دوستان درود.من نگویم که نوشته ام را آنلاین بخوانید.نوشته ام را برده به رایانه و آفلاین بخوانید.من نمی خواهم کوتاه بنویسم.گرچه نوشته های من دراز نیستند شما دراز ندیده و نخوانده ای!!!
این پست در بر گیرنده چند بخش است.
۱ـبخش کمونیستی فمینیستی :کدام یک از شما از آدمهای بی سواد و نا آگاه تعریف کمونیست را شنیده اید؟یکی از نامدارترین و رایج ترین شما بخوانید بی سوادانه ترین تعاریفی که از کمونیست شده اینگونه است که کمونیست را به دو بخش برابر بخش( بخوانید تقسیم)می کنند.می گویند کمویعنی خدا. نیست هم یعنی نیست، نتیجه بی سوادی اینکه کمونیست، یعنی خدا نیست.
من یک فمینیستم.از دسته تندروهای فمینیستیسم هم هستم. من باورمندم بانوان شما (بخوانید ماده ها) از آقایان (شما بخوانید نرها)برتر،دانا تر، توانا تر، دارا تر، زیبا تر،مهربان تر،دوست داشتنی تر،آرام بخش تر، مست کننده تر و...تر هستند.برخی از خواننده های من فمینیست بودن مرا به چیز لیس بودن تعبیر می کنند.من حوصله دریغ خوردن( شما بخوانید تاسف خوردن)برای این دسته را ندارم.گرچه چیز لیس بودن هم چیز بدی نیست و من در اینجا چیزلیس بودنم را نه اقرار می کنم نه انکار.
من و دخترها و بانوها زبان یک دیگر را بهتر می یابیم.زبان های ماهنگامی که به هم می رسند چنان در هم گره می خورند که انگار ما به قورباقه یا مارمولک یا هر زبان دراز دیگری تبدیل شده ایم.هنگامی که زبانهای ما در هم می پیچدند من حس می کنم زبانم از مری و دوازدهه (شما بخوانید اثنی عشر) می گذرد و به یک پرده نامدار...( اگر من به این سه نقطه بسنده می کردم شما گمان می کردی زبان من به پرده دخترانگی شما بخوانید بکارت می رسد ولی من می خواستم بنویسم به پرده دیافراگم) می رسد.
دوستان گمان نکنید من تنها پیوند دختران و بانوان را در وبلاگم می گذارم یا تنها برای بانوها نظر می نویسم.هرگز چنین نبوده و نخواهد بود.چون این پست دارد دراز می شود می توانید به بخش نظرات پست های من بروید.با سربلندی می نویسم که در این بخش کیفیت از کمیت بسیار سنگین تر است.تا چند ماه پیش من با فرسان پرشین لاگ جولان می دادم برای همین نشانی فرسان پرشین لاگ درپایگاه های گوناگون نهاده شده است.خوشبختانه برایند و راندمان همین زمان کوتاه خوب بوده است.خودم که خشنودم.هرکس برای من نظر مرتبط با نوشته ام بنویسد برایش نظر می نویسم. به نظراتی که نشانی ندارند اهمیت نمی دهم.هرکسی بنویسه به من سر بزن به او سر نمی زنم اینها را همه در نظر می گیرم ولی دگرگونی برای دوست یا خواننده از نظر فرورفتگی یا برجستگی ها سکسی برخوردار نمی شوم.
بزودی وارد چهارمین سال وبلاگ نویسیم می شوم پس می تونم با دلیری بنویسم توی این چهار سال بیش از هر کار سودمند وناسودمندی وبلاگ نوشته ام.باورم این است که بزودی مزد و پاداش وبلاگ نویسی ام را دریافت خواهم کرد. دیشب در خواب دیدم که یک دختر خوش گل و خوش دل چند کیلو زر ناب و چند دسته یورو به همراه یک باغ بزرگ به من پیش کش کرده. اگر این رویا و خواب به حقیقت پیوست ماهی یک بار بخرج و هزینه خودم همایش های چند روزه مختلط تبدیل می دهم.
...کش خودتی . بی شعور بی تربیت. بی جنبه. بی پنبه. مگر نمی دونی وبلاگ نویس موجودی فرهنگی است و در همایش ها و نشست های مختلط حواسش به همه جا هست جز ...
شما چگونه می توانی به مرگ نوشتاری دچار گردی؟باور کنید نوشتن چندان هم دشوار نیست. بابا بنویس.کار نیکو کردن از پر کردن است.داداش فرزان خودم دو روزه می خواد پست بزنه می گوید دست ودلم به نوشتن نمی رود.
سین دخت ارجمندگمان کنم برایتان نظر داده باشم.از اینکه نوشته ای خواننده بلاگ من بوده ای مایه سرفرازی من است. به بلاگتان آمدم ولی نتوانستم به بایگانی وبلاگتان دست یابم.بزودی با شما از راه ایمیل یا مسنجر تماس می گیرم.
امروز برای آگاه شدن از تاریخ درست هم آغوشی با بانویی که باورمند است دیر پ... شدنش به من ربط داردبه بایگانی همین وبلاگ سر زدم.شوربختانه بشکل روشن وبارز به هیچ یک از هم آغوشی های آذرماهم اشاره نکرده بودم.باید بنشینم و با کلید های گوناگون کشف رمز به جنگ نوشته هایم بروم. اگر دوست داری فرسان کماکان بنویسه و شما بخوانید آرزو کنیداین یک بانو هم بخوبی و خوشی پ... شود.
پست پسین در باره پتوی ضد گوزوله خواهد بود.اکانتم هم روبه پایان است اگر امشب پدر اجازه بدهد ساعت سه بامداد در خدمت دوستان خواهم بود.