تبليغاتX
کیبوردفرسایی های فرسان - چرا؟

کیبوردفرسایی های فرسان

من هم فرهادم هم شیرین چنان که مولانا هم لیلی بود هم مجنون خویش.

 

خودت درود.

کاری داری؟می شه بنویسی چرا اومدی اینجا؟

تو داری تو دلت می گی چی شده فرسان؟خشمویی؟

من می نویسم:خیر خشمو نیستم.

تو توی دلت می گی :ممنونم ننوشتی بابات خشمو  ِ.

من می نویسم برای این ننوشتم که خشمو نبودم.

تو توی دلت می گی :نکنه گمان کردی(باز توی دلت می گی من که پارسی نمی گویم.پس چرا بجای گمان کردی ننوشتی فکر کردم یا حدس زدم؟)من پدر ندارم که ننوشتی پدرم خشموِ ِ؟

تو می خواهی بگویی:مامانم که نه پدرم!!!

من می نویسم:فدایت گردم می گزاری پستمو بزنم؟ و تازه من به مامان شما چکاردارم؟

تو توی دلت می گویی:گذاردن؟یا گزاردن؟ نگاه فرهگ عمید کردی یا از دوست دخترات پرسیدی؟

من می نویسم: در چنین هنگامی خاموش می شوم تا یاد پاسخ نادان ها خاموشی است بیافتی

تو توی دلت می گوی:من که به دوست دختران یا شرکای ... سخن بدی نگفتم.

من می نویسم:                                                                      .

 

اون جای خالی که برابر <<می نویسم:>>بالا نهاده ام همان،جمله نامدار:پاسخ نادان‌هاخاموشیست.درست دریافتی روبروی<<می نویسم:>>خاموشیست!!!

در دنیای وبلاگ نویسی آدمیزاد تَرَک سروده(همن ک...شعر خودتون)زیاد می خونه. یا می شنوه .من که تا کنون  وبلاگ شنیداری نشنیدم یکی دوبار هم که به وبلاگ برادر حسین درخشان رفتم ودر این باره نوشته هایی خوندم بهشون گوش نکردم.

من پست هایی دیدم که  فستیوال( جشنواره، جُنگی )از ...(نقطه چین)بوده!!!من پست هایی دیدم که با نشانه پرسش ویراسته شده بوده!!!شما بخونید ( یارو می خواسته پست کوتاه یا مدرن بزنه)

در پایگاه دوست پلنگ خانم هم ...شعرهایی خوندم که نویسنده اش خودش یک جاییشو نهاده بوده روی یک یا یک ردیف از دکمه های صفحه کلید(کیبورد)و برای پا نوشتش نوشته،  اون ها را پلنگ جونم  با پنگال خوشگل و لاک زده اش نوشته!!!اگر این رفتار ضد ادبی را هر نویسنده دیگری انجام می داد دوست پلنگ خانم خواهر مادرش را شیر دار می کرد.از امر خدا پیرزنان هم توان شیر دهی دارند.باور نداری به کتاب های دینی سر بزن!!!

خوب آقا یا بانوی ارجمند اومدی اینجا که چی بخونی؟

کاری بکار من نداشته باش که چر اینگونه می نویسم. پاسخ منو بده.باور بفرما دردنیای حقیقی هم آدمها یک رنگ و یک رویی هستند که از بازدید کننده شون بپرسند:چرا اومدی منو ببینی؟

اکنون من هم می نویسم:چرا اومده بودی تو وبلاگ من؟

اندکی به مغزتون مرخصی بدین واین چند خطو بخونین. بامداد دیروز یک نفر زنگ زدو شروع کرد به ...شعر گفتن.پذیرش من پایین نبود.تا پیش از اون هم با دوبانوی ارجمند سخن گفته بودم.اینو هم بنویسم چون آوایم خوش است بانوان برایم زنگ می زنند(اگر تو آوایت خوش نیست یا با آوای بانوان از خواب ناز یا خوب زشتت بیدار نمی شوی به تخم چپ اسب حضرت امیر المونین یزید(باور کنید به یزید هم زمانی حضرت امیر المومنین یزید می گفته اند.ولی تا کنون کسی  تخم چپ اسب اورا در وبلاگ یا نوشته اش ننوشته بوده است!!! این هم یک سر بلندی دیگر برای من خوش نویس خوش آوا.اگر بانویی زنگ نزند. منو  غریوتوپ‌مرواریِ حضرت صادق هدایت هم از خواب بیدار نخواهد کرد.

من که نمی خواستم به ... شعر های اون تلفن زننده گوش بدهم بدون سانسور به او گفتم خواهش می کنم چیز شعر نگو زود خودت را به من بشناسان یا گوشی را خواهم گذاشت.از سخن من آزرده شد. گفتم شماره مرا از کی گرفته ای؟او گفت منو نمی شناسی؟ گفتم :خیر، شناخت شما اجباری است یا اختیاری؟گفت از جبر سخن مگو.مگر کسی را یاری زور گفتن به تو هست؟گفتم پس خودت را بشناسان.گفت که ده سال پیش توی پاتوق ... مرا می دیده.باز هم اورا بجا نیاوردم.سراغ پسر عمه ام را گرفت که من در چشم به هم زدنی شماره همراه پسر عمه را به او گفتم.نا نوشته نماند چون غریب بود به او گفتم اگر پسر عمه ام در دسترس نبود زنگ بزند.

 

هنگامی که روی نقره کار می کردم یک اوسا داشتم که دوست داشت به همه دوستانش دشنام خواهرو مادر بدهد واگر کسی به او دشنام می داد اخم می کرد و برای دشنام دهنده طاقچه بالا می گذاشت.باور وتزش هم این بود که دوست ندارد کسی به خواهر مادر او بی ادبی کند.در آن سال ها هم مانند این سالها من پسر خوبی بودم و قلمبه سلمبه سخن می گفتم.اوسام دوست دخترهای گوناگونم را دیده بود.دوستان من بدون هیچ مشکلی می توانستند هرگاه که دلشان یایک جای دیگرشان می خواهد به مغازه زنگ بزنند یا به مغازه بیایندو گاهی هم مرا با خود ببرند.اوسا هم که می دید من این قدر هوادار دارم پیشنهاد داده بود مامانش را(مگه ننوشتم اوسام خوشش نمی اومد کسی به مامانش دشنام بده؟چرا اون حرفو توی دلت زدی؟)خوشبخت تر ،  بکنم.

دنباله پست بالا را هرگز نخواهم نوشت. عکس های خودمو وپدر وبرادرم را هم از وبلاگ برداشتم.عکس تازه ام را که روز نخست زمستان یعنی چندروز پیش گرفتم  هم در این وبلاگ نخواهم گذاشت.برای دوستانم جدا گانه می فرستمش.آیدی     farhanian2001@yahoo.com فرهانیان دوهزارو یک را بزودی از گردونه نت بیرون می کنم.من که به اون وابسته نیستم.اگر شما به اون آیدی وابسته شدی هم بدون که یک آیدی ارزش وابستگی ندارد.اگر که farhanian2001@yahoo.com فرهانیان دوهزار و یک  باشد، نباید به اون وابسته بشی.درسته نخستین بار آوا و سیماو نوشتار مرا اونجا شنیدی و دیدی و خوندی ولی نباید به اون وابسته می شدی.

من خیلی گردنم کلفت شده.گردنم کلفته= زورم زیاد شده دانشم هم بالا رفته.در گذشته از این جملات بدین شکل:که من خودآزاری نمی کنم هم بهره برده ام.می دونید توی مسنجر هنگامی که به من دشنام می دهند خندم می گیره.چون دیگه هیچ کی نمی تونه خشموم کنه.راستی دوستانی که بتازگی فرهانیانfarhanian2001@yahoo.com را ادد کردند هم منو ببخشند.اونا می تونن به آیدی تازه ام که باز هم نمادی از امپراتوری آینده من دارد وابسته بشوند.

جون ماماناتون بنویسین چرا به وبلاگ من می آیید؟ بجان حنا اگر گمان می کنی من به ولاگت اومدم اینو خوب بخون.اگر بتازگی نظر دادی که گمانت درست است. اگر نظر ندادی بدون به وبلاگت نیومدم.

در این میان تنها به  وبلاگ یک نفر رفتم و براش نظرندادم اون هم وبلاگ کلنجار بوده.علت رفتنم هم  سر زدن به پیوند های سکسی بوده که توی بخش  سێكس \ سكس: وبلاگش گذاشته.برای خودم هم اون پیوند ها را نمی خواستم.شوربختانه اون پیوند ها گشوده هم نشدند.

 دوستان خوب و مهربان و خوش دل و خوش گل وخوش آوایم از این که این نوشته را خواندی سپاسگزارم آرزو می کنم خوشت آمده باشد. هرکدوم تونستین امروز اندکی زودتر زنگ بزنید.پیش از ساعت ۹ بامداد تا دوش بگیرم و به یک قرار ارزشمند بروم.

آوای شما هم خوش است.اصلا شما همه جایتان خوش است

سپاس گزارم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم دی 1384ساعت 0:39 قبل از ظهر  توسط هوشیاری که درمیان مست ها بنشسته است  |