تبليغاتX
کیبوردفرسایی های فرسان - ستاره من سپاس

کیبوردفرسایی های فرسان

من هم فرهادم هم شیرین چنان که مولانا هم لیلی بود هم مجنون خویش.

 

دوستانی که آگاهانه به این جستار آمده اید وای ره گم کردگان وآمدگان الله بختکی خوش آمدید. تنها می توانم همین پست را به وبلاگ بفرستم وبروم خواب شیرین را ببینم.

از دوست ادیب و مهرورزم ستاره فروزان و رخشنده و مهربانم که این پست واین نظر را برای من نوشته اند سپاس گزاری می کنم.

از دوست روشن اندیشم امیر خان نویسنده تارنوشت روز نوشت های یک ایرانی در بلژیک برای اینکه نتوانستم به وبلاگش بروم پوزش می خواهم. امیر جان بدان وآگاه باش که با تو هم باور هستم.

پیوند ها را دیر یا زود درست می کنم.دوست ندارم دوستی به این وبلاگ بیاید و با نوشته نویی روبرو نگردد.

 

ستاره جان بی اندازه از مهرت سپاس گزارم.

فرسان عزیزم سلام
بعد از صحبت هایی که با هم داشتیم قلبم شروع به فوران کرد و دستایم برایت نوشتند
این شعرمُ با همۀ وجودم تقدیم می کنم به تمام وجود نازنینت

دستت را می گیرم
و هر دویمان به پاهای چوبی تو تکیه می کنیم،
قلبت را در میان دستهایمان می فشاریم.
به چشمانت می نگرم
و عطرت را نفس می کشم.
باز هم می گویی
ستاره بیا،
من توان بردنت را دارم،
برای بردن تو به پا نیازی ندارم...

پایدار و پیروز و همیشه پرفروغ باشی.
دوستدار تو ستاره

 

بزودی به همه دوستانم سر می زنم. می ماچمتون.

 

فرسان واپسین دقایق نهمین روز زمستان.سپاهان یا شهریاران خوش دل

+ نوشته شده در  جمعه نهم دی 1384ساعت 11:43 بعد از ظهر  توسط هوشیاری که درمیان مست ها بنشسته است  |