بنام خدا
بنام خدا

بز نر
من در جستار نامدار فرسان جان، گاهی تا پاره ای به ویژه نامه نویسی پرداخته ام. اکنون نیز به مناسبت ماه میمون رمضان می خواهم در باره ربنا که برای همه ایرانی های ِ سونی و شیعه حکم زنگ افطاری را دارد و آب از لب ولوچه روزه داران بی روژه لب، روان می سازد بنویسم.
با اینکه برایم دشوار است می کوشم با ساده نویسی این پست را به چشمان شما برسانم.
در سالهای نه چندان دور در وبلاگ فرسان پرشین لاگ و فرسان بلاگ فا به مناسبت ماه های مبارک رمضان1 و محرم وصفر چند پستی زده ام (اگر خدا از من قبول کند ) اکنون بر این شده ام که با نوشتن پستی درباره "ربنا" با آوای خوش استاد شجریان از چند دسته 100 تایی از نتوندان گرامی پذیرایی نمایم.
آدمهایی که از خدا و پیر و پیغمبر و امام و امامزاده و ربنا و اذان و اقامه و... سوء استفاده نموده اند مختص به لرهای خرم آباد نبوده ونیستند و نخواهند بود.
اگر ماریو بارگاس یوسا یا ژوزه ساراماگو یا حتی خورخه لوییس بورخس و گابریل گارسیا مارکز خودمان هم بود با سوژه ای که من در دست دارم چنان داستانک شیرین وخواندنی به چشم شما می رساند که هیچ خرم آبادی به پر چوخا یا کپنکش بر مخورد.
ده، بیست سال پیش، از بد روزگار گذر مابرای مدت چهار سال به خرم آباد (خایدالو - شاپورخواست- خرم آباد - خرموه-)2
افتاده بود. با اینکه آن شهر کهن هیچ شباهتی به هیچ مرکز استانی نداشت من می کوشیدم از حداقل امکانات آن شهر بیشترین بهره ها را ببرم. (شما بخوانید سوء استفاده نمایم)
کشفیات کلفت من از آن مکان وزمان تنها به خودم وخدایم ربط دارد وبه شما مربوط نیست. ( کجایی حسن عرب کرمانی نازک نارنجی که به این خواننده نما ها بنویسی به شما مربوط نیست، ناسزا نیست).
خرم آباد، کهن پایتخت لرهای کوچک، پیش ترها بر گرد دژ شاپور خواست یا قلعه فلک الافلاک یا قلعه 12 برجی ساخته شده بود واینک هیچ لری محل سگ به آن یادگارساسانی نمی گذاشت وروزی چند بار میدان سبز میدان ، که میدانکی آبی رنگ بیش نبود را هفت بار طواف می نمود.
پیرامون میدان تجارت جهانی (جهان لرها و ترجیحاً خرم آبادی ها) سبز میدان که بویی از سبزی و سبزینگی نبرده بود جغلی بقو و کله پاچه فروشیی بود که ازکله و سیراب و شیردان هیچ چهارپایی نمی گذشت. همه امحا واحشاء چهارپایان حلال گوشت و حرام گوشت را با حیلت های منحصر به فرد به خورد لرهای خوش اشتها می داد.
چون روح پرفتوح هیچ نویسنده سرخ پوست و آمریکای جنوبی و پرتقالی و اسپانیایی و آرژانتینی و کلمبیایی و مکزیکی در بدن من حلول ننموده و من از نویسندگی تنها آرزوی آن را با خود به لاگ آورده ام به عرض شما می رسانم. آن برادر آشپز لر که هرجانوری را در دیگ می ریخت وبه خورد لرهای کشاورز ودامپرور که در پی خرید مایحتاج مصنوعی سر ازمیدان تجارت جهانی در می آوردند می داد.
تا اینجای این نوشته هیچ نکته ادبی چشم خواننده نماها را نگرفته مگه نه حسن جان عرب کرمانی؟
تا این پست به درازا نکشیده برایتان می نویسم که آقای همه چیز پز از ساعت 10 ونیم بامداد تا ساعت 15 و نیم عصر 20 الی 30 بار ربنای استاد شجریان را با اذان شادروان موذن زاده اردبیلی به گوش برادران گرسنه می رساند. شیوه کار او چنان بود که تا مشتری های از همه جا بی خبر با آروغ های لری از مغازه اش بیرون می رفتند آهنگ خوش ربنای استاد شجریان و اذان شادوران موذن زاده اردبیلی را با دستگاه پخش صوت جهندمی اش به گوش دیگر لرها که با آزمون های روانشناسانه آشنایی نداشتند می رساند.
همه دوستان و دشمنان می دانند که من یک لر راستین از تیره بزرگ سگوند هستم و قصد توهین به هم نژادهایم را نداشته ام. این پست یک دسته هزارتایی به بازخوانی وبازنویسی نیاز دارد که جز همین یک بار نوشتن هیچ عملیات ادبی دیگری بر روی آن انجام نمی گیرد.
ارتباط بز نر با این پست این است که "بز نر" نام یکی از زیبا ترین رمان های ماریو بارگاس یوسا است که جاهد جهانشاهی آن را با شیرینی وشیوایی واستادی به پارسی برگردانده است.
روزی روزگاری پرده از فریب ونیرنگ رندان وطراران سپاهانی وشیرازی نیز برخواهم داشت.
از خداوند بزرگ خواهش می کنم به من توفــیــقـــی دهاد تا به مناسبت ماه مبارک ذی الحجه ودیگرماه های مبارک مناسبت نویسی نمایم.
بزودی پیوند وبلاگ تازه ام به چشم همه منتظران خوش خوان خواهد رسید.
برای سلامتی خودتان وخانواده تان بهداشت را رعایت فرموده و از خوراک پزی های از خدا بی خبر نخورید.
پا نبشت ها:
1- دوستان و نادوستان پرشین لاگی از مناسبت نویسی رمضان المبارک دوسال پیش آگاه اند.
2- نام های کهن خرم آباد در این پست نبشته شد تا پژوهنده گانی چون برادر ابراهیم خدایی و دیگر لرپژوهان را گوگل جان برای بار دگر بدین جستار بکاشاند.
