تبليغاتX
کیبوردفرسایی های فرسان - در دهه محرم من تو سینه ء زنا هم رفتم.

کیبوردفرسایی های فرسان

من هم فرهادم هم شیرین چنان که مولانا هم لیلی بود هم مجنون خویش.

 

 

              

 

روح بابک در تو

در من هست

مهراس از خون یارانت ، زرد مشو

پنجه در خون زن و بر چهر بکش!

مثل بابک باش

نه

سرخ تر ، سرخ تر از بابک باش!

دشمن

گرچه خون می ریزد

ولی از جوشش خون می ترسد

مثل خون باش

بجوش!

شهر باید یکسر

بابکستان گردد

تا که دشمن در خون غرق شود

وین خراب آباد

از جغد شود پاک و

گلستان گردد.

 

( سروده خسرو گلسرخی)

 

 

 

در دهه محرم من تو سینه ء زنا هم رفتم.

 

دوستان درود.

 

بیستم بهمن سالگرد شهادت خسرو گلسرخی بود. خیلی دوست داشتم که بهنگام، این روز را گرامی بدارم ولی نشد. اکنون نیز خانه یکی از بهترین دوستان تازه ام هستم. می دونم بیشتر شما پنداشته اید که این دوست یک بانویا دوشیزه است ولی باید بنویسم سخت در اشتباهید. اول اسم این دوست ارجمند ، فرزاد است . این نیز نشانی تارنوشت او می باشد. تارنوشت نوشته های معین

 

اینها که می نویسم گلایه یا شکواییه نیست. من از هیچ یاری چشم یاری نداشتم و ندارم. چون حضرت حافظ سروده است:خود، غلط است چشم یاری داشتن از دوستان!!!

 

فرهنگ وبلاگ نویسی = نظر بده تا برایت نظر بدهند. سربزن تا به وبلاگ(تارنوشت)تو سر بزنند.با اینکه من درقید نت نبودم و به دوستان و دلبندانم سر نزدم شماری از دوستان با نوشتن جملاتی؛ محبت همیشگی شان را به من ابراز داشته بودند از همه آنها سپاس گزارم.

 

پیش از اینکه در باره یکی از پست های چنین گفت فرسان توضیح بیشتری بدهم از بانوی هزار گیسوی دریا ستاره پرفروغ ِ  آسمان ِ پر ستاره فرسان سپاس ویژه دارم. ستاره ارجمند و تابناک و مهربان ِ من ،از تو ساسگزارم. من از شاهزاده کوچولوی دوسن اگزو پری خوشخبت ترم چون او یک ستارک داشت و من یک ستاره دارم. ستاره ای که از هر کهکشانی بزرگتر است.از آمریکا وسازمان انرژی هسته ای و  هیچ نیرو و سازمان دیگری هراس ندارم چون آنها هزاران سال دیگر هم نخواهند توانست به نیرو یا نیروی های صلح آمیز ستاره ای من گیر بدهند.

    

 

 

 

در دهه محرم من تو سینه ء زنا هم رفتم.

 

 

حوصله نوشتن در بخش دنباله مطلب را ندارم.چند خط دیگر در اینجا می نویسم و بیش از این وقت شما را نمی گیرم. در پست چنین گفت فرسان خطاب به نیچه من نوشتم نیچه جان او نمرده است ... منظور از او همان بود که نیچه خبر مرگش را پخش کرده بود.

 

یک کشف کلفت کردم.از هنگامی که خامگیاهخواری کرده ام بسیاری از مشکلات فیزیکی ام از بین رفته است.ممکن است برای همیشه عصاهایم را دور بیاندازم.به خودم گفته بودم هنگامی که توانستم بدون عصا راه بروم به نخستین ماهرویی که رسیدم دست چپ او را با دست راستم می گیرم و بغلش می کنم و اگر توانستم می دوم ولی اورا آدم ربایی نمی کنم. می دونید من همیشه دوست داشته ام پاهایم سالم بودند تا به مهرویان که می رسم آنها را بغل کنم و بدوم یا بروم. البته بی منظور.باور کنید من دلیری این کارو دارم.

 

هنوز به وبلاگ بسیاری از دوستانم نرفته ام. این دوستم هم مسنجر ندارد و از دوستان دیرینه ام بی خبرم.ایمیل هایی که داشتم  از کتابخانه هاو نویسندگان نامدار بوده اند از هیچ دوستی ایمیل نداشته ام. به دوستان نیک اندیشم دریا و امیر بلژیکی و زهرا جان و نازنین گرامی سر نزده ام.اگر توانستم پس از این که این نوشته را به وبلاگم فرستادم در اندازه یک درود و سپاس گزاری چند جمله ای برایشان نظر خواهم نوشت.

 

 

واما کشف کلفت من.

 

پس از یک کنش جانانه یک مکش جانانه می چسبه. من گمان کرده بودم که به پیر ...یری یا ناتوانی جنسی دچار شده ام ولی پی بردم و دریافتم که چنین نشده است.(مکش مصدر فعل زیبای مکیدن یا همون سا...خودتون است)باری دوستان چنین بود که من بزندگی امیدوار شدم.

از این آقا یا بانوی اسرارسکوت خواهش می کنم هرچه از دستش می رسددر بخش نظرات من ننویسد.

 

 

در دهه محرم من تو سینه ء زنا هم رفتم.

 

 

 

 

داداش فرزان رفته سر کار و من دارم جنگ و صلح را می خوانم. اگر آمدنم بنت بدرازا نکشید، یک دماری از دانمارک و اتریش و دیگر کشوری های توهین کننده به حضرت محمد در می آوورم که مپرسید.

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم بهمن 1384ساعت 5:0 بعد از ظهر  توسط هوشیاری که درمیان مست ها بنشسته است  |