من تاوان نویسندگی را چندین بار پرداخته ام
.دیروز نزدیک بود تاوان کیبورد فرسایی را هم ک... ک... بپردازم.نفرین بر شماره ای که پس از بکن بکن گرفته شود.یک بار هنگامی بود که دبیر فیزیک گفت:یک داستان یا داستانک علمی تخیلی بنویسد و در آن چیرگی انسان را بر جاذبه بنمایانید.من نه تنها جاذبه را شکست دادم ِبلکه چند اصل کلفت فیزیکی دیگر را هم بخوبی در داستانم گنجاندم.بجای اینکه از سوی انجمن های ادبی دبیرستان و آموزش پرورش ناحیه و آموزش وپرورش شهرستان و آموزش پرورش استان مورد تشویق قرار گیرم مورد سرزنش و محرومیت از درس خواندن در یک استان پهناور و نفت خیز شدم.پس از آن به یک استان پنهاور گرز خیز سفر کردم.سفر کردم را بخوانید هجرت کردم.کاری که برخی از پیامبران و نویسندگان کرده ومی کنند و خواهند کرد.هم پیامبران و هم نویسندگان از کمر های سفت و قرصی برخوردار بوده اند.شما غم کمر این خاموش گران و روشن گران ادب و اندیشه را مخورید.در استان گرز خیز یک بار دیگر به من اجازه درس خواندن و آموختن داده شد.من باز هم خر شدم و قدر عافیت ندانستم و در ورطه نویسندگی تا پای خفگی نه با آب و طوفان و این قبیل قرتی بازی ها که خفگی با طناب دار پیش رفتم.داستان چنان بود که دبیر جامع شناسی گفت شاگردان یک داستان که در بر گیرنده دگرگونی های اجتماع و جامعه باشد بنویسند.من یک داستان نوشتم که به مسائل و قصائد اجتماعی و تاریخی و اقتصادی و سیاسی به بهترین شکل پرداخته بود.باز هم بجای تشویق و پشتیبانی مورد نکوهش و عطاب وخطاب قرار گرفتم و ناپای دارانه، تا پای داررفتم
.با خود عهد بستم که دگر در این سر زمین قلمم یاد نوشتن نکند.این چند سال هم که در نت کیبورد می فرسایم بارها نوشته ام من نویسنده نیستم ولی نویسنده گان را دوست دارم.هربانو یا بی نویی هم نوشته یا گفته: فرسان تو محشری گفتم بابات حشریه برای من حرف درنیار من نویسنده نیستم.اگر گفته یا نوشته: تو چقدر خوب می نویسی نوشته یا گفته پدرت خوب می لبسد.در هر روی من هرگز ادعای نویسندگی نداشته ام.نویسندگای پیش کش بعضی ها که هنر های دیگری ندارند و شمشیر آخته شان بر وبر نگریستن تلویزیان یا مانیتور است
.نویسنده از دید من کسی است که خیر او به آدمیزاد برسد نه شر او.من سرایندگانی که سروده هایشان نه وزن دارد و نه قافیه ولی خودشان هم وزن دارند و هم قیافه را بیشتر از نویسندگانی که چندین داستان و داستانک و پاورقی نوشته اند به نوع دوستی و بی زیانی ( ز ی ا ن - نه - ز ب ا ن )باور دارم
.یک نویسنده امشب و فردا شب و شبهای دگر به این وبلاگ می آید تا خواننده نوشته ای باشد.او نمی داند که من هیچ اشاره ای به شوخی خرکی او نمی کنم.تنها می نویسم تو تنها نبودیِ چون روان پزشک سکسی تو اجازه بدون شریک سکسی زیستن را به تو نداده استِ اون هم توی یک مجتمع بازرگانی به اون بزرگی.دوست نویسنده و هنرمند و دیرینه بازی خشنی را آغاز کرده ای.بچرخ تا بچرخیم.اصول بازی جوانمردانه هم توی سرت بخورد.من که همون اول صداتو شناختم.بعدش هم الکی گفتم از ترس شاشیده ام روی دستم.تو هیچ شاهدی هم نداری که شهادت بدهد یا بنویسد که تو راست می گویی.اگر هم شاهد داشته باشی بیان گر این است که تو تنها نبوده ای و در ماه مبارک دیماه که شاه سکسی از میهن اسلامی رفته است در حال بکن بکن بوده ای.اگر چنین است که هرگاه ما در حال بکن بکن هستیم شوخی خرکی با دیگری بکنیم که کلاهت پس معرکه است
.من دوستان با نویی دارم که از پایتخت با ماشین های خارنجکی به شهر ما می آیند.دوستان من در رانندگی از خودت و پسر خاله جونت و همه شرکای سکسی شما دو سادیسمی، دیوانه وار تر رانندگی می کنند.من هرگاه کنار دست آنها می نشینم بجای کمربند ایمنی بیضه بند ایمنی می بندم.پیش از این که این پست را بفرستم عکس و نشانی اون خونه تیمی تار عنکبوتی ات که چند منظوره است را به آنها می دهم و سفارش می کنم روزی یک بار با سرعت مادون صوت از کنارت رد شوند و گل و لای حاصل از آب و دیگر نزولات آسمانی را بروی کت و شلوار خودت یا مانتو و شلوار شرکای سکسی ات بریزند.از آنها می خواهم فضولات ا...سانی را به در و دیوار خانه و شرکت و کوچه و خیابانتان بمالند.زین پس هرگاه در حال بکن بکن باشم یک چیز کلفت سفارشی نثار روحت می کنم تا در بهترین فریزر برزخ نگهداری شود و در دنیای دیگر بمحض ورودت آنها هر ثانیه چندین تا چیز کلفت و دراز دریافت داری و پیوسته با خود بگویی چه رقیبی داشته ای و خبر نداشتی.تو ایمیل هایت هم اندازه بکن بکن های من نیست.سکس امروز هم نوش ...رت
.پیوند نویسنده بـــِــــــــــــــــــر و بـــِــــــــــــــــــــــر بنگرماتریکسی و سکسی در پست های آینده نهاده خواهد شد
.بزودی برای همه دوستانی که در سکسهایشان مردم آزاری نمی کنند نظر خواهم نوشت
.فرسان سینزدهمین روز زمستان یک هزارو سی صد و هشتاد وچهارخورشیدی