تبليغاتX
کیبوردفرسایی های فرسان - سالگرد وبلاگ نویسی فرسان که نویسنده ویژه کودکان خواهد شد.

کیبوردفرسایی های فرسان

من هم فرهادم هم شیرین چنان که مولانا هم لیلی بود هم مجنون خویش.

 

 

 بنام خــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدا

 

دوستان بخوانند و خوششان بیایند. سگان و حرامزادگان نخوانند

 با اینکه امروز سالگرد وبلاگ نویس شدنم  است.دلیرانه می نویسم:

گور پدر وبلاگ نویسی. از دست دشنام نویس هاهم که شده می روم نویسنده ویژه کودکان می شوم.آجر شدن نون اقای علی اکبر مردادی کرمانی هم گردن کاربرنما های بی همه کس.

 

گور پدر وبلاگ نویسی.از دست دشنام نویس هاهم که شده می روم نویسنده ویژه کودکان می شوم.

زندگی نه تاج بر سرم نهاده نه زیر پاهای ِ پتی اَش  له ام کرده است .  در به ترین جایگاهی که دوست دارم قرار گرفته ام.کمانک باز نمی کنم. گور پدر هر کسی که ای کیو یا یو کیوش پایین است.در میانه زندگی قرار گرفته ام هم آن را می لیسم هم ...

من نمی دونم موج نوی ادبی یعنی چه.برای پاسداشت فلان سبک و شیوه نیست که اینگونه می نویسم.هرگاه انسان خوبی به من می گوید فری از کجا آغاز کنیم.می گویم از میانه.از میانه آغازمی  کنم و به بالا یا پایین به پایان رسانم کارم را. خودم هم می دونم خود خواهی است.به جهندم ... (بی خیال)

 پدر مادر ها هیچگاه در اندیشه فرزندانشان نبوده اند.آنان توان دادن آگاهی به کودکان را ندارند.من توان این کار را دارم.پس نویسنده کودکان می شوم.

کارم را اینگونه آغاز می کنم. کودکان گرامی شما می دانید آدم بزرگ ها چگونه بدنیا می آیند؟در این نوشتار به پاسخ های نادرست آنها نمی پردازم

 

به آنها می گویم آدمها چند دسته اند. یک دسته که در زندگی پیش می افتند از جلوی مامان ها سر در می آورند.اینها در مامان جانشان درد سر درست می کنند!!! به آنها می گویم اگر یک بچه با پا بیرون بیایید ممکن است سبب مرگ مامانش شود یا درد پاهای دیگری بوجودبیاورد.

دسته دوم کسانی هستند که از پس مامان هایشان می آیند و به آنها پس مانده می گویند.ممکن است مامان های این ها با گُه اشتباهی بگیرندشان و بجای اینکه برروی خشت بندازندشان سر از سنگ دستشوی در بیاورند.اگر هم مادرانشان با دنده سنگین برینند باز فرقی نمی کند چون این پس مانده ها از جای خیلی خوبی نیامده اند. اینها در زندگی هیچ پیشرفتی نمی کنند. همیشه خدا رنگ وریشان زرد و تیره است(بستگی دارد مامان هایشان در دوران بارداری چه کوفت کرده باشند)بوی گه و چس می دهند.هرگاه می خواهند برای فرسان نظر بنویسند نوشته هایشان فرسان را یاد آواهای ناهنجاری چون دییییییییییییییییز یا گوزززززززززززززز می اندازد.

گروه دیگر بشیوه سزارین بیرون می آیند. سزارین و اثرات آن بر روی کودک را هم تمام و کمال شرح می دهم. اگر کودکی تخص بازی در آورد و خواهان دانستن پی آمد های سزارین بر روی پدر یا مادر شد هم برایش شفاف سازی می کنم.

 

 

من کاربری بنام آشنا ماشنا نمی شناسم. هر بانو یا بی نویی که بشیوه ناجوانمردانه نظر بنویسد اورا نمی بخشم. هر بامدادو شامگاه به مرده ها و زنده های او لعنت خدا را می فرستم.نوشته های من ربطی به زاویه دید یا زاویه چیز هیچ آقایی ندارد.من خوش نویسم و خوش می نویسم.نادان ها و ناتوان ها هم تشریف نحسشون را اینجا نیاورند. بجان عزیزانم سوگند من بیماری خود آزاری ندارم. وبلاگ هایی که حالمو بد می کنند را باز نمی کنم.به وبلاگ هایی که برای نخستین بارمی روم هم نظرم را می نویسم و بگونه ای به نویسنده انرژی و عشق می دهم. درسته در باز کردن وبلاگ ها از تجربه چند ساله و فاکتور های دیگری بهره می برم و بندرت به سراغ وبلاگ های ناشناس می روم. برای نویسندگان نامداری چون میرزا آقا عسگری و مهین میلانی و دیگر نویسندگان نامدار میهنم هم نظر نمی دهم. عقده اینکه بروم از آقای اسدالله امرای سپاس نویسی بکنم در دلم مانده ولی هنوز به آن بزرگوار یا عزیزانی چون مسعود بهنود و هوشنگ معین زاده و دیگر بزرگان سر نزده ام.وبلاگ بازی درد سر داره. باید براش وقت گذاشت. همین چهار پنج نفر خوشنویسی که باهاشون در تماس هستم را هم نمی توانم بایسته وشایسته بدارم.(بدارم یک اصطلاح سپاهانی است)

نکته پسین این که روزی روزگاری کتاب های من نوشته و پخشیده خواهند شد. من یک خوش نویسم. سوژه و طرح های خیلی گیرایی دارم. اگر باز این لعنت کار گر افتد و سگان برای چند هفته توی وبلاگ من آفتابی نشوند قول می دهم یکی از نوشته هایم را کامل در وبلاگ بگذارم . پست پیشین با اینکه حسابی سلاخی شده بود در نوع خود کم تا و بی تا بودوخوانندگان فراوانی را خرسند و شادمان نمود. تنها چند دشنام و ناسزا بود که سوقشان دادم به کسان دشنام نویسان بی همه چیز.

 

فرسان:هشتادو پنجمین روز هزار و سی صدو هشتادو پنج خورشیدی. زدگاه سلمان محمدی سلام الله ... سپاهان.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم خرداد 1385ساعت 2:0 بعد از ظهر  توسط هوشیاری که درمیان مست ها بنشسته است  |