تبليغاتX
کیبوردفرسایی های فرسان - چیز های ِ سپید ِ نرم ِ بی مو

کیبوردفرسایی های فرسان

من هم فرهادم هم شیرین چنان که مولانا هم لیلی بود هم مجنون خویش.

 

 درود

نمی دونم چگونه بنويسم كه تو خونه هستم و دارم تايپ مي كنم ببينم می شود نوشته ام را درون فلاپی بريزم و بروم كافی نت و پست بزنم يا نه؟

پوستم کنده شد و نتونستم پستمو بفرستم اکنون ساعت هشت ونیم شب است و به تمرین والیبالم هم نرسیدم. به بسیاری از دوستام هم نتونستم نظر بدهم. پیوند های وبلاگم هم برداشته شد.کسی نگران نشه بزودی میام کافینت یا ایدی اس ال می گیرم و به همه تون سر می زنم.

در هفته گذشته آوای مسعود بهنود را شنيدم و سيمای *قاضی مرتضوی را ديدم. ديروز خواندن جنگ و صلح را بپايان بردم. بايد خواندن داستان های كافكا را آغاز كنم. پيشترها مسخ را خوانده ام.از خواندن آن بسيار شادمان گشته بودم ولی دل و دماغ خواندن قصر و آمريكا و ... را ندارم.آن دوست ارجمند كه از نويسندگان آمريكای جنوبی كتاب دارد نيز گوشه چشمی به من بی كتاب نمي افكند.آرزو می كنم او اين پست را بخواند و مرا دريابد.به چند تا فيلمو كتاب دل مرا شاد گراند..
خوب دوستان گرامی نوشته بالا چگونه بود؟بي نمك وبي مزه بود؟
مي خواهيد به كشور دشمن و نابرادر دانمارك گير بدهم؟مي خواهيد دمار از روزگار دانمارك در بياورم؟
اي دانمارك من فرسان هستم. كشف های من همه كلفت هستند از كشف كريستف كلمب هم كلفت ترهستند.ليكن تو يك نادان بی خرد هستی. تو چنان در نادانی غرق گشته ای كه نمی دانی ايران آكنده ازنرينه است؟نريان های ايران از پسركان ۱۰۰روزه تا پيرمردان ۱۰۰۰۰۰روزه از چيز*های سپيد و بي مو و نرم (لطيف)خوششان می آيد؟ای دانمارك ما كه مي دانيم مهمترين و نامدارترين كالای تو آفريدن و فرستادن چيزهای سپيد وبی مو و نرم است.ای دانمارك بترس از آن دم كه نريان های ما عَلَم هايشان را در چيزهای سپيد و بی مو و نرم تو فروكنن.
دوستان ارجمند نوشته بالا چگونه بود؟اين هم گيرا نبود؟
ساعت ۱۷:۵دقيقه شده است.نيم ساعت ديگر زمان برای نوشتن دارم. با اينكه در يك و ُردپَت نوشته ام كه يكي از خوشتيپان و اَبرو پرپشتيان و سروقامتيان و خوش قلبيان پرشين لاگی امروز با من در گوشي سخن گفته اينجا نيز می نويسم تاتلنگری به چيني كلفت شما زده باشم و شما رابخود آورم كه درگوشی با من سخن بگوييد.
* اين ۳۰ ما هيچ پيوستگی به خويشاوند يكی از دوستان گرامي ندارد
*چيز=پنير

هفته گذشته زادروز نويسنده بزرگ ما صادق هدايت بودومن در قيد نت نبودم و نتوانستم اين روز را در تارنوشتم گرامی بدارم.آرزو مي كنم فروردين در قيد نت باشم و بتوانم سالگرد درگذشت دليرانه اورا پاس بدارم.
كاش حضرت لئون تالستوی يا تولستوی جنگ و صلح را چنان سنگدلانه به پايان نمي رساند.خرسندم از اين كه دلباخته ناتاشاستروف نشدم.
دوستان و خوانندگان گرامي آهنگ سرگرم كردن شمارا نداشته ام يا اگر ناخواسته چنين كرده ام بايد بنويسم كه هدف غايی من اين نبوده است.
اگرازمن بپرسند فرسان چه می كنی؟ می گويم يا می نويسم: زندگی،آرزو،
ورزش،مطالعه(كتاب خوانی)،رويا بافی،سفر،گردش،انديشه و بسياری كردنی ِ نا نوشتنی ديگر.ولي شمارا سرگرم نمی كنم.چه بسا برخی از شما دوست نداشته باشد من سرگرمتان كنم .
تا دقايقی ديگر بايد از خانه بزنم بيرون.نخست به كافی نت وپس از آن به باشگاه برای تمرين واليبال نشسته بروم.آرزو میكنم بتوانم به همه دوستان سر بزنم و در راستای نوشته هايشان چند خطی بنويسم.

 

 با سپاس فراوان ازدوست ارجمند. بانوی هزارگیسوی دریا.

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه پنجم اسفند 1384ساعت 0:44 قبل از ظهر  توسط هوشیاری که درمیان مست ها بنشسته است  |