تبليغاتX
کیبوردفرسایی های فرسان - ادبی 1

کیبوردفرسایی های فرسان

من هم فرهادم هم شیرین چنان که مولانا هم لیلی بود هم مجنون خویش.

 

 

بنام خدا.

دوست ارجمند واندیشمند و( شکوه مند و چندین مند دیگر ام)اقای هوشنگ معین زاده*نگاهی نقد گونه

به نوشتار :خدا ربوده شده است نوشته ی دکتر اسماعیل نوری علا افکنده است.آقای معین زاده خود

پژوهشگری است که تنها در میدان خدایان و پیغامبران پژوهش کرده.او در پژوهش های دانشمندانه اش

گاهی خدا را از آسمان به زمین آورده و گاه مژده بازگشت خدا به زادگاهش را می نویسدیا یک پرسش

کلفتِ بی پاسخ برای خواننده مطرح می کند که آیا خدا مرده است؟!

چندروز پیش من مژده دادم که دیگر کیبورد فرسایی نمی کنم.چند آفریده خوش رو به من گفتند و نوشتند

اگر کیبورد نفرسایی وبلاگ هایمان را پاک می کنیم.چون حفظ وبلاگ خوب رویان از واجبات کلفته است

گفتم میان دروغ نوشتن ناخواسته و نابود نشدن وبلاگ خوبرویان هم پیمان؛ دومی را برگزینم.

امشب چند داستان خواندنی و خنده ناک از دوست** خوش نویسم اقای آقامیرزا عسگری(خواندم)

خدا پدر و مادر کلنجار را عمر با برکت دهاد که یک فیل تر شکن کارآمد به من رساند.چنان عقده

آقا میرزا عسگری(مانی)یافته بودم که نوشته های هیچ کدامتان حالی بحولیم نمی کرد.نظراتی که

برایتان نوشته بودم هم باری به هر جهتی و از سر رفع تکلیفی بوده بود.

اکنون پیوند نوشته های زیبا و گیرای دوست خوش نویسم مانی را برایتان می نهم تا کلیک کرده و

به خوب بودن اینترنت ایمان بیاورید.نزدیک به هفت هشت نه ماهی بود اسیر فیل تررررینگ شده بودم.

ﺩﻭﺭﺍﻥ ﺧﻠﻴﻔگی ﻣﻦ !

بچرخ تا بچرخیم!

 

ﺧﻮﺍﺳﺘﮕﺎﺭی و حمله علیه حاملگی!

ﺳﻔﺮ ﺑﻪ ﻭﺍﺩﻯ ﻣﺮﺩﮔﺎﻥ

پیوند های بالا را پیش کش می کنم به آقای عرب کرمانی و آقای امیر غربتی(بلژیکی)

و آقای کلنجار و آقای قشقرق وآقای امید یکی از نویسندگان وبلاگ دوخط که رفته

در سنگر دانشگاه و گمان نکنم (این نوشته ها را بخواند.امید خان اگر گذرت به اینجا

افتاد پیوند های بالا را بگشا و بخوان)

نوشته های دیگری هم از نت گرفته ام که بیشترشان را خوانده ام.پستی در

تارنوشت دوست و استاد ارجمندم بانوی هزار گیسوی دریا نوشته ام و در بخش

پست موقت نهاده ام.اگر بانو ستاره آن را فرستاد پیوند هایی درخور هم در آن نوشتار

خواهید یافت.آن پست را در ۱۵ دقیقه نوشته و فرستاده ام .کمی های آن پست و

این پست را به بزرگی خودتان ببخشید.

با ارگ یاماهایی که پدرم برایم خریدهنه می توان ساز*** ودهل بزنم نه کمانچه

چند خط دیگر می نویسم و سرو ته این نوشته را هم می آورم.

دیشب پس از بازی دوستانه و آماده سازی تیم های ملی آرژانتین و آن گولا خوابیدم.

در دنیایی جادویی چند پست در قالب رئالیسم جادویی به سراغم آمد که شاید

نوشتمشان.

نمی دانم پست آینده ام را کی خواهم نوشت.دوست دارم ماجرای سبزه و سپیده و

سرخه را بنویسم. این سه از هم تختی های من بوده اند وشب های درازی یا

زیرشان رفته ام یا رویشان.

بزودی جمله ادبی خورخه لوییس بورخس:

<<مقصد فراموشی ست من زود آمده ام>>را بر می دارم وبجایش می نویسم

<<ادبی B ادبی>>

* اقای معین زاده یکی دوتا پیک الترونیکی برایم فرستاده بوده است.اگر خود آقای

معین زاده جون هم آن پیک ها را ننوشته و نفرستاده باشد چون دوستش دارم اورا

دوست خودم می دانم.

**آقای مانی هیچ پیکی برایم نفرستاده است و دوستی ما یک سویه است.شاید

خدا خواست و دو سویه هم شد.

*** مقصود از ساز ساز ملی مذهبی ما سرنا بوده است.

پس نوشت:همه وب های گرفته شده امروز را خوانده و در رایانه ام گردآورده ام

روزشمار پست پیشین را درست ننوشته ام.نوشته بوده ام بیست و یکمین روز ...

فرسان

هفتاد دومین روز یک هزارو سیصدو هشتاد وپنج خورشیدی سپاهان پایتخت فرهنگی جهان اسلام ناب محمدی(ص)

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم خرداد 1385ساعت 11:14 بعد از ظهر  توسط هوشیاری که درمیان مست ها بنشسته است  |