تبليغاتX
کیبوردفرسایی های فرسان - تنگسیر

کیبوردفرسایی های فرسان

من هم فرهادم هم شیرین چنان که مولانا هم لیلی بود هم مجنون خویش.

 

 

 

 تنگسیر

تنگسیر نوشته زنده یاد صادق چوبک است.

بخش هایی از چاپ چهارم این کتاب که در سال ۱۳۵۱ ازسوی  انتشارات جاویدان منتشر شده است را

به دوستان ادب دوست و چوبک دوستم پیش کش می کنم.

صفحه ۶۸

زائر محمد خطاب به ورزای سکینه می گوید:

<<من می دانم دردت میاد.دلم برات می سوزه. تو هم جون داری و دردت میاد که کسی سیخ توگوشت

تنت فرو کنه. امّا آخر تو چرا باید مسّ کنی و اسباب زحمت خودت و دیگرون بشی؟

زنکه بیوه که غیر از تو نون آوری نداره.تو جای شوورشی. باید باش رفیق باشی. نازش بکشی، نه اینکه

بری مسّ کنی و یاغی بشی وبزنی به نخلستون ویه کاری کنی که همه اهل ده ازت بدشون بیاد.

تو نمی دونی چقده بده که همه از آدم بدشون بیاد.حالا همه اهل ده دشمنت شدن؛ این خوبه؟

آخه این لهراسب بد بخت چکارت کرده بود که با شاخت کونش را پاره کردی؟>>

 اینجا نیز یک پست ادبی نوشته ام. اینجا هم کسی نمی تونه کامنت بی ادبی بنویسه.هر هر هر هر

خط بالا یک سره پیوند ناک است. مردیم از خوشی.

 

پس نوشت: مس = مست.

فرسان

هفتادوپنجمین روز هزارو سیصدو هشتادوپنج خورشیدی سپاهان گهرمان

 

 

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم خرداد 1385ساعت 9:2 بعد از ظهر  توسط هوشیاری که درمیان مست ها بنشسته است  |