امروز چقدر این روز سعید را به عزیزان شاد باش گفته باشم خوب است؟
یک بار آمدم بگویم عید سعید قربان مبارک گفتم عید غدیر قربان مبارک
ویکی یکی درباره عناوین تیتراژ پست توضیح می دهم.
دیروز رفتم خدمت پدر جان تا درباره یک معامله اقتصادی با او همفکری
کنم.چشمتان روز بد نبیند همه فرصت های بالقوه من و برادرانم
را یکی یکی برشمرد و چندین بار گفت از دست هیچ کداممان راضی
نیست.![]()
می گفت باید الان هرکدام از شما مردان مشهوری در دنیای هنر و
سیاست ودیانت باشد اما متاسفانه نیست![]()
دوساعت تمام در محضر پدر جان بودم و تکیه کلامم شده بود خدا بزرگ است.
ومصلحت نبوده واگر من فلان می کردم سرم را زیر اب می کردند و این
قبیل توجیهات.
پاسخ دندان و دنده شکنی به من داد و گفت.
همه اینها درست در بزرگی خدا هیچ تردیدی نیست.و گیرم که تو
( یعنی من فرسان )در سنگر دانشگاه یا هر مقامی اعدام می شدی
انگاه من می گفتم پسرم در راه اعتلای قران و اسلام وایران کشته
شده است ![]()
الان چه ؟خودت می دانی چکاره ای ؟
امدم بگویم وبلاگ نویس هستم.که خودش بحث را کشاند به اینترنت و
تلفن وکامپیوتر. وگفت من از نحوه کاربری (دیدم ای بابا پدر جان و
اصطلاحات کامپیوتری
)شما و بهره وری از تلفنتان هم راضی نیستم.
می گفت می شود از هرکدام از این ابزار کلی پولزایی نمود.
گفتم پدر جان همه این حرفها درست اما کار نیست و اینجوری
وداستان تکراری و شیرین خودساختگی شان را باز هم برای چند
هزارمین بار از اول تعریف نمودند.
می گفت من همین الان حاضرم از صبح تا شب به نظافت هر نوع
مکانی بپردازم شب هم بهترین لباسم را بپوشم و به مجالس خیلی
رسمی بروم.
از مدیریتش ونماینده چند هزار کارگر بودن گفت.از ظلم وجور هایی
که درشرکت های امریکایی کشیده بود گفت.
پس از اینکه نام امریکا بمیان امد گفت که جرج دبلیو بوش یک حیوان
خون اشام است یک گرگ است و گفت که مقام معظم رهبری خیلی
کارش درسته.
گفتم پدر جان می خواهم بروم تهران کار کنم .نگاه پدر اندر پسری نمود
وگفت اگر بخواهی کار کنی در همین شهر هم میتوانی کار کنی
ومشکلات زندگی در تهران بزرگ را برای چندمین بار برشمرد.
ایکاش دست کم چندروز روی این پست کار کنم وسپس ان را بفرستم.
در نهایت هم گفتم پدرجان ریش هایت را با ژیلت می زنی گفت نه
اصلاْ هم از این ژیلت خوشم نمی اید اگر می خواهی برای خودت
برش دار.![]()
![]()
![]()
![]()
خیال کردم دارد شوخی می کند زیرا ژیلتش که اکنون ژیلت من شده
از ژیلت یکی از دوستان وبلاگ نویس هم بهتر است.
بعدش هم بگونه ای نامحسوس گفت که ممکن است در پروژه جدید
مرا ببرد سر کار (شما هم دعا کنید پروژه جدیدش زود اغاز شود
وبخوبی و خوشی وبا خیر ومنفعت پایان یابد قول می دهم
در هتل استقلال تمام هزینه های گردهمایی را خودم متقبل شوم)
اما داستان اقای دکتر مهدی بوترابی و حسین درخشان
همانطور که می دانید جناب اقای دکتر بوترابی در روز سوم دی ماه
افتخار دادند و در گردهمایی ما شرکت کردند یک نطق کوبنده و
تاریخی هم ایراد نمودندوالطاف لطیف دیگری که اعمال نمودند.
وحسین درخشان که در پست پیشین در بلاگ فا در باره او چند خطی
نوشته ام گیر سه پیچ داده به اقای دکتر بوترابی و نوشته که این
اقا از قیافه اش پیداست حزب ال است![]()
هنوز برای حسین درخشان نظر ننوشته ام اما همه نظرات را که برای
نوشته اش در باره اقای بوترابی نوشته اندرا خوانده ام.
برایم خیلی جالب است که این اقای بحر العلوم از روی قیافه یک نفر
وحشیانه هرچه ازکیبوردش بیرون می اید می نویسد.
![]()
پس از این می خواهم در وبلاگهایم درباره مسائل روز باشیوه فرسانی
بنویسم .من از نظرات و نوشته هیا اقای درخشان متوجه شده ام از ان
تیپ ادمهایی است که همیشه در حال نق و انتقاد می باشد.
بیچاره اقای درخشان اگر چشمش به این ننوشتار بیافتد وبخواهد مرا
مورد نق وانتقاد قرار دهد قیافه اش بسیار دیدنی خواهد بود.
زیرا فقط خودم می دانم چی و چرا نوشته ام.
اکانت نامحدود بنده نیز از گردونه اعتبار خارج شد.
تیم فوتبال پرسپولیس هم برنده شد وباز هم پیکان پنچر گردید.
والنتاین هم دارد غمازانه از راه می رسد.
ایا من امسال والنتاینه ام را خواهم گرفت؟
من و جناب اقای ابطحی نیز دارای مشترکاتی هستیم که تنها
یکی از ان اشتراکات را می نویسم هردوی ما پس از هک شدن
هنوز می نویسیم.
وبخاطر نداشتن اکانت نامحدود وقت بیشتری برای خواندن وبگردی هایم
پیدا کرده ام.
واخرین خبر قرار است من مسئول اموزش اینترنت در یکی از مراکز
دولتی شوم(چه شود)
در همان بخش نیز من سایر رشته های کامپیوتر و ای تی را فرا بگیرم
باید از این به بعد بجای سایت های ادبی اجتماعی بروم سروقت سایت های اموزش کامپیوتر و اینترنت
عکس اقای بوترابی را هم همه باهم ببینید

