سلام
من ستاره (بانوی هزار گیسوی دریا) از همین رسانه پرخواننده اعلام می کنم که فرسان افسار وبلاگشُ به دست من داده و قرار شده که من امشب یه پست بزنم و چون اساساً کاری به جز گند زدن بلد نیستم می خوام اینجا تو این پست و در وبلاگ فرسان هم اندکی خرابکاری کنم.
بدترین قسمت این جریان اینه که فرسان ازم قول گرفته که کسیُ نرنجونم، اگرنه امشب کلی از دوستان ِ زیبا روی و زیبا خوی و زیبا اندام و مخصوصاً آن بانوانی را که من نسبت بهشون حس زنانه ام «حسادت» بد جوری بر انگیخته شده رو از میدون به در می کردم که حتی دیگه اسم فرسان رو هم از یاد ببرند، حیف که قول دادم.
من اصلاً نمی تونم به خوبی فرسان کیبورد بفرسایونم و حالا که دارم اینهارو می تایپم کلی استرس دارم که فلان جمله یا فلان کلمه ای که به کار می برم نکنه در شان وبلاگ دوست عزیزم «فرسان» نباشه.
به هر حال منُ به بزرگواری خودتون ببخشید «البته اگه نبخشید هم مهم نیست چون من از این حرف ها پرروترم و اگه دشنام و بد و بیراه هم بشنوم«بخونم» کم نمیارم و باز هم اگه چنین فرصتی پیش بیاد که بتونم در این وبلاگ چیزی بنگارم مطمئن باشید که می نگارم و از چیزی هراس ندارم، فقط تنها چیزی که منُ می ترسونه اینه که فرسان بابت چرندیاتی که می نویسم بخواد حالمُ بگیره اگر نه شما که ترس ندارین».
بذارید یه چیزی رو توضیح بدم که خیال دوستان خوش فکر و خوش سلیقه و خوش تیپ و خوش لباس و خوشگل فرسان راحت بشه و اونم اینه که من دختر بسیار بسیار خوبی هستم و هیچ چشم داشتی به فرسان ندارم و اصلا هم بی ناموسانه بهش نگاه نمی کنم «البته بین خودمون بمونه، نمی شه از چنین لقمه ای به راحتی گذشت و بی ناموسانه نگاهش نکرد» و هیچ نسبت خونی از پیش مشخص شده یا بعد مشخص شده با اون ندارم، نسبت خاص خاصی هم نداریم«یعنی من الان خانم بچه های فرسان نیستم البته آینده رو نمی دونم ولی ...» و ایشون از دوستان خیلی خیلی خیلی خوب من هستن و از روی بزرگواری و مهربونیشون اعتماد کردند و اجازه پست زدن در وبلاگِ به این معروفی و مشهوری رو بهم دادن.
ولی خدا وکیلی دلم نیومد که لکه ننگی بر وبلاگشون بذارم و برم، به خاطر این هم که هست همین الان دممُ میذارم رو کولم و جل و پلاسمُ جمع می کنم و میرم پی کارم، ولی قبل از رفتنم براتون یه پیغام دارم خوب چشماتونُ باز کنید، درست حدس زدید از طرف فرسان ِ.
درود
همتونُ دوست دارم و به یادتون هستم.
من (فرسان) با سامرست موام و پیرایشگران زنانه و مردانه دگرگونی دارم.
من مناسبت نویسی کردم ولی زیاد خودمو درگیر خیمه شب بازی های سیاسی و اجتماعی نکردم.
من از خودم برای خودم می نوشتم.
چند روزی می خوام ژان پل سارتر بشم و سیمون دوبوار را هم پیدا کردم.
همتونُ دوست دارم.
می ماچمتون بی منظور ِ بی منظور...
بدرود
خوب من رسالتم رو انجام دادم و حالا هم زحمتُ کم می کنم.
من هم دوستون دارم،
می ماچمتون ولی با منظور ِ با منظور...
پایدار و پیروز و همیشه پرفروغ باشید.
دوستدارتون ستاره