
اين دو بيت از سروده هاي آقاي ماني است كه بر وزن دوباره مي سازمت وطن بانو سمين بهبهاني سروده شده است.من در كار بزرگان دخالت نمي كنم.چون اعصابم خورد شد در باره موهاي زهار و موهاي دركونم هم نمي نويسم.ادب دوستان ارجمند مي دانند نوشتن در چنان بخش و زمينه مهم و بزرگي نياز به اعصاب آرام دارد.
دوباره می بلعمت وطن، اگر چه با اشتهای خویش
لگد به فرق تو می زنم، اگر چه با نعل پای خویش
مخت به پتک می زنم، تنت به گور می دهم
تو را به فقر و فنا برم ، اگرچه با پولهای خویش
اي نويسندگان وسرايندگان و نكته دانان و وب خوانان و وب گردان به من بگوييد چگونه جمله هاي كوتاه بنگارم؟از دست جمله هاي بلند خويش خسته گشته ام.دلم ريش است.بي گمان از ميان شما هستند كساني كه جمله هايشان چون موي زهار دوشيزگان كوتاهست.جمله هاي من كه مانند گيسوان دوشيزگان بلند است.درازست(آيا درازست جمله ء كوتاه بود؟)
![]()
این همون عکسی است كه يك باردر وبلاگم ازش استفاده کرده بودم.یادش بخیر چون داستانش خوشگل تره.اول اسم داستانش نیز چشم است.
آيا بنده وكيلم در باره موهاي زهارم بنويسم؟دانید چیست؟من در وبلاگ پیشینم فرسان پرشین لاگ در باره شاشتمان و ریدمان هایم بارها نوشته بودم.چون در آنزمان من دچار ناتوانی و ضعف فراوان بودم و نمی توانستم بگوزم از گوزتمانم حرفی نزده بودم.آروغ هم نمی زدم و از آرووغ زنونم ننوشته ام.
در این پست از شما و خودم،نمونه نخواهم خواهست پس اگر تا پایان نمونه ای ندیدید منویسید: فرسان جان،کونمونه(خودمونیم اگر من پس از فرسان جان ویرگول نمی نوشتم شما نمی خواندید فرسان جان كونمونه؟
پيش از اينكه بروم سر اصل مطلب يا موهاي دراز زهارم بنويسم كه در وانفساي سياست زدگي و سوژه دزدي و خوش نويسي و هزار و يك كوفت و زهرمار ديگر براي وبلاگ نويسي چون من كه روي پيشاني خودش و وبلاگش و ...نوشته بي شانس، پرداختن به انرژي هسته اي و احمد باطبي و اكبر گنجي و سنگ قبر احمد شاملو يك كار نابخردانه بيش نيست.من خواهر ومادر و خاله وعمه اون شيطوني كه بخواد وسوسم كنه رو مي گام و در باره پديده هاي ۳۰ يا۳۰ نمي نويسم.شيطون رجيم و لعين بجاي انگولك اگر ستون هاي هميشه برافراشته و نامرئي سماوات و كهكشانها را در كونم كند باز هم فريب نخورده و ۳۰ يا ۳۰ نخواهم نوشت.در همين پست به آگاهي شما خوبان مي رسانم از آقاي ميرزاآقا عسگر ماني نيز شكوه و گلايه دارم.اقاي ماني قربون اون نوشته هاي وسروده هاي زيبايت بروم چرا۳۰يا ۳۰ مي نويسي؟همين كارها را كردي كه مجله اينترنتي ادبيات و فرهنگ را فيلتر كردند.من دوست ندارم پايگاهاي اينترنتي شما را فيلتر كنند.بي بي سي را فيلتر كرده اند كه بكنند.مگر من انگليسي هستم يا كشته مرده خبر ها و گزارش هاي در پيست بي بي سي هستم كه اندوه بي بي سي مي بي سي را بخورم؟من دلباخته و پاكباخته ادبياتم.همه سايت هاي ۳۰ يا ۳۰ را هم كه فيلتر كنند اندازه يك تار از موهاي زهارمن ويژگي ندارد. اقاي ماني توي ميهن اسلامي ما به اقاي هاشمي رفسنجاني مي گويند و مي نويسند سردار سازندگي اوخت شما به او مي سراييد سردار بلعندگي!!!!واي بر همه ما!!! من مي نويسم كه اقاي هاشمي رفسجاني بهرماني يك انسان بزرگ و چه بسا بسيار بزرگ است.ومن كاري به كار بزرگان و شما نويسنده و سراينده خوش نويس ندارم. شمادر آلمان هستي و سردار بزرگ سازندگي در ميهن اسلامي ماست(بگفته سپاهاني ها شما اونور جوقيد و او اينور جوق)