درود
فرسان گفت: پسرها موشن.
برای من نگفت که دلیل این حرفش چیه فقط گفت که این رو بگم.
این رو هم بگم که حسابی شنگول «البته به طور طبیعی شنگول بود و از هیچ گونه آب شنگولی استفاده نکرده بود» و خوب بود و برای همه ی شما هم سلام رسوند.دوستدارتون ستاره
من هم فرهادم هم شیرین چنان که مولانا هم لیلی بود هم مجنون خویش.
درود
فرسان گفت: پسرها موشن.
برای من نگفت که دلیل این حرفش چیه فقط گفت که این رو بگم.
این رو هم بگم که حسابی شنگول «البته به طور طبیعی شنگول بود و از هیچ گونه آب شنگولی استفاده نکرده بود» و خوب بود و برای همه ی شما هم سلام رسوند.دوستدارتون ستاره
روح بابک در تو
در من هست
مهراس از خون یارانت ، زرد مشو
پنجه در خون زن و بر چهر بکش!
مثل بابک باش
نه
سرخ تر ، سرخ تر از بابک باش!
دشمن
گرچه خون می ریزد
ولی از جوشش خون می ترسد
مثل خون باش
بجوش!
شهر باید یکسر
بابکستان گردد
تا که دشمن در خون غرق شود
وین خراب آباد
از جغد شود پاک و
گلستان گردد.
( سروده خسرو گلسرخی)
در دهه محرم من تو سینه ء زنا هم رفتم.
دوستان درود.
بیستم بهمن سالگرد شهادت خسرو گلسرخی بود. خیلی دوست داشتم که بهنگام، این روز را گرامی بدارم ولی نشد. اکنون نیز خانه یکی از بهترین دوستان تازه ام هستم. می دونم بیشتر شما پنداشته اید که این دوست یک بانویا دوشیزه است ولی باید بنویسم سخت در اشتباهید. اول اسم این دوست ارجمند ، فرزاد است . این نیز نشانی تارنوشت او می باشد. تارنوشت نوشته های معین
اینها که می نویسم گلایه یا شکواییه نیست. من از هیچ یاری چشم یاری نداشتم و ندارم. چون حضرت حافظ سروده است:خود، غلط است چشم یاری داشتن از دوستان!!!
فرهنگ وبلاگ نویسی = نظر بده تا برایت نظر بدهند. سربزن تا به وبلاگ(تارنوشت)تو سر بزنند.با اینکه من درقید نت نبودم و به دوستان و دلبندانم سر نزدم شماری از دوستان با نوشتن جملاتی؛ محبت همیشگی شان را به من ابراز داشته بودند از همه آنها سپاس گزارم.
پیش از اینکه در باره یکی از پست های چنین گفت فرسان توضیح بیشتری بدهم از بانوی هزار گیسوی دریا ستاره پرفروغ ِ آسمان ِ پر ستاره فرسان سپاس ویژه دارم. ستاره ارجمند و تابناک و مهربان ِ من ،از تو ساسگزارم. من از شاهزاده کوچولوی دوسن اگزو پری خوشخبت ترم چون او یک ستارک داشت و من یک ستاره دارم. ستاره ای که از هر کهکشانی بزرگتر است.از آمریکا وسازمان انرژی هسته ای و هیچ نیرو و سازمان دیگری هراس ندارم چون آنها هزاران سال دیگر هم نخواهند توانست به نیرو یا نیروی های صلح آمیز ستاره ای من گیر بدهند.
در دهه محرم من تو سینه ء زنا هم رفتم.
حوصله نوشتن در بخش دنباله مطلب را ندارم.چند خط دیگر در اینجا می نویسم و بیش از این وقت شما را نمی گیرم. در پست چنین گفت فرسان خطاب به نیچه من نوشتم نیچه جان او نمرده است ... منظور از او همان بود که نیچه خبر مرگش را پخش کرده بود.
یک کشف کلفت کردم.از هنگامی که خامگیاهخواری کرده ام بسیاری از مشکلات فیزیکی ام از بین رفته است.ممکن است برای همیشه عصاهایم را دور بیاندازم.به خودم گفته بودم هنگامی که توانستم بدون عصا راه بروم به نخستین ماهرویی که رسیدم دست چپ او را با دست راستم می گیرم و بغلش می کنم و اگر توانستم می دوم ولی اورا آدم ربایی نمی کنم. می دونید من همیشه دوست داشته ام پاهایم سالم بودند تا به مهرویان که می رسم آنها را بغل کنم و بدوم یا بروم. البته بی منظور.باور کنید من دلیری این کارو دارم.
هنوز به وبلاگ بسیاری از دوستانم نرفته ام. این دوستم هم مسنجر ندارد و از دوستان دیرینه ام بی خبرم.ایمیل هایی که داشتم از کتابخانه هاو نویسندگان نامدار بوده اند از هیچ دوستی ایمیل نداشته ام. به دوستان نیک اندیشم دریا و امیر بلژیکی و زهرا جان و نازنین گرامی سر نزده ام.اگر توانستم پس از این که این نوشته را به وبلاگم فرستادم در اندازه یک درود و سپاس گزاری چند جمله ای برایشان نظر خواهم نوشت.
واما کشف کلفت من.
پس از یک کنش جانانه یک مکش جانانه می چسبه. من گمان کرده بودم که به پیر ...یری یا ناتوانی جنسی دچار شده ام ولی پی بردم و دریافتم که چنین نشده است.(مکش مصدر فعل زیبای مکیدن یا همون سا...خودتون است)باری دوستان چنین بود که من بزندگی امیدوار شدم.
از این آقا یا بانوی اسرارسکوت خواهش می کنم هرچه از دستش می رسددر بخش نظرات من ننویسد.
در دهه محرم من تو سینه ء زنا هم رفتم.
داداش فرزان رفته سر کار و من دارم جنگ و صلح را می خوانم. اگر آمدنم بنت بدرازا نکشید، یک دماری از دانمارک و اتریش و دیگر کشوری های توهین کننده به حضرت محمد در می آوورم که مپرسید.
چنین گفت فرسان:
درود
ایام عزاداری محرم را شاد باش و دهه ی فجر را به همه شما عزیزانم تسلیت میگم.
لطفا پستی که قبل ازاین پست زدم بخونیین پست زیری رو می گم.
سلام
قبل از ورود من به لیست بانوانی که حضرت فرسان می شناختشون و باهاشون در ارتباط بود بانوان بسیاری در اد(add) لیست ذهن و قلب ایشون بودن که اومدن و موندن و یا اومدن و رفتن. ولی نمی دونم که چرا بودن من برای بسیاری از دوستان حیرت انگیز شده؟
آخه مگه من چمه که دوستان به بودنم شک دارن و بعضی از اونها حتی دلشون می خواد که ستاره از روی زمین محو بشه طوری که حتی دیگه کسی ازش یاد نکنه؟
دوست عزیزی که توی ایمیل پر از مهر و محبتتون به من گفتین دختر شرم کن این چه کاریه که انجام میدی، خدایی شاخ روی سرم سبز شد آخه من چه کار بی شرمانه ای کردم که باید به خاطرش شرم کنم خودم هم نمی دونم.
نمی دونم به چه زبونی به اون دسته از دوستان بگم آخه عزیزم ، جونم ، نازنینم ، به هر چی که می پرستی من هیچ ارتباطِ خونی «از پیش تعیین شده و یا از بعد تعین شونده» و غیر خونی با فرسان ندارم.جایگاه فرسان برای من خیلی مقدس ِ یعنی ایشون یه استاد و یه مشوق و یه دوستِ بسیار خوب و عالی هستن و بیشتر از همه در امر نوشتن و شعر و ذهن به من یاری رسوندن و تا زمانی که زنده هستم هرگز لطفِ ایشون رو از یاد نمی برم و همیشه دوستشون دارم.
با وجود تموم مطالبی که در بالا براتون شرح دادم امیدوارم که اون دسته از دوستانی که براشون سوتفاهم پیش اومده بود متوجه شده باشن که جریان چیه ، اگر هم باز قانع نشدن دیگه مشکل خودشونه و اگر هم اینقدر تفهیم این مسئله براشون سخته می تونن ایمیلی برای من بفرستند تا دندون شکن مسئله رو براشون حل کنم.
دوستدارتون ستاره
درود
امروز یعنی یکشنبه شانزدهم بهمن ماه سال یکهزار و سیصد و هشتاد و چهار روز خیلی خوبیه
صبر کنین تا دلیلیشم بگم،
یه روزی رو که میگن خوبه حتما یه دلیلی داره دیگه...
نمی دونم شاید بعضی از دوستان قدیمی فرسان بدونن که چرا میگم امروز روز خوبیه،
اگه یادتون هم نیست ایرادی نداره خودم میگم
شانزدهم بهمن سال یکهزار و سیصد و هشتاد و دو فرسان تصمیم گرفت که دیگه هرگز لب به هیچ گونه نوشیدنی الکل دار نزنه
و حالا دو سال میگذره و فرسان از هر گونه الکلی پاکِ پاکِ پاکِ «حتی اگه قرار باشه که چیزی هم بهش تزریق کنن از ترس این که الکلی نشه نمیذاره که از الکل استفاده کنن».فرسان برای مستی دیگه به الکل نیازی نداره.
امروز رو ما جشن می گیریم و به امید پا بر جا بودن تصمیم فرسان پایکوبی می کنیم.
پایدار و پیروز و پرفروغ باشید
دوستدارتون ستاره
سلام
می خواستم در نبود فرسان برای اینکه شما جای خالیشُ احساس نکنین مثل همیشه کمی این کیبورد بدبخت رو بفرسایونم تا اینکه فرسان برگرده و دلتون شاد بشه.
ولی بعضی ها منُ به مرگ نوشتاری یا «مرگ کیبورد فرسایونی» دچار کردن.چند تن از دوستان فرسان که فرسایش کیبورد ایشون رو خیلی دوست داشتند و دارند به من گفتند:
دختر این مزخرفات چیه که توی این وبلاگ شهیر می نویسی، این وبلاگ رو داری لکه دار می کنی، آخه چرا دست از سر این وبلاگ بر نمی داری؟
کمی که با خودم فکر کردم فهمیدم که دارن راست میگن.
آخه من فکر می کردم که با کیبورد فرسایی توی این وبلاگ یه کمی تبحر پیدا می کنم و مهمتر از اون اینه که یه کمی نوشته هامو روی شما امتحان می کنم و توی وبلاگ خودم برای دوستام بهتر می نویسم ولی حالا من به مرگ نوشتاری دچار شدم و الان هم اصلا روحیه ندارم که بخوام براتون وراجی کنم ولی محض این که به اون دسته از دوستان عزیز ثابت کنم که چقدر پررو هستم و عمرا ً از میدون به در نمیرم باز هم به این فرسایشهام ادامه میدم تا زمانی که فرسان بتونه بیاد و پست بزنه «البته تضمین نمی کنم که هر وقت خودش هم تونست بیاد و پست بزنه من دست از سر شما و این وبلاگ برمی دارم»
ولی دوستان عزیزم و عزیزش بدانید و آگاه باشید که ستاره بادی نیست که نتونه اون بیدهارو بلرزونه ستاره طوفانی سر کشه.
اینقدر که وراجی کردم داشت یادم می رفت که بگم
چنین گفت فرسان:
درود
بی وفایی آری!... دروغ خیر. سه روزه که دارم خام گیاه خواری می کنم. دوستون دارم ، بهتون سر می زنم.
پایدار و پیروز و همیشه پرفروغ باشید
دوستدارتون ستاره
درود
در اولین پستی که من در این وبلاگ زدم گفتم که خدای متعال«فرسان» از من خواسته که کسی رو نرنجونم ولی در پی اعتراضات برخی از دوستان دوست نما به من وحضرت فرسان بر آن شدم بار دیگر در این وبلاگ اندکی کیبورد بفرسایم تا شاید آن دوستان کمی تفکر کنند و به اصل موضوع پی ببرند.دوست عزیزی که از ارتباط من و فرسان رنجیده ای، بدان و آگاه باش که نه من به آن حضرت «فرسان» چشم داشتی دارم و نه ایشان به من، فرسان در جایگاهی است که من به او ایمان آوردم و حکم خدای متعال را دارد و ستاره یکی از فرستادگانش می باشد.
آمدن ستاره به عنوان اولین پیامبر دوشیزه،فقط و فقط به این دلیل است که شما را به سوی خدای خود بخواند تا شما ایمان بیاورید به خدایی فرسان، تا در آتش خشم آن حضرت نسوزید.
دوستان عزیزم بدانید که اگر هم می خواستم نمی توانستم چشم داشتی به فرسان داشته باشم چون او خداست و من پیامبری کوچک که هر زمان بخواهد مرا از پیامبری عزل می کند، پس بدانید که من نمی توانم معشوقه ی ایشان باشم.
امیدوارم آن دوستان دوست نما از افکار و کرده خود مانند سگ پشیمان باشند و دوباره به درگاه حضرت فرسان برگردند و توبه کنند اگر نه به عذاب ابدی دچار می شوند.
البته احتمالا فردا من از پیامبری عزل می شوم به خاطر این که بدون اجازه از ایشان در وبلاگشان کیبورد فرسایی کردم اگر من به عذاب محکوم شدم به ایشان بگوید که ستاره قلبش جریحه دار بود و به خاطر سوء تفاهم هایی که پیش آمده این ها را گفت که دوستانی که ادعای دوستی می کنند بدانند که جریان چیست.
پایدار و پیروز و همیشه پرفروغ باشید.
دوستدارتان ستاره
با سلام و درود به دوستان فرسان و دوستان خودم اين بار افتخار نصيب من (؟)شد .
فرسان عزيز به تمام دوستان همدل و يکدل و خوشدل و خوشگلش درود مي رسونه و همچنان دلتنگ نوشتن و کيبورد فرساييه و منتظر روزي که باز تمام شما خوبان را در اين دهکده ي تاريک مجازي که با نور دل شما عزيزان روشن شده ملاقات کنه.
فرسان عزيز و اديب و ادب دوستمون اين روزا مشغول خواندن کتاب عشق سالهاي وبا نوشته ي گابريل گارسيا مارکز هست . حتما شعار هميشگي فرسان يادتون هست ( من خوندن يک کتاب خوب را به هم آغوشي دخترکان زيبا رو ترجيح ميدم)
به اميد ديدارش ، من روزها رو مي شمارم شما هم مي شماريد؟؟؟؟؟؟؟
از امروز، يک........
سايه اي در پس سراب (((؟)))
سلام
من ستاره (بانوی هزار گیسوی دریا) از همین رسانه پرخواننده اعلام می کنم که فرسان افسار وبلاگشُ به دست من داده و قرار شده که من امشب یه پست بزنم و چون اساساً کاری به جز گند زدن بلد نیستم می خوام اینجا تو این پست و در وبلاگ فرسان هم اندکی خرابکاری کنم.
بدترین قسمت این جریان اینه که فرسان ازم قول گرفته که کسیُ نرنجونم، اگرنه امشب کلی از دوستان ِ زیبا روی و زیبا خوی و زیبا اندام و مخصوصاً آن بانوانی را که من نسبت بهشون حس زنانه ام «حسادت» بد جوری بر انگیخته شده رو از میدون به در می کردم که حتی دیگه اسم فرسان رو هم از یاد ببرند، حیف که قول دادم.
من اصلاً نمی تونم به خوبی فرسان کیبورد بفرسایونم و حالا که دارم اینهارو می تایپم کلی استرس دارم که فلان جمله یا فلان کلمه ای که به کار می برم نکنه در شان وبلاگ دوست عزیزم «فرسان» نباشه.
به هر حال منُ به بزرگواری خودتون ببخشید «البته اگه نبخشید هم مهم نیست چون من از این حرف ها پرروترم و اگه دشنام و بد و بیراه هم بشنوم«بخونم» کم نمیارم و باز هم اگه چنین فرصتی پیش بیاد که بتونم در این وبلاگ چیزی بنگارم مطمئن باشید که می نگارم و از چیزی هراس ندارم، فقط تنها چیزی که منُ می ترسونه اینه که فرسان بابت چرندیاتی که می نویسم بخواد حالمُ بگیره اگر نه شما که ترس ندارین».
بذارید یه چیزی رو توضیح بدم که خیال دوستان خوش فکر و خوش سلیقه و خوش تیپ و خوش لباس و خوشگل فرسان راحت بشه و اونم اینه که من دختر بسیار بسیار خوبی هستم و هیچ چشم داشتی به فرسان ندارم و اصلا هم بی ناموسانه بهش نگاه نمی کنم «البته بین خودمون بمونه، نمی شه از چنین لقمه ای به راحتی گذشت و بی ناموسانه نگاهش نکرد» و هیچ نسبت خونی از پیش مشخص شده یا بعد مشخص شده با اون ندارم، نسبت خاص خاصی هم نداریم«یعنی من الان خانم بچه های فرسان نیستم البته آینده رو نمی دونم ولی ...» و ایشون از دوستان خیلی خیلی خیلی خوب من هستن و از روی بزرگواری و مهربونیشون اعتماد کردند و اجازه پست زدن در وبلاگِ به این معروفی و مشهوری رو بهم دادن.
ولی خدا وکیلی دلم نیومد که لکه ننگی بر وبلاگشون بذارم و برم، به خاطر این هم که هست همین الان دممُ میذارم رو کولم و جل و پلاسمُ جمع می کنم و میرم پی کارم، ولی قبل از رفتنم براتون یه پیغام دارم خوب چشماتونُ باز کنید، درست حدس زدید از طرف فرسان ِ.
درود
همتونُ دوست دارم و به یادتون هستم.
من (فرسان) با سامرست موام و پیرایشگران زنانه و مردانه دگرگونی دارم.
من مناسبت نویسی کردم ولی زیاد خودمو درگیر خیمه شب بازی های سیاسی و اجتماعی نکردم.
من از خودم برای خودم می نوشتم.
چند روزی می خوام ژان پل سارتر بشم و سیمون دوبوار را هم پیدا کردم.
همتونُ دوست دارم.
می ماچمتون بی منظور ِ بی منظور...
بدرود
خوب من رسالتم رو انجام دادم و حالا هم زحمتُ کم می کنم.
من هم دوستون دارم،
می ماچمتون ولی با منظور ِ با منظور...
پایدار و پیروز و همیشه پرفروغ باشید.
دوستدارتون ستاره