ گوشت توشـــــــــــــــــــــــــیبا و دیگر مارک های نامدار ژاپونی ولی شما نباید زود با من پسرخاله شوید و چیز مبارک مرا به یک رنده پلاستیکی که پیاز را زورکی برنداند حواله کنید یادهید.چند هفته پیش هم یک کاربر تیز وزیرک و باهوش، بخش در باره وبلاگ مرا خوانده بود و به من نوشته بود سرسپرده ادبیات.باور بکنید من ازاو رنجیدم.قربون شکل ماه اون کاربر و نکته سنجی و تیز خوانیش و کلیک رنجه اش بروم و برگردم دربست.چرا به زود رنجی و زود خشمی من پی نمی برد؟چرا دلباخته راسرسپرده می خواند
.ما پنج تا برادریم.پنج تایمان اهل دلیم نه اهل سر. سه تایمان هم اهل همسر نیستیم. هیچ کداممان اهل سربازی وسرباختن و سرسپردن نبوده ایم، نه هستیم. هیچ کداممان به خدمت مقدس نظام درون کمانک سربازی نرفته و نخواهد رفت.اگرخدایی نکرده امریکا حمله کند پدرگرامیمان تا دندان مسلح مان می کند و در برابر امریکا می ایستاندمان.البته خودمان نیز ایستادگی می کنیم. برای محکم کاری هم پاهای برادرانم را مانند سربازان عمر محتار یا شیر صحرا می بندیم تا فرار نکند. پاهای من هم که نیازی به بستن ندارند.ازخوانندگان خواهش می کنم با دقت بیش تری نوشته های منو بخوانند. بمرگ شما تا کنون یک دندان پزشک و چند تنبان پزشک نوشته هایم منو خوانده اند و از آنها سردرنیاورده اند
.مگه دیونه شدم که یکی از زیباترین نوشته هامو کامل و ویرایش شده بفرستم به نت تا سه سوته پست رباییش کنند؟
من حاضرم با ملکه زیبایی زیر ... ده سالگان ژاپونی آمیزش کنم ولی چیزم را بکنند یا بکنم تو یا بکنیدتو چرخ گوشت توشیبا یا سونی یا ناسیونال.تیغه چرخ گوشت توشیبا یا ناسیونال یا سونی هم پولادین یا گونه ای دیگر از فلزات سخت و برنده باشد. این کار یا اون کار را تنها با یک پیش شرط بکنم یا بکنید یا بکنند. پیش شرطش هم این باشد که چرخ گوشتِ... خاموش باشد و سیم برق نداشته باشد و در نزدیکی اش هیچ پریزی نباشد.چرخ گوشت با انرژی هسته ای که نمی تونه کار بکنه.چشمک
.این پست ادبی ادبی بوده برای اینکه از آن سوءاستفاده نکنند بخش های ادبی تر و فنی تر آن در اینجا بمیان نیامده
.
پس نوشت : می دونم که میدونید که قشنگ تراز این هم می تونستم بنویسم.اندازه مندازه فونت بعدا درست می شود.می توانیدبه این پایگاه بروید و ببینید که من و اکبر کپنهاکی زیاد هم اپن هاکی نمی نویسیم.گزینش نوشته ای از نوشته های استاد سردوزامی دشوار بود. اندکی از سلیقه خودتان سوء استفاده کنید.
این هم خدای اپن هاکی نویسی پیوند فیل تر شکن سر خود است. پیروزی برادران دلاور آلمانی مان را بر گاوچران های آرژانتینی شاد باش می نویسم.
دیگه عرضی نیست.
۸
سپاهان