تبليغاتX
کیبوردفرسایی های فرسان - موسی و مریم و عیسی و فروید و داروین

کیبوردفرسایی های فرسان

من هم فرهادم هم شیرین چنان که مولانا هم لیلی بود هم مجنون خویش.

 چند شب پیش انلاین که شدم با کوهی (صنعت یا آرائه مبالغه و بزرگ نمایی )از آفلاین روبرو شدم.با اینکه از صنعت سند تو آل(send to all)دلِ خوشی ندارم.یکی از پیوند ها را که باز کردم با نقاشی خنده داری(کاریکاتور نبود،تازه کاریکاتور ها هم همیشه خنده دار نیستند)روبرو شدم که حضرت موسی راگذاشته بود داخل یک لگن وحضرت موسی آب لگن را به گونه یکسان وبرابر بخش کرده بود(اُپن نویسی را رها کرده ام ولی دست از پارسی نویسی یا بقول شما قلمبه سلمبه نویسی و رسمی نویسی بر نمی دارم حتی اگر ماه را در دست راستم بگذارید یا خورشید را در دست چپم)یک خانمه هم بالای لگن ایستاده بود وداشت به حضرت موسی می گفت: مانند بچه آدم وایسا تا بشورمت(گمان کنم نام خانمه موسی شور بوده باشد نه زن فرعون)از ذوق و هنر اون نقاشه خیلی خوشم اومد.حتی از خواندن تولدی دیگر پژوهشگر نامدارشجاع الدین شفا که همه پیامبران را با هم شسته و روی بند انداخته بود هم بیشتر خوشم آمد.یافتن پیوند اون نقاشی هم کار ساده ای نیست،وبگردی های ۶ روز پیش را بازبینی کردم و نقاشی شستشوی موسی خان را پیدا نکردم.

اگر دنیای دیگری باشد دوست دارم حضرت فروید را به حضرت داروین بدهند تا روی او آزمایش و پژوهش کند. فرویدجان می توانست با بررسی زندگی عیسی بشیوه ای علمی پاسخ بسیاری از خرافات را بدهد.در زمان فروید کلیساو بازجویی و باورها و شکنجه های کلیسایی هم وجود نداشت. نتیجه کلیسایی اینکه من باید جور فروید جان را هم بکشم.

من در پژوهش هایم به کشف بزرگی(دلتون بسوزه چون دیگه خبری از آنگونه نویسی نیست)دست یافته ام.کشف بزرگ من این است که بر پایه دست آوردهای ژنتیکی حضرت مندل، پدر دانش ژنتیک،چشمهای خدا رنگی بوده است.چون حضرت مریم چشمهایش رنگی نبوده یحیی و ذکریاو...هم چشمشان رنگی نبوده است.پس خدا چشمانش رنگی و به گمان فراوان آبی نزدیک به سبز فیروزه ای بوده است.

اگر دست از اپن نویسی ور نداشته بودم این پژوهش خواندنی تر می شد.هم بخش موسی هم بخش عیسی را چنان سانسور کردم که مپرسید.

تا همین جا می تواند یک پست خوب و خواندنی باشد ولی می خواهم ماجرای شیرین یک شیرین پرشین بلاگی را هم بنویسم.

امروز از بخش نظرات تارنگار دوست تازه ام آتش جان به تارنگار شیرین بانو پرشین بلاگی رسیدم.دوستان کهنه می داننند که فرسان نام تارنگار من می باشد و نام راستین من فرهاد است.نشون به این یا اون نشون که حتی چند ماهی نام این تارنگار هم فرهاد با شیرین و بی شیرین بوده است.

درست یادم نیست برای شیرین بانو چه نوشتم.ولی در نظرم اشاره کردم که من از ویژگی های حضرت فرهاد تنها یکی ویژگی اورا به ارث برده ام و آن هم دوست داشتن شیرین ها بوده است.اکنون بدون اینکه اندکی استرس یا هراس داشته باشم یا برای شیرین نوشته باشم:

گرتوشیرین زنانی نظری نیز به من کن

کز پریشانی تو فرهاد زمانــــــــــــــــم

روشن نویسی می کنم که:من تارنگار بازی را با ۲ختر یا ۲شیزه یا بانو بازی درهم نیامیخته ام.اگر می خواستم تنها به خشنود کردن یک دسته(به دست آویز اُپن ننویسی ناچارم مراقب حس وحشی اُپن نویسی ام باشم)از خوانندگان زیبا و حساسم باشم هرگز به چنان شیوه مردانه و نرینه ای روی نمی آوردم.من پسر خوبی هستم.خوب می نویسم و خوب هم نظر می دهم.البته نه برای کسانیکه بیایند بنویسند قشنگ می نویسی یا تارنگار قشنگی داری یا به من هم سر بزن.بزرگترین ویژگی بلاگ بازی من نظر بازی من است که بی خبران را حیران(خودمونیم شگفت نوشته مسجعی شد)کرده است.کار آگاهان و کار کشتگان هم می توانند در چشم به هم زدنی از تهمت هایی که به من می زنند رفع اتهام کنند.نادان هایی هم که گواهی داده بودند برخی نظرات کار من است بدرد لای جرز دیوار هم نمی خورند.چون من دارای سبک و شیوه زیبایی بنام شیوه فرسانی هستم.

از اینکه با نوشته هایم توانایی نشاندن لبخند بر لبان(لبان را با عینک ادبی بخونید من دیگر مسئولیت هیچ کج باوری را نمی پذیرم)سرخ فام شما دختر و لبان کبود پسران سیگاری می نشانم را دارم بر خود می بالم
.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آذر 1384ساعت 7:2 بعد از ظهر  توسط هوشیاری که درمیان مست ها بنشسته است  |