تبليغاتX
کیبوردفرسایی های فرسان - خونه تکونی (رایانه تکونی)

کیبوردفرسایی های فرسان

من هم فرهادم هم شیرین چنان که مولانا هم لیلی بود هم مجنون خویش.

 

به چند نفر بیشتر از دوستان  نتونستم سر بزنم.اگر توانستم آخرین پست دوستان را درون فلاپی می ریزم وبخانه می برم و می خوانم.امروز پیوند ها را درست خواهم کرد وگرنه عصامو از این کافی نت بیرون نخواهم گذاشت،حتی اگه بشاشم توی این شلوار نوی ِ اسرائیلی ِ خوشگل که یکی از دوستان مهرو و مهربون برایم خریده است.(نیم ساعت است که دارم درد جانکاه در شاشگاه را به جان می خرم)

آرزو می کنم همه شما خوبان سال کهنه را با خوبی پشت سر بگذارید و سال نورا با خوبی آغاز کنید.

اگر بخواهم در باره یک سالی که گذشت بنویسم به اندازه چند سال زمان نیاز دارم.ولی در چند خط چکیده و افشره امسال را می نویسم.سال بسیار خوبی بودبا اینکه چند پیش آمد ورویداد ناگوار که گریبانم را گرفت با همه وجودم آوارگی و بیچارگی و خیلی ناگواری های دیگر را بجان خریدم ولی پشیمان نیستم. ومی نویسم سال هشتاد و چهار سال خوبی بود. خیلی خوب

 

هرگاه توانستم از خانه با نت کار کنم پست هایم را همراه با عکس و شسته رفته تر خواهم فرستاد.

قصر کافکارا نخواندم چون بسیار بد به پارسی برگردانده شده بود.دارم عایشه بعد از یپغمبر را باز خوانی می کنم. درون کمانک جای همه تون خالی .این وبلاگ را دوست دارم چون چند باری از پیشوا و رهبر و قهرمان جاودانه و همیشگی مان حضرت دکتر محمد مصدق در آن نوشته ام.بیست و نه اسفند نزدیک است تنها این روز را گرامی می دارم و به روان مصدق بزرگ ابر مرد و بزرگ مرد سده اخیر درود می فرستم. پیشنهاد ملی شدن صنعت انرژی هسته ای یا هیچ صنعت دیگری را مطرح نمی کنم.

 

سخن آخر از این هنگام به بعد برای هیچ کدام از دوستانم زنگ نمی زنم چون یا مامان هایشان گوشی را بر می دارند یا برادران و خواهرانشان یا توی شرکت پدرجانشان هستند و من شماره شرکتشان را توی رایانه نوشته ام. به چند نفر از دوستان که زنگ زده اند گفته ام به دوست و استاد ارجمندم گنجشکک اشی مشی سر بزنند و بگویند چند بار زنگ زده ام که نتوانسته ام با او در گوشی سخن بگویم.یا خونه تشریف نداشته یا تلفنش در اشغال بانوان... بوده است.

همه تونو دوست دارم. داداش فرزان نیز سر کار هستند و ممکن است به این زودی نتواند پست بزند من از سوی اوو دیگر برادرانم به همه شما درود می فرستم و سال خوبی برای شما آرزو می کنم. اگر داداش فرزان خواست برایش پست خواهم زد.

دلم برای  امید دوست ارجمندم که در وبلاگ دو خط می نویسدنیز تنگ شده است.

 

راستی تا فراموش نکرده ام بنویسم که درون رایانه من حتی یک فیلم سکسی یا داستان سکسی یا عکس سکسی یا خاطرات سکسی یا هر کوفت و زهر مار سکسی یافت می نشود(بخوانید خونه تکونی کردم)

 

نگران پیوند ها تون هم نباشید. پیوند ها باز هم درست خواهد شد.

 

ماچ ماچ ماچ تا هنگام  روز رستاخیز  .

 هیجدهمین روز از آخرین ماه سال یک هزارو و سیصدو هشتادوچهار خورشیدی.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم اسفند 1384ساعت 1:35 بعد از ظهر  توسط هوشیاری که درمیان مست ها بنشسته است  |