دنبالکها،درونکمانک، پیوند آقایان و پسران خوش تیپ و خوش نویس!!!
مزدک جان.گمان کنم این دوست دانا و هنرمند از بچه های پرشین لاگ بوده باشد.
امیدو و رضا و امیر و مزدک خیلی زیباوادبی می نویسند. امیر همون دوست غربتی ببخشید،بلژیکی که خودش نوشته توی غربت است. پس از او می خواهم از صفت غربتی آزرده نشود و با عینک ادبی بخواند.او خیلی بامزه می نویسد.
امید ورضا هم با نوشته های روشنگرانه و هوشمندانه و هنریشون کولاک می کنند.
آقا مزدک ارجمند پایگاهی درست کرده که نگو و نپرس. او مجموعه ای از پیوند تارنوشت های ایرانی کوشای شبکه جهانی درست کرده که من هم در میان آنها هستم.
ساعت ۴:۳۰ باید بروم ببینم دستم توی یک شرکت بند می شود یا نه.قرار است آنجا رایانه و این ترنت آموزش بدهم برام دعا کنید.هیچ گونه مدرکی ندارم.خیلی هم دلم می خواهد توی این شرکت دستم بند شود چون در اعیونی ترین محله شهرمون قرار گرفته.
دوستان ارجمند هدف من از نوشته های پیشین اشاره به کمداشت سکسی هیچ آقا یا بانویی نبوده.برای همه دوستان خوب و مهربان شادی و پاکی و تندرستی و سربلندی آرزو می کنم. من گمان کردم دارم به پایان راه نزدیک می شوم و شمارش معکوس برایم آغاز گشته ولی باورم شد که اینچنین نیست.
امروز با یکی از دوستان دیرین پرشین لاگی که ماه ها از او بی خبر بودم درگوشی سخن گفتم.از دوستان و یاران دیگر پایگاها چون بلاگ اسپوت و پرشین بلاگ و بلاگ اسکای و بلاگفای بی همتا می خواهم مراقب خودشون باشند.بدانند فرسان همیشه به یاد اونها هست.دوستشون داشته و خواهد داشت.آنها از هم سخنی و گزینش فرسان پشیمان نمی شوند.
دیروز شیرین جونم اومد خونمون من انگشتر زرینی که اون هفته براش گرفته بودم را در انگشتش کردم. او هم یک بندیلک برایم آورد (بند هایی که بجای کمربند از آنها استفاده می شود و روی شلوار نصب می شوند و برادران یا دوستان آدم بخوانید فرسان ،آنها را می کشند و یک باره رها می کنند و بند هابا صدا هایی چون تالاپ و شالاپ به سینه او می خورند).
زندگی براستی زیباست.آن را زشت نکنید.هدف من از نوشته های پیشین اشاره به کمداشت های یا افزون خواهی های سکسی نبوده است.
امروز بلند ترین خنده ام را سر دادم.
