تبليغاتX
کیبوردفرسایی های فرسان - ستاره، ستاره، ستاره...

کیبوردفرسایی های فرسان

من هم فرهادم هم شیرین چنان که مولانا هم لیلی بود هم مجنون خویش.

 

 

درود

باز هم من اومدم...

بله درست حدس زدید باز هم ستاره اومده.

قبل از هر چیزی بگم که در تماسی که من با جناب فرسان خان داشتم ایشون رو پیدا نکردم (به گمانم که گم شدن) یعنی از روی بد شانسی من خونه تشریف نداشتن و حالا می خوام ایشون رو تنبیه کنم.

در پیامی که به برادر گرانقدرشون دادم گفتم که بهشون بفرمائید، ستاره زنگولیده و حالا که خونه نیستن، ستاره می خواد بدونه اجازه توی وبلاگشون پست بزنه.

البته زمانی که به فرشاد عزیز(برادر فرسان) پیام می دادم سعی در پشیمون کردن من داشتند ولی خوب سعی ایشون تاثیری در تصمیم من نداشت و البته در انتها گفتن: آخه ستاره خانم سبک نوشتار شما با ایشون فرق می کنه.

از این حرف ایشون نتیجه می گیریم که ستاره یک مشت مزخرف          می نویسه و داداش فرسانشون عالی می نویسه. البته منکر خوب نوشتن آقای فرسان خان نمیشم ولی من هم باید یه کمی تجربه به دست بیارم.

اینگونه افراد ذوق نویسندگی رو توی وجود یک جوانه ی نورس که اول اسمش ستاره است کور می کنن و برای همینه که مدتی دست به کیبورد نشدم و دچار مرگ کیبورد فرسایونی شده بودم.

این از این،

اون دفعه هم که بعضی ها که خودشون می دونن، برام میل زدند و گفتن که داری یه مشت مزخرف تحویلمون میدی، اصلا فکر نمی کنن که بچه مردم دچار مرگ نوشتاری میشه.

خودمونیم ها من اصلا جنبه ندارم، قبلاها بهتر بودم.

ولی از حالا تمرین جنبه می کنم، هر کی میاد باید یه کامنت بذاره و از من انتقاد کنه .

اگه کسی این کار رو نکنه آرزو می کنم که سیه روز و بدبخت و خاک تو سر بشه.

 

پایدار و پیروز و همیشه پرفروغ باشید.

دوستدارتون ستاره.

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم فروردین 1385ساعت 1:17 قبل از ظهر  توسط هوشیاری که درمیان مست ها بنشسته است  |